ستاره های اینستاگرامی

این اصطلاح مو رو به تن خیلی ها از جمله خود من سیخ میکنه. اینکه یه نفر همینطوری و به خاطر دلایل بسیار احمقانه شدیدا معروف میشه. اما در واقعیت چیزی بیشتر حقیقت داره اشتباه ماست تا اشتباه اونا. شاید به نوعی افرادی که از این فرصت ها استفاده می کنند دید بهتری نسبت به ساختار جامعه مدرن داشته باشن. حالا اینکه دقیقا چه تغییری داره اتفاق می افته که امثال من نمی تونن باهاش کنار بیان اینه:

در جامعه کلاسیک این مفهوم وجود داشت که هر کسی برای اینکه بتونه به جایگاه خاصی برسه، چه از نظر ثروت، چه از نظر شهرت و چه از نظر علم یا هر چیز دیگه ای. باید بسته ای از استعداد، کمال، توانایی اکتسابی و معمولا “ژن خوب” رو می داشت. در این جامعه یه ادمی نمی تونست همینطوری از یه خانواده معمولی بره و به یه جایگاه خیلی بالا برسه، حداقل برای بیشتر مردم این ممکن نبود. ساختار طبقات اجتماعی و پیشه ها تا حد زیادی مشخص بود. افراد در طول چند نسل و به سختی میتونستن از یه طبقه اجتماعی به بالایی برن. خب این دیدگاه تا حد زیادی برگرفته از طرف فکر مردم در اون زمان داشت. مردم اعتقاد داشتن (و هنوز هم خیلی ها دارن) که هر کسی نمی تونه پولدار، شهیر یا دانشمند باشه.

در جامعه مدرن این ساختار تا حد زیادی تغییر کرد. بیشتر به واسطه لطف ایدئولوژی سوسیالیسم. در یک جامعه مدرن قوانین جامعه از طریق دولت مشخص میشه. در محدوده این قوانین هر کسی بتونه به هر نحوی هر چیزی رو به دست بیاره محقه. این دقیقا همونجاییکه خیلی از ما باهاش مشکل داریم. برای ما قابل پذیرش نیست که یه نفر تا دیروز کشاورز باشه و امروز با فروختن دوتا زمین پولدار شده باشه یا یکی تا دیروز بیکار بوده و امروز به واسطه اینستاگرام کلی معروف شده، اما در جامعه مدرن اگر اون فرد در محدود قانون عمل کرده باشه، به هر حال استحقاق چیزی رو که به دست اورده داره (حتی به خاطر دماغ زشتش معروف شده باشه)

اگه دقیقتر بهش فکر کنیم بیشتر ما هم به نوعی از مزایای این ساختار مدرن اجتماعی داریم استفاده می کنیم. مثلا هر کسی از هر خانواده ای که بوده رفته و تحصیلاتی که میخواسته رو به دست اورده. پس در نهایت حس ما نسبت به اونا چیزی بیشتر از حسادت نیست (چی!!! یعنی من به اون دماغ عملی زشت حسودیم میشه؟!؟) باید با ساختار مدرن زندگی کنار بیاییم، یا اینکه یه جامعه طبقاتی پیدا کنیم و بریم اونجا زندگی کنیم (گرچه جوامع طبقاتی اونقدری که به نظر میرسه فان نیستن!)

فرهنگی ایرانی در شبکه های اجتماعی

چند وقت پیش تلگرام اقدام به اخطار به همه استفاده کنندگان از API خودش کرد، اخطاری مبنی بر اینکه حالت به اصطلاح روح رو از اپلیکیشن خودشون حذف کنند. این موضوع البته با اعتراض زیاد کاربران برنامه هایی مثل موبوگرام همراه بود، کاربرانی که برنامه رو فقط برای استفاده از حالت روح خریده بودن.

چیزی که من بعد از خوندن این خبر در موردش فکر میکردم نوع رفتار کاربران ایرانی در شبکه های اجتماعی بود. اینکه ما فرهنگ خودمون رو تا سطح بالایی در شبکه های اجتماعی هم حفظ کردیم. حداقل بخشی ظاهری اون رو.

حالت روح در برنامه های تلگرام غیر رسمی برای اشاره به حالتی استفاده می شد که در اون کاربر می تونست بدون اینکه آنلاین نمایش داده بشه وارد تلگرام بشه و از اون استفاده کنه. من نتونستم دقیقا دلیل محبوبیت این حالت رو درک کنم ولی احتمالا تا حد زیادی با فرهنگ رابطه غیر مستقیم در ایران رابطه داره. ما ایرانی ها و به طور کلی شرقی ها در روابط انسانی بسیار غیر مستقیم تر هستیم. ما دوست نداریم دلیل و منظور ما از انجام کارها برای طرف مقابل مشخص بشه و به نوعی از مستقیم گفتن خواستمون فرار می کنیم.

در کنار این فرهنگ، رفتارهای اجتماعی خاصی مثل توی رودربایستی موندن (این اصطلاح معادل دقیقی در انگلیسی نداره!)، تعارف کردن در لفافه صحبت کردن، غیبت کردن (در سطوح بالا!) و … رو در فرهنگ ما ایجاد کرده. اینها البته بخشی از فرهنگ ما هستند و الزاما بد نیستن. ما ایرانی ها بیان مستقیم درخواست رو بی ادبانه می دونیم. حتی در فرهنگ ازدواج در ایران به ویژه در قدیم درخواست خیلی غیر مستقیم مطرح میشده (پسر ما رو به غلامی قبول کنید!). این نوع فرهنگ در شبکه ها اجتماعی ای که برای فرهنگ مستقیم غربی طراحی شده در تناقضه. در واقع کاربران ایرانی دوست دارن با استفاده از قابلیت روح تلگرام رو کمی ایرانیزه تر کنند.

یادمه قدیم هم در فیس بوک یک ابزار وجود داشت که از طریق اون کسی اگر از دیگری خوشش می اومد توی اون اعلام می کرد و اگر طرف مقابل هم همین حس رو داشت اون ابزار این دو نفر رو به هم معرفی می کرد. جالب بود که این ابزار در بین ایرانی ها خیلی محبوب شد در حالی که من در سایت های خارجی خیلی کمتر در مورد محبوبیتش خوندم.

البته این نکته در طراحی شبکه های اجتماعی داخلی هم رعایت نمیشه. شبکه های داخلی معمولا به صورت کپی هایی از خارجی ها ساخته می شن، درحالی که با مقداری ایرانیزه کردن می شه اونها رو به مراتب محبوب تر کرد. به نظر من چندین نکته برای طراحی شبکه های اجتماعی محبوب در ایران باید وجود داشته باشه:

