فرهنگ فلافل

وقتی پنچ-شش ساله بودم توی محل ما یه عربی بود که یه مغازه کوچیک فلافلی داشت. من کلا یک بار از اون مغازه فلافل خوردم ولی مزه اش برای همیشه در خاطرم موند. اون فلافل ها رو به طول حلقه ای درست می کرد (الان خیلی کم اونطوری درست می کنن)

چند هفته بعد یه بار رفته بودیم بیرون و می خواستیم ساندویچ بخوریم (اون زمان ساندویچ کلی کلاس داشت و مثل الان از ابهت نیوفتاده بود)، بابام از من پرسید که چی می خوری، من پرسیدم چیا هست، گفت سوسیس، کالباس و همبرگر. من که قیافه همبرگر رو دیدم فک کردم همون فلافله (بچه خنگه دیگه!). بنابراین همبرگر سفارش دادم و بعد که خوردم همش داشتم فکر می کردم که چرا این اون مزه رو نمیده. برای سال ها من همبرگر رو به جای فلافل خوردم تا زمانی که بعدها فهمیدم فلافل اصلا چیه.

همه اینا رو گفتم که اول بگم من تاریخچه ای با فلافل داشتم و البته اضافه کنم که اکثر مناطق شهر فلافلشون اشغاله. به نظر میرسه در تولید فلافل از مواد اولیه ای به جز مواد اصلی استفاده می شه چون فلافلها هیچ مزه ای ندارن و حتی اون تردی مورد نظر رو هم ندارن (من شایعه هایی در مورد استفاده از سیب زمینی شنیدم!)

آقا فلافل رو با سس قرمز نخورید!!!

کلا از اولشم فلافل با خردل خورده می شد. من اولین بار تو این فسدفودی ها دیدم که با فلافل سس میدن. بعضیا که حتی با سس مایونز هم می خورن. در حالیکه کلا فلافل رو نمیشه با چیزی به جز خردل خورد. بیشتر فسدفودی ها اصلا خردل ندارن، بعضی هاشون که اصلا نمیدونن چیه (شده که پرسیده خردل دارید و طرف گفته “خردل چیه؟”)

آقا فلافل رو با خیار شور و کلم نخورید!!!

این موضوع هم یکی از کج فرهنگی ها مرتبط با فلافله که فلافل رو به جای خیار با خیارشور درست می کنن. این کار کیفیت فلافل رو حداقل ۳۰% کاهش میده. به نظر من فلافل باید نهایتا با گوجه و خیار باشه. اضافه کردن کاهو و کلم که دیگه واقعا عجیبه.

اولین تجربه من در فلافل مامان جون

فسد فود پر کن بخور چیز برای ادمی با سن من چیز نسبتا جدیدیه و به نظرم چیز خیلی غیر بهداشتی ای هم هست. یه بار به واسطه نبود محل مناسب خوردن غذا مجبور شدم به فلافلی مامان جون مراجعه کنم. نکته ای که در مورد مامان جون وجود داره اینه که گذشته از سبزیجات و مخلفات خود فلافل هم پرکن بخوره (من تا به حال ندیده بودم)، من از اونجا کلا فلافل سفارش ندادم اما نفری قبلیم رو در حین گرفتن سفارش دیدم. وقتی اشپز نون رو بهش داد ظرف فلافل رو جلو اورد و شروع کرد فلافل ها رو غرضی توی نون گذاشتن (معمولا همیشه طولی میذارن که البته اونطوری نهایتا ۵ فلافل توی نون جا میشه) اما به گواه چشمان من اون پسره حدود ۱۱ فلافل رو به زور توی نونش جا داد که در نوع خودش شگفت انگیز بود. من تو اون لحظه داشتم به این فکر می کردم که فلافل چه ارزش بالایی برای همه طبقات اجتماعی داره که اینطوری از طریق محاسبه دقیق فضای خالی داخل نون اقدام به محاسبه بیشترین تعداد قابل برداشت فلافل می کنن.

من بعد از اون دیگه مامان جون نرفتم!

بهترین فلافل فعلی که من می شناسم

شاید بدونید که بعضی از اعراب عراقی هنوزم در محله دولت اباد ساکن هستن. از همین نظر اونجا فلافلی های مختلف و با کیفیتی هست. اما بهترینی که من می شناسم فلافلی “بغدادی”ه که مدت هاست اونجا فعاله و واقعا فلافلش قابل قبول. (و طبیعتا فلافل رو با خردل و خیار درست می کنه).

هنوزم گاهی من برای خوردن فلافل به اونجا میرم.