  • باید حتما این امکان وجود داشته باشد که کاربران به طور مخفیانه سر از کار دیگری در بیاورند و البته به نوعی پیچیده بتوانند امکان دیده شدن را از دیگران بگیرند. این روند باید به نحوی انجام شود که هرچه کاربر در برنامه ماهرتر شد بتواند بیشتر اطلاعات بگیرد و کمتر اطلاعات بدهد.
  • برنامه باید دارای ترفند باشد! همه قابلیت های برنامه نباید به طور مستقیم در دسترس کاربر قرار گیرد. برنامه باید دارای تعداد زیادی رمز و ترفند عجیب باشد که فقط کاربران حرفه ای آن را بلد هستند.
  • برنامه باید به طور ویژه ای بر روی روابط غیر مستقیم بین دو جنس کار کند. اینکه دختر و پسر ایرانی دوست ندارند مستقیما در ارتباط باشند اما رابطه غیر مستقیم آنها حفظ شود. در نتیجه امکان چت بدون نام باید حتما در برنامه گنجانده شود تا افراد بتوانند بدون اینکه نام آنها لو رود با هم صحبت کنند.
  • امکان فخر فروختن در برنامه باید حتما وجود داشته باشد. افرادی که پول بیشتری دارند باید به نحوی بتوانند قسمتی پیشرفته تر از برنامه را بخرند، به نوعی که این از طریق کاربران دیگر قابل مشاهده باشد. این خرید پرستیژ باید دارای مراحل متفاوت باشد تا افراد بسته به میزان پول بتوانند به میزان مورد نیاز فخر بخرند. طبیعتا این می تواند منبع اصلی درآمد برنامه باشد.
  • فیلترهای فرهنگی در برنامه حتما باید وجود داشته باشد. جامعه ایران به شدت چند وجهی است، افراد مذهبی، روشن فکر، آزاد، علاقمند به فرهنگ غرب و … باید به نحوی از هم جدا شوند. این امکان باید وجود داشته باشد که حرفهای رکیک حتما در طول چت های گروهی حذف شود چون فرهنگ ایرانی به مراتب روی این حرفها حساستر است.
  • برای انتخاب آواتار باید امکانات خاصی برای کاربران ایرانی ای که دوست ندارند عکس خودشان را به نمایش عمومی درآورند باشد. در فرهنگ ایرانی حساسیت به مراتب بالاتری روی عکس وجود دارد.
  • گذشته از این ها احتمالا دولت هم درخواست هایی برای اعمال روی شبکه اجتماعی خواهد داشت! 🙂

چرا همه شرکت ها دیکتاتوری هستند؟

همه شرکتها در واقع ساختاری دیکتاتوری مانند (دقیقتر بگوییم فاشیستی) دارند. مدیر یا مدیران بالا رده برای همه شرکت تصمیم گیری می کنند، انتخاب این مدیران هیچ رابطه ای با کارکنان ندارد و معمولا به واسطه رابطه یا توانایی انتخاب می شوند. در نهایت نیروهای شرکت تنها مسئول اجرا هستند. عموما کارمندان هیچ گونه حقی برای تصمیم گیری ندارند و نظر آنها در سیاست های کلی شرکت به هیچ عنوان پرسیده نمی شود. این محدود به شرکتهای ایرانی یا قدیمی نیست، همه شرکتهای امروزی هم از همین ساختار مدیریتی استفاده می کنند. در هیچ شرکتی برای انتخاب مدیر عامل از کارکنان رای گیری نمی شود (در شرکتهای سهامی عام هم در صورت سهامدار بودن کارکنان بسته به میزان سهام از آن نظر پرسیده می شود اما کارکنان بدون سهم امکان اعمال نظر ندارند). پس هیات مدیره شرکت قدرت نهایی در شرکت هستند.

سلسله مراتب اداری در واقع در نهایت به ایجاد یک دیکتاتوری ختم می شود. دلیل اینکه همه شرکتها به صورت دیکتاتوری اداره می شوند موثر بودن این روش است. اگر شما یک شرکت تاسیس کنید و سعی کنید آن را به صورت دموکراسی اداره کنید متوجه مشکلات خواهید شد. البته باید گفت که به صورت کلی یک شرکت با یک کشور تفاوت های زیر را هم دارد:

  • در شرکت هر کارمند مختار است خود وارد مجموعه شود و هر زمان که خواست (بسته به قرارداد) از شرکت خارج شود. در حالیکه در کشور چنین چیزی به این صورت ممکن نیست. بنابر این جبر بیشتری در مورد حضور در یک کشور وجود دارد.
  • کشور مالکیت مطلق ندارد (حداقل بیشتر کشورها، گرچه کشورهایی مثل عربستان سعودی مالکیت دارند و این از نام آنها هم مشخص است). این یعنی کشور مال کسی نیست (می توان گفت صاحب آن همه ساکنین آن هستند) اما در مورد شرکت ها مالکیت معنی پیدا می کند. مدیران یک شرکت (معمولا) مالکان آن هم هستند پس می توانند به طور مطلق هم در مورد آن تصمیم گیری کنند.
  • در نهایت نوع رابطه کارکنان با یک شرکت با نوع رابطه ساکنین یک کشور متفاوت است. کارکنان معمولا دارای تضمین حقوق هستند پس می دانند بدون توجه به اینکه شرکت چه مسیری را انتخاب کند و چقدر موفق شود باید همیشه در ازای کار به آنها حقوق مشخصی را پرداخت کند. در مورد کشور چنین چیزی صادق نیست، دولت تضمینی در مورد درآمد به ساکنین نمی دهد و اگر وضعیت کشور خراب شود همه ضرر می کنند.

باید این واقعیت را پذیرفت که ساختارهای دیکتاتورگون موثر تر، سریعتر و منعطف تر هستند. گرچه همیشه خطر ظلم و از بین رفتن حقوق وجود دارد اما در یک شرکت این موضوع اهمیت خیلی کمتری دارد چراکه معمولا کارکنان میتوانند هر زمان که خواستند از شرکت خارج شوند. معمولا ظلم در حق کارکنان زمانی اتفاق می افتد که آنها چاره ای به جز ماندن در شرکت ندارند. از طرفی از آنجا که شرکت مالکیت مدیران آن به حساب می آید، نمی توان در مورد نحوه اداره آن محدودیت های زیادی قائل شد. در واقع بهترین راه برای بهبود شرایط کار، امکان پیدا کردن ساده کار برای کارکنان است.

یه شرکت دموکراتیک چطور می شود؟

در یک شرکت دموکراتیک مدیران باید به وسیله رای کارکنان انتخاب شوند. از طرفی همه کارکنان باید تضمین دهند تا همیشه در شرکت بمانند و ورود کارکنان جدید باید با احتیاط به مراتب بیشتری انجام شود. کارکنان جدید به نوعی مهاجر به حساب می آیند و پس از مدتی باید اقامت در شرکت را دریافت کنند. برای کارکنان نمی توان حقوق مشخصی تعریف کرد، باید همه با توجه به کار خود سهمی از سود مجموعه را دریافت کنند. در مورد تصمیمات اصلی شرکت باید رفراندوم انجام شود و البته باید یک سیستم قضایی کوچک و مستقل برای اطمینان از رعایت اصول دموراتیک وجود  داشته باشد.

این توصیف نشان میدهد که چرا ساختارهای دموکراتیک در شرکتها اجرا نمی شوند. اجرای دموکراسی در سطوح متوسط بسیار مشکل است، دموکراسی تنها در سطوح کوچک (یک شرکت چند نفره) و سطوح خیلی بزرگ (یک کشور) قابل اجراست، اما دیکتاتوری را میتوان در هر سطحی اجرا کرد. تصمیم جمع الزاما تصمیم درست نیست و مالکیت اجزا در چنین مجموعه ای بسیار پیچیده است.

گذشته از اینها، میزان رقابت در بین شرکتها به مراتب بیشتر از کشورها است. شرکتها باید به سرعت رشد کنند تا بتوانند در این رقابت برنده باشند. سیستم های دموکراتیک بسیار کند هستند و تصمیمات در آنها دیر گرفته می شود. این موضوع امکان رشد شرکت های دموکراتیک را میگیرد.

یعنی گوگل هم دیکتاتوری به حساب می آید؟

بله. گوگل یک دیکتاتوری نرم است. دیکتاتوری ای که در آن گرچه تصمیمات فقط به وسیله مدیران گرفته می شود اما منافع نسبی کارکنان هم در آن دیده می شود. با این حال حتی در گوگل هم اگر یکی از دفاتر مجموعه سودده نباشد آن را تعطیل می کنند و کارکنان آن را به خانه می فرستند. مفهوم دیکتاتوری در همه شرکت ها به همان شکل سابق اجرا می شود.

آیا می توان یک کشور را هم مثل یک شرکت اداره کرد؟

به صورت ذهنی می شود. اول باید این امکان ایجاد شود که ساکنین در هر زمان که خواستند کشور خود را ترک کنند و به کشور دیگری بروند. بعد باید مالیکت مطلق کشور را به یک یا چند نفر داد. مدیران کشور این بار به جای خدمت به مردم آنها را استخدام می کنند. هر کشور بسته به امکاناتش می تواند نیروی کار بهتری را جذب کند و در نتیجه بیشتر پیشرفت کند. البته پیشرفت این کشور سود چندانی برای کارکنان ندارد چون مالکیت کشور در اختیار مدیران است. از طرف دیگر مدیر کشور می تواند هر نیروی که نمی خواست را بیرون کند. آن نیرو باید به دنبال کار بهترین در کشوری دیگر بگردد.

البته اجرای چنین ایده ای عملا غیر ممکن است. چون کشورها محدود به مرزهای جغرافیایی هستند و امکان ایجاد چنین ساختاری با توجه به مرزهای جغرافیایی وجود ندارد اما در صورت اجرا احتمالا کشورهایی با رشد اقتصادی بسیار بالا خواهیم شد.

آیا قانون پیوستن کپی رایت می تواند به اقتصاد ایران کمک کند؟

جواب دادن به سوال به سادگی ممکن نیست. اول باید اشاره کنم که در ایران دسته بسیار اندکی از مردم به صورت کلی با کپی رایت آشنا هستند. هنوزم خیلی از مردم فکر می کنند که ویندوز، آفیس و قوتوشاپ و … رایگان هستند. خیلی از مردم مفهوم کرک را نمی فهمند و فکر می کنند این بخشی از نصب بازی مورد علاقه یشان است.

کپی رایت قانونی است که محصولات منتشر شده تحت آن را در مقابل دزدی محافظت می کند و حقوق فروش آن را برای تولید کننده حفظ می کنند. بله دزدی! در واقع کاری که ما به صورت روزانه انجام می دهیم به نوعی دزدی است. تقریبا تمام محصولاتی نرم افزاری که به صورت رایگان از آن استفاده می کنیم شامل قانون کپی رایت می شوند و استفاده از آنها بدون خرید غیر قانونی است. از آنجا که کشور ما این قانون را نپذیرفته، پس ما به راحتی آن را زیر پا می گذاریم و هر چیزی را که می خواهیم به صورت رایگان استفاده می کنیم.

اگر کپی رایت رعایت شود دیگر از چه چیزهایی نمیتوانیم استفاده کنیم؟

  1. ویندوز: بسته ویندوز ۱۰ در واقع ۱۹۹ دلار قیمت دارد. در صورت پیوستن به کپی رایت ما باید برای خرید ویندوز این مبلغ را پرداخت کنیم. اما از طرف دیگر ما میتوانیم پس از خرید از به روز رسانی های ویندوز استفاده کنیم (که البته آنقدر هم با ارزش نیست!).
  2. تقریبا همه برنامه های دیگر: تقریبا همه برنامه هایی که از آن استفاده می کنیم شامل، آفیس، فوتوشاپ، اتوکد و دسته بزرگی از برنامه های تخصصی فروشی هستند. قیمت برخی از این برنامه ها بیش از ۱۰۰۰ دلار است که در صورت پیوستن به کپی رایت باید آنها را خرید کرده و استفاده کنیم. پس در حال حاضر هر ایران در کامپیوتر خود یک ثروتمند است.
  3. موسیقی و فیلم: تمام فول آلبوم هایی که دانلود کردیم و روزانه گوش می کنیم، همه قسمت های گیم و آو ترونز و فرندز که نگاه کردیم و همه محصولات فرهنگی که به راحتی از سایت های دانلود ایرانی یا تورنت می گیریم شامل کپی رایت می شوند و باید برای گرفتن آنها پول پرداخت کنیم.
  4. بازی ها: خوشبختانه پلی استیشن و ایکس باکس مردم را با قیمت واقعی بازی ها آشنا کردند. در واقع بازی هایی که ما دانلود می کنیم و در کامپیوتر بازی می کنیم یا حتی می خریم (توسط منتشر کننده های اصطلاحا قانونی ایرانی!) کپی رایت ندارند. پس بعد از پیوستن به کپی رایت ما باید برای خرید آنها پول بپردازیم.
  5. کتاب: این را شاید شما متوجه نشوید اما مراکز نشر در ایران حق نشر کتابهای خارجی را نمی خرند و به صورت غیر قانونی آنها را آفست (کپی) می کنند. حتی مترجمین هم معمولا برای ترجمه حق ترجمه را نمی خرند، به همین دلیل است که یک کتاب ده ترجمه متفاوت دارد. در صورت اجرای کپی رایت ما فقط می توانیم کتاب اصلی منتشر شده یا نسخه ترجمه شده با رعایت کپی رایت را بخریم.
  6. عکس و آثار هنری: حتی پس زمینه کامپیوتر ما ممکن است شامل کپی رایت شود. در این صورت ما باید آن را خریداری کرده و استفاده کنیم. در صورتی که منتشر کننده آن را به صورت رایگان منتشر کرده باشد امکان استفاده رایگان از آن وجود دارد.
  7. ایده ها: ایده هایی که به صورت پتنت ثبت شده اند باید خریده شوند. این موضوع البته بیشتر برای کسب و کارهای مرتبط با تکنولوژی صدق می کند. تعداد این کسب و کارها در ایران زیاد نیست پس در این زمینه مشکلی وجود نخواهد داشت.

تمام نکاتی که گفته شد، لرزه به تن هر ایرانی می اندازد. البته باید بدانید که حتی در کشورهایی که این قانون رعایت می شود هم همه مردم به آن پایبند نیستند (اما عدم رعایت آن جرم محسوب می شود و گاهی جزای سنگینی هم دارد) اما دولت آن کشور حتما باید پایبند باشد پس دولت ایران باید میلیاردها تومان پول برای خرید کپی رایت مجموعه ای از نرم افزارهای مورد استفاده در صنایع و ادارات دولتی پرداخت کند. با توجه به استفاده بی مورد از انواع اپلیکیشن، این عدد احتمالا بسیار بسیار بالا خواهد بود.

نکات مثبت پیوستن به کپی رایت

عدم پایبندی به کپی رایت در واقع یکی از عوامل عدم رونق تولید در ایران و بیکاری است. برای دسته بزرگی از صنایع که مرتبط با محصولات مجازی می شوند (کتاب، نرم افزار، موسیقی، فیلم، بازی و …)، امکان رقابت بدون استفاده از کپی رایت از بین رفته. در ایرانی که در آن کپی رایت رعایت شود همه چیز به این صورت تغییر می کند:

اول مردم دچار شوک ناشی از عدم امکان استفاده از امکانات می شوند. بعد از مدتی تعدادی از شرکت ها شروع به خرید مجموعه نرم افزارها برای استفاده داخلی می کنند. اینجاست که رقبای داخلی وارد کار می شوند. با توجه به بالا بودن رقم پرداختی بابت خرید نرم افزارها، شرکتهای داخلی می توانند محصول خود را (که کیفیت پایین تری دارد) با قیمت کمتری عرضه کنند و همچنان فروش داشته باشند. با توجه به رعایت کپی رایت دیگر کسی محصولات تولید کننده داخلی را غیر قانونی کپی نمی کند پس تولید کننده به سرعت رشد می کند.