معرفی دیکشنری بیاموز

من از ابتدا ایده ایجاد یک دیکشنری استاندارد زبان رو داشتم. دیکشنری فعلی آنلاین همگی دارای ایرادات پایه ای هستن که استفاده از اونها رو سخت می کنه. یکی از مهمترین این ایرادات یکپارچه نبودن دیکشنری هاست. دیکشنری های آنلاین معمولا از طریق برداشتن بانک لغات دیکشنری های دیگر ساخته شدن. از طریق ترکیب بانک لغات چند دیکشنری کوچکتر، یک دیکشنری آنلاین بزرگ ایجاد شده. البته این دیکشنری ها یکپارچگی ندارن و برای لغات مختلف، معانی با فرمت های مختلفی نوشته شده.

مشکل بزرگتر البته جدا نکردن معانی و ساختارهای گرامری مختلف یک واژه است. مثلا برای لغتی که معناهایی متفاوتی به شکل اسم و فعل داره، باید به صورت دو ساختار متفاوت معرفی بشه که این موضوع عموما انجام نشده (جون واقعا وقت گیره). گذشته از اینها، نداشتن مثال، نداشتن توضیحات مناسب برای بعضی واژه های بدون معادل و هزاران نقص دیگه استفاده از دیکشنری های فعلی رو سخت کرده بود.

گرچه ما در ابتدای راه هستیم ولی سعی کردیم از ابتدا یک سری استانداردها رو رعایت کنیم، (البته خودمون می دونیم که از جهاتی از خیلی از دیکشنری های آنلاین موجود عقبتریم ولی به هر حال در حال تلاش هستیم)

دیکشنری آنلاین فعلی طراحی شده ما از سه بخش تشکیل شده:

  • دیکشنری انگلیسی به فارسی: در دیکشنری انگلیسی به فارسی بیاموز، که در واقع بزرگترین دیکشنری ماست، سعی کردیم با اشاره به معانی متفاوت واژه ها و قرار دادن مثال برای هر معنی و همینطور از طریق نوشتن حالت های مختلف گرامری واژه ها، استفاده از اونها رو برای زبان آموزا نسبت به بقیه دیکشنری ها راحت تر کرده باشیم. در حال حاضر این دیکشنری در سطح یک دیکشنری سطح اولیه تا پیش متوسط لغت داره.
  • دیکشنری آلمانی به فارسی:  در مورد دیکشنری آلمانی به فارسی، ما جزئیات بیشتری در مورد گرامر به کار بردیم. با وجود ناقص بودن، اما در حال حاضر دیکشنری ما کاربردی ترین و بزرگترین دیکشنری آنلاین آلمانی به فارسی در اینترنت به شمار می ره. ما در تلاشیم گنجینه واژگان این دیکشنری رو در آینده افزایش بدیم تا امکان استفاده بهتر از اون ایجاد بشه.
  • دیکشنری فرانسه به فارسی: دیکشنری فرانسه به فارسی ما هنوز در ابتدای راهه و چیزی بیشتر از چند هزار واژه نداره. البته به علت نبودن دیکشنری مناسب جایگزین در محیط اینترنت، همین دیکشنری هم میتونه به زبان آموزان سطح مبتدی برای یادگیری فرانسه کمک کنه. سعی می کنیم در طول زمان این بخش رو هم کامل کنیم.

در فضای انلاین، نمونه های خیلی کمی هستن که مثل ما خودشون از صفر یک دیکشنری ایجاد کرده باشن. این کار واقعا زمانبر و پیچیده است. اما سعی می کنیم در طول زمان این بخش ها رو تکمیل بکنیم تا امکان یادگیری راحت تر زبان های خارجی برای فارسی زبان ها ایجاد بشه.

چرا متدهای آموزش زبان اینقدر پیچیده هستند؟

شاید برای شمایی که از بیرون نگاه می کنید یا می خواید یک زبان جدید یاد بگیرید متد آموزش زبان پیچیده به نظر نرسه. اما طراحی این ساختارها واقعا پیچیده اس. به عنوان کسی که مدتهاست داره با این موضوع سرو کله میزنه می خوام در این مطلب کمی در این رابطه صحبت کنم.

جاییکه همه مشکلات شروع می شود / The Root of All Evil

پیچیده موضوع اصلی در ساختار حافظه عملی و تفاوت اون با حافظه هوشیار برمیگرده. ذهن هوشیار انسان یک ذهن تقریبا دیجیتالیه. ما دوست داریم چیزها رو با منطق های عددی ببینیم و به صورت ساختاری یاد بگیریم. علوم مثل فلسفه، منطق و ریاضی هم نتیجه همین عملکرد ذهن هوشیار ما هستن. در مقابل حافظه عملی ما یک حافظه پترنال یا طرح محوره، این یعنی حافظه عملی ما چیزها رو به صورت طرح هایی مرتبط به هم ثبت می کنه.