در بازار بازی ها، بچه ها دیگر امکان خرید بازی خارجی ندارند پس مجبور می شوند از بازی های داخلی استفاده کننده و این یعنی رشد سریع بازار بازی سازی داخلی. طبیعتا رقابت با یک بازی خارجی که به قیمت ۱۰۰ هزار تومان فروخته می شود خیلی ساده تر بازی ای است که همه آن را از سر کوچه ۵ هزار تومن می خرند و برای بقیه هم کپی می کنند.

در بازار کتاب، با توجه به کپی رایت ترجمه، کتابهای ترجمه کمتر و گران قیمت تر می شوند پس خواننده داخلی مجبور است از محصول داخلی استفاده کند. حتی برای یک عکاس که قبلا عکسهایش هیچ ارزشی نداشته، حالا این امکان به وجود می آید که عکسهایش را با موضوعات مختلف به قیمت خوبی بفروشد. موسیقی داخلی هم به واسطه عدم امکان کپی کردن غیر قانونی به سرعت رشد می کند.

نتیجه تمام این تغییرات می شود تولید چندین میلیون شغل جدید برای پاسخ به نیازهای نرم افزاری و فرهنگی داخلی.

اما این خیلی ظالمانه است!

گرچه تمام این موضوعات خیلی ظالمانه به نظر می رسند اما واقعیت این است که ما از اول هم باید این هزینه را پرداخت می کردیم و عدم پرداخت آن ما را بد عادت کرده. ما به واسطه عدم رعایت کپی رایت هیچ دیدی نسبت به ارزش واقعی این محصولات نداشتیم. ظلم اصلی در حقیقت در حال حاضر و نسبت به تولید کننده محصولاتی صورت می گیرد که ما به صورت رایگان از آن استفاده می کنیم. رعایت کپی رایت میتواند ارزش واقعی محصولات فرهنگی و نرم افزاری را نشان دهد. از طرف دیگر بخش بزرگی از این محصولات در رابطه با انواع سرگرمی ها هستند. با گوش ندادن به آخرین آهنگ یا بازی نکردن آخرین بازی یا ندیدن آخرین سریال، هیچ کس از بین نمی رود اما حق تولید کننده آن نابود می شود. فراموش نکنیم که تقریبا تمام کشورهای پیشرفته جهان از این قانون تبعیت می کنند و چه بسا این قانون یکی از دلایل پیشرفت آنها بوده.

جواب سوال بالا احتمالا این خواهد بود که در ابتدا نه ولی در طول زمان حتما!

چرا اپلیکیشن های ایران اینقدر باگ دارند؟

جواب این سوال از چند بخش جداگانه تشکیل شده. اولین بخش جواب این است که الزاما فقط اپلیکیشن های ایران مشکل ندارند. خیلی از اپلیکیشن های خارجی هم باگهای متفاوتی دارند. اما موضوع این است که بیشتر کاربران ایرانی تنها با اپلیکیشنهای خارجی ای کار می کنند که در سطح بین المللی معروف شده اند. طبیعتا اپلیکیشنی که در سطح بین المللی معروف میشود مشکلات کمی دارد، گرچه با این حال هم اپلیکیشن هایی مثل ایسنتاگرام زمانی پر از باگ بودند و رفته رفته باگ ها رفع شد.

اما این یک واقعیت است که اپلیکیشن های ایران به طور متوسط کیفیت پایین تری نسبت به رقبای غربی دارند. دلیل دوم به نظر تا حدی به فرهنگ مصرف کنندگان ایران باز می گردد. در واقع مصرف کننده های ایرانی توجه خیلی کمی به خدمات دارند. این را من زمانی که در بازار برق کار می کردم متوجه شدم. مصرف کننده عموما به قیمت خرید اولیه و کیفیت لحظه ای محصولی که دریافت می کند فکر می کند. خب نتیجه در بازارهای خدماتی می شود اینکه اکثر شرکت ها هزینه های خدمات را تا جای ممکن کم می کنند و به مشتری تخفیف بیشتری می دهند.  (در تحقیقی که من در همان زمان در مورد بازار خدمات برقی در آمریکا انجام دادم متوجه شدم که گاهی هزینه خدمات حتی از خود محصول هم بالاتر است و مردم این هزینه را پرداخت می کنند.)

این یک واقعیت است که خدمات پس از فروش بسیار بسیار پر هزینه است. مخصوصا در نرم افزارها. اما مردم ایران عموما حاضر نیستند هزینه این خدمات را پرداخت کنند. خیلی از مردم یک برنامه را با یک کتاب مقایسه می کنند و حتی حاضر نیستند به اندازه کتاب هم برای یک برنامه هزینه کنند. در نتیجه تیم تولید کننده نرم افزار درآمد کافی برای دادن خدمات با ثبات را ندارد و البته رقابت آنقدر سنگین است که مجبور است با سرعت بالا و همیشگی برنامه را گسترش دهد.

گذشته از این دو موضوع ما در ایران امکان دسترسی به بازارهای جهانی را نداریم. حتی برای اپلیکیشن هایی که با کیفیت بسیار خوب در ایران ساخته می شوند، این امکان وجود ندارد که در یک محیط بین المللی محصول خود را بفروشند پس بخش بزرگی از امکان پیشرفت خود را از دست می دهند و همیشه در سطح کوچکی باقی می مانند. محلی بودن بازار در ایران امکان رشد آن را در زمینه های مختلف بسیار محدود کرده.

سلسله مراتب اداری

همه ما به مغازه های میوه فروشی برخوردیم که روی بنر بالاش نوشته با مدیریت “فلانی”! کلا واژه مدیر، مدیر عامل و چیزای مشابه اونقدر همینطوری استفاده شده ارزش خودش رو از دست داده. اما این واژه ها هر کدوم در سلسله مراتب اداری واقعی معانی سنگینی دارن. خیلی از افراد با استفاده نادرست از این واژه ها سعی می کنن ارزش کاری خودشون رو بالا ببرن، ولی در واقعیت الان اگه کسی بگه من مدیر عامل هستم من به شخصه با تردید بهش نگاه می کنم.

مدیر یعنی چه؟

مدیر یعنی فردی که تیمی از افراد زیر دست اون کار می کنن. اگه شما در بخش حسابداری یه شرکت هستید و همه حسابها هم دست شماست و در بخش خودتون مدیری ندارید و مستقیم با مدیر عامل کار می کنید بازم شما مدیر به حساب نمیایید، شما مسئول حسابداری هستید. اگر حسابداری همین حالا یه مدیر داشته باشه دیگه نمیتونه مدیر دیگه ای داشته باشه مگر اینکه یک سلسله مراتب دو لایه به وجود بیاد. یعنی بخشی از حسابداری (مثلا حسابداری حقوقی) جدا بشه و یه تیم مدیر داشته باشه و بخش دیگه هم جدا بشه و مدیر دیگه ای داشته باشه و همه اونها هم زیر مجموعه مدیر مالی اصلی باشن. اما اینکه دو نفر در یه بخش باشن و هر دو هم مدیر باشن ممکن نیست (شاید مسخره به نظر برسه ولی این رو در معرفی اعضای تیم یک مجموعه نسبتا معروف دیدم)

مدیر عامل یعنی چه؟

اول اینکه مدیر عامل زمانی مفهوم پیدا می کنه شما رسما یک شرکت ثبت شده (معمولا سهامی خاص یا عام) داشته باشید. اگر شرکتی ثبت نکردید مدیر عاملی هم ندارید. مدیر اصلی در اون مجموعه مدیر عامل مجموعه نیست، بله مدیر یا رئیس یا صاحب مجموعه است. واژه مدیر عامل بار حقوقی ای دارد که تنها در یک شرکت سهامی صدق پیدا می کند. پس لطفا روی کارت اتلیه خود ننویسید مدیر عامل! مدیر عامل همچنین معمولا در قیاس با مدیران میانی معنا پیدا می کند پس اگر سلسله مراتب کافی را ندارید (خودتان هستید و دوستان!) باز از مدیر عامل استفاده نکنید (گرچه اینجا میتوانید استفاده کنید، ولی باز بهتر است نکنید!).

پس چطور خودم را خفن و باکلاس نشان دهم؟

برای خفن به نظر رسیدن همیشه راه های راحت تری هم هست. کافیست در خیابان کروات بزنید. اینطوری همه فکر می کنند بسیار فاخر و خفن هستید، بدون اینکه نیاز به ثبت شرکت و جذب تیم داشته باشید.

آیا جابینجا برای دادن آگهی استخدام مناسب است؟

دوره فعالیت کاری من به عنوان کارمند پیش از محبوب شدن کاریابی های اینترنتی بود، پس من به شخصه تا به حال از طریق آگهی اینترنتی سر کار نرفتم، اما به عنوان کارفرما بارها در سایت های مختلف آگهی دادم و بازخورد گرفتم. در این مطلب می خوام تجربه شخصی خودم رو در فیلد کاری فعلیم در رابطه با آگهی های استخدام در سایت جابینجا به اشتراک بذارم.

پیش از شروع باید اشاره کنم که من اگهی استخدام در روزنامه، روی دیوار به صورت پوستر و در اینترنت رو قبلا بارها تست کردم و در مورد هر کدوم اطلاعات قابل توجهی دارم. در مورد سایت های اینترنتی هم من با اونهایی که از نظر خودم خوب به حساب می اومدن کار کردم و نظرم رو با توجه به این موضوع می نویسم، پس این نظر به هیچ عنوان یک بعدی نیست.

نقاط قوت جابینجا

اولین چیزی که در سایت جابینجا توجه شما رو جلب می کنه، پنل سایته. سایت پنل خیلی خوش ساختی داره. تقریبا همه چیزی که باید برای دریافت اطلاعات کارجو وجود داشته باشه وجود داره. البته بهتر بود که روزمه ها داخل سایت ثبت بشه به جای ساختن به صورت فایل که بشه داخل روزمه به نحوی فیلتر انجام داد، اما به هر حال نسبت به همه رقبای فعلی، جابینجا بهترین پنل رو داره.

نکته دوم در برندینگ جابینجاست. واقعیت اینه که جابینجا بزرگترین وبسایت کاریابی ایران نیست. حتی موثرترین هم نیست (حداقل نه در فیلد کاری من) ولی خودش رو خوب معرفی کرده و رشد خوبی کرده. حداقل در نگاه اول جابینجا خیلی خودش رو خوب نشون میده که نقطه قوت خوبیه (البته برای خودشون!)

این شاید به نوعی نقطه ضعف هم باشه اما به نظر من خیلی اینطوری نیست. تمام روند استخدامی در جابینجا به صورت وب انجام میشه. برای ارسال روزمه و … چیزی به نام تلگرام وجود نداره. رزومه باید حتما داخل پنل گذشته بشه و اطلاعات هم ایمیل میشه. برای افرادیکه اشنایی کمی با محیط اینترنت دارن و یا ایمیل ندارن جابینجا جای خوبی نیست. اما از طرف دیگه افرادیکه از این طریق روزمه می فرستن معمولا اشنایی بهتری با کامیپوتر دارن و تا حدی باهوش تر به حساب میان. برای شغلهایی مثل برنامه نویسی، کارهای گرافیکی و … که کار با کامپیوتر توشون مهمه جابینجا جای خیلی بهتریه برای تبلیغ دادن تا سایت های دیگه.

نقاط ضعف جابینجا

اولین نقطه ضعف جابینجا اینکه نسبت به کاری که برات انجام میده گرونه. پولی که جابینجا می گیره تقریبا از همه وبسایت های دیگه بیشتره و اونقدر هم خروجی بهتری نداره. در واقع در بعضی وارد خیلی ضعیف تر هم هست. تازه مالیات هم بر اون پول اضافه میشه (البته من با پرداخت مالیات مشکلی ندارم اما مثلا ایران استخدام نداره). ممکنه شما ۹۹ هزار تومن رو پرداخت کنید و رسما هیچ اگهی به درد بخوری برای شما نیاد! (برای من حداقل یکبار اتفاق افتاده)

موضوع دوم طول زمانی که برای نمایش آگهی گذاشته شده. هر اگهی یک ماه نمایش پیدا می کنه که با روند فعلی هیچ فایده ای برای کارفرما نداره. در واقع جابینجا دوست داشته دیتابسش همیشه پر از اگهی باشه پس طول زمان نمایش رو بیشتر کرده (بیشتر سایت ها ۱۰ روز هستن که معقوله). با تجربه ای که من داشتم کلا بعد از ده روز اول خیلی کم احتمال داره اگهی ای برای شما بیاد چون نمایش اگهی خیلی کم میشه و از طرفی اگر هم بیاد معمولا بی ربطه. جابینجا حتی مثل ایران استخدام نمایش دوباره اگهی رو هم نداره (ایران استخدام هر دو روز یا چهار روز یه بار اگهی شما رو دوباره توی صفحه اول میاره). پس بعد از گذشت یه هفته تعداد نمایش شما به شدت کم میشه و اون سی روز در واقع الکیه. از طرف دیگه کارفرما معمولا نیاز داره که در طول یه هفته نیروی مورد نیازش رو بگیره نمیتونه یه ماه مصاحبه داشته باشه پس بازم اون زمان به درد شما نمیخوره.

ضعف سوم در کم بودن تعداد کارجو در جابینجاست. جابینجا روند سخت تری برای نمایش اگهی و ارسال رزومه داره. شما نمیتونید بدون نامنویسی ارسال رزومه کنید. کارجو نمیتونه مثلا توی تلگرام برای کارفرما رزومه بفرسته و خیلی نکات دیگه، پس خیلی از کارجوها به خودشون زحمت نمیدن وارد بشن. گرچه این باعث میشه که رزومه الکی کمتری هم برای شما بیاد اما در کل تعداد رزومه های ارسالی سایت کمه. سایت ای-استخدام در این زمینه خیلی بهتر عمل می کنه و با ارسال اگهی شما رزومه های خیلی بیشتری میگیرید که طبیعتا امکان انتخاب بهتری هم به شما میده.

نهایتا مشکلیه که همه سایت دارن و جابینجا هم ازش مستثنا نیست و اونم روزمه های اسپم و الکیه. هر بار که اگهی میدید تعدادی رزومه الکی برای شما میاد. افرادیکه احتمالا حتی اگهی شما رو نمیخونن و روزمه رو برای همه ارسال می کنن.

آیا در کل جابینجا رو توصیه می کنم؟

در صورتی که به دنبال استخدام فردی هستید که کارش مستقیما به تکنولوژی و کامپیوتر وابسته است مثلا برنامه نویس، جابینجا جای خیلی خوبیه (تقریبا از همه بهتر). اگر به دنبال کارهای غیر کامیپوتری باشید (مثلا برای من که به دنبال مترجم و مدرس هستم) خیلی تعریفی ندارد. برای کارهای خیلی حرفه تر مثل کابینت ساز و … وضعیت خیلی بدتر است. برای این کارها سایت های ایران استخدام و ای استخدام بهتر عمل می کنند. در ضمن با توجه به گرون تر بودن جابینجا من معمولا توصیه می کنم که اول اونای دیگه رو تست کنید و اگه نشد بیایید سراغ جابینجا.

البته این سایت به سرعت در حال پیشرفته، شاید در آینده نزدیک سایت اونقدر بهبود پیدا کنه که از بقیه جلو بزنه.

آیا کتاب ۵۰۴ برای یاد گرفتن زبان انگلیسی خوب است؟

اگر وقت خواندن دلایل را ندارید من از همین اول می گم که “نه!”

در ادامه از جهات مختلف به دلایل این موضوع اشاره می کنم. اما قبلش توضیح بدم که چرا اصلا به چنین چیزی اشاره می کنم. متاسفانه هنوز هم خیلی از افراد نا آشنا به زبان انگلیسی رو می بینم که از ۵۰۴ برای یادگیری استفاده می کنند و خیلی از افراد مدعی رو می بینم که این کتاب رو به دیگران پیشنهاد می دم. سطح محبوبیت این کتاب اونقدر زیاد بود که ما خودمون هم کتاب رو در اپلیکیشن و وبسایت اضافه کردیم اما این اضافه کردن اصلا به معنای تائید ما نبود بلکه بیشتر برای کم کردن سیل درخواست های کاربران بود!

برای اینکه یه کتاب آموزشی رو بررسی کنید اول از همه باید توجه کنید که کتاب دقیقا قراره در کدوم قسمت از روند آموزشی به شما کمک کنه. کتاب ۵۰۴ به طور مشخص قرار تعدادی واژه جدید رو به شما آموزش بده. پس ما این کتاب رو تنها از نظر روشهاش در واژه آموزی بررسی می کنیم من کاری به آموزش های دیگه کتاب ندارم.

انتخاب واژه: یکی از مهمترین المان های یک کتاب آموزش واژه، ترتیب و نوع واژه هاییه که کتاب برای آموزش انتخاب کرده. ۵۰۴ از این نظر رسما افتضاحه. واژه های کتاب هیچ سطح بندی ای نداره و با عنوان کتاب هم هیچ تطابقی نداره. حدود ۵۰% واژه های کتاب کاملا ادبی هستن (در متن ها و مکالمه های روزمره به هیچ عنوان استفاده نمی شن)، ۱۰% از واژه ها هم منسوخ شده ان، با توجه به چیزی که من از کتاب دیدم نهایتا ۲۰% از واژه های این کتاب ارزش یادگیری برای یه فرد سطح اولیه تا متوسط رو داره. پس اگه به زبان انگلیسی مسلط نیستید این کتاب اصلا به درد شما نمی خوره چون واژه هاش کاربردی نیست. اگه هم مسلط هستید بهتره برای بهبود گستره واژه ها از کتاب های استاندارد تر مثل کتابهای مربوط به تست های تافل و آیلتس استفاده کنید.

معرفی واژه: کتاب ۵۰۴ در این زمینه هم واقعا ضعیف عمل کرده. معانی متفاوت واژه ها به هیچ عنوان از هم جدا نشده. شما به در کتاب به وفور واژه هایی رو می بینید که دارای چند معنی متفاوت هستند اما کتاب مشخص نکرده به کتاب معنی اشاره می کند. مثال های کتاب در این موارد چند معنای متفاوت دارد که زبان آموز را کاملا گیج می کند. جدا از این موضوع ساختار درس بندی های کتاب هم بسیار در همه. واژه های انتخاب شده در درس ها اصلا به هم رابطه ای ندارند و این موضوع یادگیری واژه ها رو حتی سختر هم می کنه.

جمله بندی در داستان ها و مثال ها: اگر با کتابهای آموزشی زیاد سرو کار داشته باشید بعد از خواندن مثال ها و داستان های ۵۰۴ به پرت و پلا بودن اون پی می برید. نویسندگان کتاب سعی کردن به هر نحوی واژه های بی ربط رو در یک مثال استفاده کنن. نتیجه شده حجم زیادی از مثال های بدون معنا و بسیار پیچیده. مثال های کتاب معمولا بیشتر از اینکه به زبان آموز برای درک بهتر واژه کمک کنن اون رو گیج می کنن. وضعیت طوری بود که ما در اپلیکیشن مثال های این کتاب رو حذف کردیم و از مثال های دیکشنری آکسفورد استفاده کردیم (بعضی از مثال ها رسما غیر قابل ترجمه هستن.)

بهبود مهارت های شنیداری: کتاب فاقد امکانات شنیداریه. طبیعتا خیلی مهمه که زبان آموز بتونه بخش های مختلف رو گوش کنه اما این کتاب هیچ کدوم از این امکانات رو نداره. حتی نحوه نوشتن تلفظ ها در کتاب هم غیر استاندارده و به صورت IPA نوشته نشده پس خواندن تلفظ مشکل تر هم خواهد شد.

نتیجه نهایی

در نهایت به عنوان کسی که سال ها زبان درس داده و در زمینه های مختلف آموزش زبان کار کرده به همه توصیه می کنم از کتاب ۵۰۴ برای یادگیری استفاده نکنن. این کتاب کمک زیادی به شما نمی کنه. در صورتی که به دنبال کتاب خوب برای یادگیری واژه هستید می تونید برای سطوح ابتدایی از کتاب های Oxford vocabulary skill سطح basic یا کتاب Vocabulary in use استفاده کنید که به مراتب استاندارد تر و مفید تر هستن. در صورتی که سطح شما بالاتره هم کتاب های واژه آموزی TOEFL یا IELTS می تونه مفید باشه. اگه واقعا سطح شما بالاست می تونید کتابهای واژه آموزی GRE رو امتحان کنید.

آیا وارد شدن به شتابدهنده کمکی به استارت آپ من می کند؟

این سوالی بود که من هم از خودم پرسیدم. ما هم در ابتدای کار روشهای مختلف برای پیشرفت رو امتحان کردیم (هر کسی باید این کار رو انجام بده). جواب این سوال تا حد زیادی بستگی به شرایط استارت آپ شما داره. من تجربه خودم رو از دنبال کردن این مسیر می نویسم، تا بتونه تا حدی به دیگران کمک کنه.

ما تقریبا در هر شتابدهنده ای که به نظرمون به درد بخور بود نام نویسی کردیم (به نظر من سه تاشون در مجموع ارزش امتحان کردن داشتن، بقیه کمک زیادی نمی تونستن بکنن). این رو هم اضافه کنم که در مجموع از این سه تا ما در یکی قبول شدیم و دوتای دیگه ما رو رد کردن. البته بعد از کمی تحقیق بیشتر در مورد اونی که ما قبول کرده بود، تصمیم گرفتیم باز اونجا هم ادامه ندیم.

شتابدهنده ها چطور به استارت آپ کمک می کنن؟

بزرگترین چیزی که شتابدهنده به استارت آپ میده جاست. زمانی که ما برای مصاحبه می رفتیم و می گفتیم که خودمون دفتر داریم، من توی صورت مصحابه شونده تعجب رو میدیدم. در واقع خود شتابدهنده ها تا حدی میدونن که در صورتی که شما در محل اونا کار نکنید کمک زیادی نمی تونن بهتون بکنن. پس اگه مثل ما دفتر دارید، شاید شتابدهنده کمک خیلی زیادی برایتون نباشه.

البته شتابدهنده ها به استارت آپ کمک مالی هم می کنن، اما این کمک مالی اونطوری که فکر می کنید نیست. در واقع وسواس زیادی برای پرداخت وجود داره. شما اول باید محل هزینه رو مشخص کنید و بعد از شتابدهنده تائید بگیرید تا بهتون پول بدن. اینکه فک کنید یه دفعه ۲۰ میلیون پول می گیرید و می رید یه سال واسه خودتون می چرخید و ضرری هم نکردید اصلا اتفاق نمی افته. در واقع شتابدهنده ها تا اونجایی که من دیدم حقوقی به بنیانگذار نمی دن، شما در تمام مدت کار باید کاملا رایگان کار کنید.  البته این موضوع طبیعی هم هست، اگه اونکارو می کردن همه می اومدن با ریسک شتابدهنده یه کار راه بندازن بعدم که نمیشد مثل کارمند پولشون رو می گرفتن و می رفتن. طبیعتا شتابدهنده همه چیز رو طوری می چینه که شما ریسک شکست بالایی داشته باشی تا تمام تلاش رو برای پیروزی بکنی.

چیز دیگه ای که خیلی معمولا در موردش صحبت میشه، چیزیه به نام “منتورینگ” (من اسم منتورینگ رو که می شنوم معمولا حس بدی پیدا می کنم). منتورینگ یعنی کسی میاد و در مورد روند کار به شما راهنمایی میده. البته تا جایی که من در این جلسات دیدم منتورینگ در شرایطی که الان انجام میشه اصلا موثر نیست. معمولا کلاسهای منتورینگ یکی از دو حالت زیره:

۱ – یه آدم تخصصی که تجربه تئوری بالایی داره میاد و کلی در مورد روند انجام کار و نحوه طراحی مدل کسب و کار و این چیزا به شما میگه. این اطلاعات معمولا خیلی غیر کاربردی هستن. در واقعیت نیازهای شما معمولا سطح پایین تر از این موارده. این طور افراد معمولا اسم و رسم خیلی بالایی هم برای خودشون توی همین جلسات درست کردن و از نگاه بیرونی خیلی حرفه ای به نظر میان اما حتی اگه اطلاعات قابل قبولی هم داشته باشن، به سادگی به همه نمیدن.

۲ – یه ادم پیشکسوت میاد و چند ساعت نصیحتتون میکنه. این کار رو در واقع پدر خود من هم به صورت رایگان برام انجام میده. پیشکسوت ها معمولا خیلی کلی صحبت می کنن. چیزایی که بهش اشاره می کنن تنها در تجربه شخصی خودشون صدق پیدا می کنه پس مگر اینکه دقیقا هم رشته استارت آپ شما باشن نمی تونن کمک زیادی بهتون بکنن.

نکته نهایی و بسیار منفی در مورد شتابدهنده ها اینه که شما در نهایت باید به صورت یه شرکت ثبت بشید. ثبت شرکت چیز بدی نیست، اما اینکه فکر کنید اداره مالیات قبول می کنه که شما هنوز به درآمد نرسیدید یا هنوز یه استارت آپ ضعیف هستید رو از ذهنتون خالی کنید. ثبت شدن یعنی شما باید هزینه های جانبی خیلی زیادی پرداخت کنید و درگیر کاغذ بازی های اداری بشید که در ابتدا ساده به نظر میان اما در طول زمان خیلی از تمرکز شما رو از کار اصلیتون می گیرن.

چیزی که واقعا شتابدهنده ها به شما می دن!

به نظر من چیزایی که بالا گفتم خیلی ارزشمند نیستن. در واقع هزینه گرفتن یه جا یا راه انداختن استارت آپ اونقدر زیاد نیست، که الزامی به استفاده از اونا به شما بده. اما شتابدهنده ها در لایه های زیرین کارای خیلی خیلی مفیدتری هم می تونن انجام بدن. اولینش برندینگه، شتابدهنده های معروف (همون دو-سه تای خوبش) شناخته شده هستن. وقتی شما وارد چرخه اونها می شید در واقع میلیون ها تومن شما رو از نظر برندینگ جلو می ندازن چون توی چشم دیگران می یایید (این یه بعد منفی هم داره چون ایده شما توی تمرکز دیگران قرار می گیره و همه در مورد شکست و پیروزی شما قضاوت می کنن). کسایی که قبلا در زمینه برندینگ کار کرده باشن می دونن که برندینگ بسیار پر هزینه است، پس این موضوع شما رو خیلی جلو می ندازه.

شتابدهنده ها مثل یه کنکور عمل می کنن، در واقع فقط استارت آپ هایی که استانداردهای خاصی دارن میتونن وارد بشن. پس اگر بتونید وارد بشید در واقع سطح بالا تر از بقیه به چشم میایید. به ویژه در زمان گرفتن سرمایه (در صورتیکه میخواهید بگیرید)، سرمایه گذار اهمیت زیادی میده که شما آیا تونستید توی یه شتابدهنده پذیرفته بشید یا نه. اگر شده باشید شانس خیلی بهتری دارید تا اعتماد اون رو جلب کنید، چون میدونه اونقدر خوب بودید که شتابدهنده براتون هزینه کنه.

معمولا شتابدهنده ها اونقدری که ادعا می کنن روابط ندارن، اما ممکنه بتونن با کمی هماهنگی یه جاهایی معرفیتون بکنن. البته برطبق گفته چندتا از افرادی که وارد شده بودن، نباید خیلی زیاد روی این روابط حساب کرد. در واقع شما خودتون باید روابط رو برای خودتون ایجاد کنید.

در نهایت شتابدهنده به درد میخوره یا نه!؟

اگر میخواهید سرمایه بگیرید بهترین روش ورود به شتابدهنده است. اگه تونسته باشید وارد بشید، در واقع شانستون حداقل دو برابر شده. شتابدهنده میتونن تو بخش های مختلف گرفتن سرمایه مثل برآورد ارزش استارت آپ شما هم خیلی بهتون کمک کنن. اما اگر مشکلات فنی یا دانش و تجربه دارید، زیاد روی رفع اون از طرف شتابدهنده حساب نکنید. شتابدهنده ها کلا خودشون رو خیلی وارد جزئیات کار مشا نمی کنن، اگر هم بکنن احتمالا بیشتر گند می زنن تا کمک کنن. در مورد موارد اجرایی نهایتا این خودتون هستید که باید همه چیز رو انجام بدید.

اگر پول کمی برای راه اندازی کارتون دارید و میتونید یه دفتر کوچیک بگیرید، بهتره کار رو خودتون شروع کنید. البته اینطوری ممکنه کار براتون در زمینه گرفتن سرمایه سخت بشه. اما سرمایه خارجی هم اونقدری که فکر می کنید ریسک کارتون رو پایین نمیاره.

بهترین شتابدهنده از نظر من!

اول این رو بگم که آواتک ایده ما رو رد کرد، (گفت ایده شما تکراریه). اما با این وجود از نظر من اگه دنبال شتابدهنده هستید آواتک از همه بهتره. این رو از زمانبندی جلسات ارائه هم میشه فهمید (ما در یک شتابدهنده دو ساعت منتظر نوبت بودیم، در حالی که آواتک با پنج دقیقه تلرانس زمانبندی ارائه رو برگذار می کرد و منظم بود). از نظر روابط هم آواتک به صورت دورادور با کافه بازار آشنایی داره و اگه مثل ما در زمینه اپلیکیشن کار می کنید میتونه کمکتون کنه. در ضمن همه این شتابدهنده ها در نهایت مقدار مشخصی از سهم رو از شما میخوان پس بهتره برای رفتن توی بهترین تلاش کنید (این به این معنا نیست که بقیه افتضاحن ولی اواتک از بقیه بهتره).

بهترین روش تبلیغات برای اپلیکیشن چیست؟

من چندماهی به دنبال جواب این سوال گشتم. شاید هنوز هم جواب دقیقی براش پیدا نکرده باشم اما تجربه فعلیم رو می نویسم شاید به دیگران هم کمک کرد.

قبل از تصمیم گیری برای دادن تبلیغ شما باید اول ارزش کاربر خودتون رو مشخص کنید. ارزش کاربر رو من در ساده ترین شکل به صورت زیر حساب کردم: من تعداد کاربران جدید برنامه رو در یک بازه یک ماهه حساب کردم و در همون ماه هم میزان درآمد رو حساب کردم. (توصیه می کنم فروش و کاربر رو به صورت روزانه حساب نکنید چون ممکنه کسی برنامه رو امروز دانلود کنه ولی آخر هفته خرید کنه. ولی معمولا ۹۰ کاربرا در بازه یک ماه خرید رو انجام میدن، به جز برنامه های خدماتی که روند حساب کردن ارزش کاربرشون خیلی پیچیده تره)

بعد مقدار درآمد کل رو تقسیم بر تعداد کاربر کل (کاربران جدید همون ماه) کردم. نهایتا شما به یه عدد می رسید، مثلا ۵۰۰ تومن. این یعنی مثلا اگه از ۶ تا کاربر شما یکیشون یه محصول ۳ هزار تومنی بخره، در واقع هر کاربر شما ۵۰۰ تومن می ارزه. اینجاست که شما تازه میتونید در مورد به صرفه بودن روندهای تبلیغات تصمیم گیری بکنید.

البته گذشته از این ارزش، که ارزش مالی هر کاربره، یه کاربر می تونه ارزش تبلیغات و برندینگ هم برای شما داشته باشه. چون ممکنه این کاربر خرید نکنه ولی برنامه رو به یکی دیگه معرفی کنه که اون خرید کنه. پس در واقعیت ارزشی که برای هر کاربر حساب کردید، پایه ارزش حساب می شه و در طولانی مدت میتونه این ارزش بیشترم باشه.

پیش از گرفتن تبلیغ شما باید اون ارزش کاربر رو بذارید جلوتون و طوری هزینه کنید که، هزینه گرفتن هر کاربر براتون خیلی بیشتر از ارزش کاربر نشه (همونطور که گفته شد ارزش کاربر در واقعیت همیشه بیش از اون مقداره پس اگه در مثال بالا برای گرفتن هر کاربر ۵۰۰ تومن هم هزینه کنید در واقع به نفعتونه). حالا باید مبلغی از پول رو به صورت آزمایش در روشهای مختلف هزینه کنید تا بفهمید کاربر از هر کدوم چقدر براتون هزینه داره.

تجاربی در مورد هزینه کردن برای تبلیغات

اول از همه شما همیشه میتونه کاربر رو دونه ای ۲۵۰۰ تومن بخرید. تپسل، پیک برتر و خیلی های دیگه کاربر رو بین هزینه ۲۰۰۰ تا ۲۵۰۰ بهتون می فروشن و تضمین نصب هم میدن (من تست نکردم که بدونم چقدر کاربرها واقعیه ولی می گن که نسبتا واقعیه). پس اگه رفتید و هزینه کردید و کاربر رو با هزینه ای بالاتر از این مقدار پیدا کردید در واقع گند زدید (مگر اینکه دنبال بازه خاصی از افراد باشید و کاربر عام به دردتون نخوره)

برای حساب کردن مقدار هزینه هر کاربر، اینطوری عمل می کنید که مقداری هزینه می کنید، مثلا ۱۰۰هزار تومن میدید و بعد حساب می کنید ببینید چقدر ازش کاربر گرفتید. اگه با ۱۰۰هزار تومن بتونید ۱۰۰تا کاربر بگیرید (که عدد خوبیه) یعنی هر کاربر برای شما ۱۰۰۰ تومن هزینه برداشته. من این روش رو در تلگرام در چند کانال تست کردم، بسته به هزینه در کانال های مختلف معمولا هزینه هر کاربر بین ۱۵۰۰ تا ۳۰۰۰ تومن بود که خیلی قابل قبول به شمار نمی رفت. مثلا کانالی که ۳۰۰هزارتومن هزینه نصب می گرفت تونست در یک روز حدود ۱۵۰ تا نصب برای ما ایجاد کنه (هر کاربر برای ما ۲هزار تومن هزینه برداشت)

من تبلیغات کلیکی وب رو هم تست کردم. این تبلیغات گرچه دیده شدن خوبی داره اما معمولا خیلی سخت به دانلود منجر میشه، به طور کلی تبلیغات کلیکی وب (مثل صبا ویژن، اینتورک، کلیک یاب و … برای وبسایت خیلی موثرترن) چون بیشتر نمایش دهنده در واقع تبلیغ رو توی کامپیوتر نشون میدن نه توی موبایل (اگه بخوایید تبلیغ فقط توی موبایل نمایش پیدا کنه هزینه هر کلیک کلی بالا تر میره) از طرف دیگه با توجه به چیزی که من تست کردم معمولا در بهترین حالت از هر ۵ کلیک یکی منجر به نصب میشه. (مگر اینکه برنامه شما واقعا چیز خاص و کاربردی ای باشه)

من تبلیغات در عدد (سیستم تبلیغات کافه بازار) رو هم تست کردم که نسبتا خوب بود. البته این بستگی داره که ارزش هر کاربر برای شما چقدر باشه. اگه بتونید از هر کاربر به طور متوسط ۲۰۰۰ تومن پول در بیارید مطمئنا همه این روشها به صرفه است. در عدد هزینه گرفتن کاربر چیزی بین ۱۰۰۰ تا ۱۵۰۰ تومن برای ما بود. البته عدد نصب تضمینی هم میده ولی من معمولا به روشهای نصب تضمینی اعتماد نمی کنم (و البته گرون هم هستن).

ارزان ترین روش تبلیغات اپ

در نهایت ارزان ترین و موثر ترین روش تبلیغات اپ نمایش در استورهای فارسیست. بازار، مایکت، ایران اپس و … در صورتی که اپ شما خوب باشه به خوبی نمایشش میدن و در این صورت کاربر برای شما رسما رایگان خواهد شد (البته شما سهم فروش به استور میدید). این روشها همیشه بهترین خروجی رو داره اما این استورها هم به سختی برنامه ها رو در صفحه اصلی قرار می دن و ما با شش ماه کار کردن نهایتا فقط دو بار برای چند روز در صفحه اول بازار بودیم.