زمانی که ما می خوایم چیزی رو به صورت هوشیار یاد بگیریم باید اون رو از دریچه ذهن هوشیارمون عبور بدیم در حالی که حافظه عملی ما اصلا اونطوری کار نمی کنه. البته این دو به شکلی عجیب به هم متصل شدن، ولی ساختار ارتباط بین اونها خیلی پیچیده اس.

در این حالت دو شکل متفاوت از اموزش شکل میگیره:

  • حالت اول میگه من اصلا کاری به ذهن هوشیار ندارم. من سعی می کنم زبان رو به صورت ناخودآگاه به فرد یاد بدم و مستقیم به حافظه عملی منتقل کنم.
  • حالت دوم میگه من سعی می کنم اول زبان رو برای بخش هوشیار شرح بدم تا درکی هوشیارانه ازش پیدا کنه و بعد از طریق اون اطلاعات به حافظه عملی منقل بشه.

روش اول بیشتر بر پایه ویدئوهایی به زبان اصلی، داستان و فایل صوتیه و… است. روش دوم بر پایه درسهای گرامر، کتابهای لغت و دیکشنری هاست. چیزی که الان بیشتر روشها بر پایه اون کار می کنن ترکیبی از این دوتاست. چون روش اول خیلی زمانبره و روش دوم ساختار استاندارد زبان رو به شکل زبان مادری ایجاد نمی کنه، اما در ترکیب می تونن خیلی موثر تر باشن.

وقتی میگیم حافظه عملی طرح محوره دقیقا یعنی چه؟

در مثل عملی یعنی وقتی شما جمله زیر رو می خونید به طور خودکار قسمت دومش توی ذهنتون میاد:

“موش تو سوراخ نمیرفت …”

حتی خیلی از ما جدول ضرب رو به همین صورت بلدیم. یعنی اگر جدول ضرب رو به صورت نوشته شده بخونیم اول باید توی ذهن تکرارش کنیم تا طرح ثبت شده در ذهن به ما جواب رو بده. بیشتر جملات به همین صورت در ذهن ما ساخته می شن، جملات در کنار کلمات دیگه و در ارتباط با اونها معنی پیدا می کنن. حتی در مفهوم حروف و صداها هم این موضوع صادقه، دلیل استفاده زیاد ما از عبارت “اولشو بگید بقیه اش رو میگم” هم همینه، ما به بخشی از طرح نیاز داریم تا بقیه رو به خاطر بیاریم.

ّبرای یادگیری زبان باید چه کرد؟

یادگیری زبان یعنی نهایتا شما به یک تسلط در این طرح ها در  زبان جدید برسید و بتونید اطلاعات اونها رو درک کنیم. در هر زبان، ذهن با ساختار یا طرحی خاص واژه ها رو که خودشون از صداها و حروف خاص تشکیل شدن کنار هم میذاره و یک مفهوم رو می رسونه. در شکل کاملا فنی اگر به مقدار کافی با نمونه جملات و عبارات در زبان جدید سرو کار داشته باشید خود به خود ساختارشون در ذهنتون شکل می گیره. اما چون این روند خیلی طولانی مدته (مثلا در کودکی حدود ۵ سال زمان برای یادگیری نسبی زمان صرف می شه) بنا براین بهتره از یکی از متدهای طراحی شده استفاده کنید تا سرعت این روند بیشتر بشه.

اصلاحات به نفع مردم یا حکومت؟

در تاریخ سیاسی، روندهای اصلاحی از اثر روشنگری به بعد مفهوم پیدا کردن. در ابتدا حکومت ها اونقدر به اصلاحات دست نمی زدن تا انقلابی شکل بگیره و در صورت بروز انقلاب هم اونقدر مقاومت می کردن که نهایتا یا شکست بخورن و یا پیروز بشن. در صورت شکست، حکومت عوض می شد و در صورت پیروزی اون جنبش به نام شورش شناخته میشد.

کمی که گذشت ساختارهای حکومتی به این نتیجه رسیدن که نیازی نیست الزاما تا اخرین نفس در مقابل انقلابیون بجنگن. در واقع حکومت تنها تا زمانی که حس میکرد امکان کنترل مردم رو داره از تغییرات خودداری می کرد و پس از اون در صورت آشوب به جای مقاومت تا شکست یک طرف، با مردم مصالحه می کرد. اینجا بود که خیلی از انقلابهای مشروطه جهان شکل گرفتن. حکومت ها در این ساختار انعطاف بیشتری نشون می دادن و از طرف مقابل عمر اونها چند برابر می شد (بعضی از حکومت های مانده از انقلابهای مشروطه حتی هنوز هم وجود دارن مثل بریتانیا).

باز کمی بیشتر که گذشت حکومت ها مقداری هزینه های انقلاب رو بررسی کردن و به این نتیجه رسیدن که اصلا نیازی نیست انقلابی بشه. هر زمان که مردم در سطح وسیع چیزی رو خواستن، پیش از انقلاب ما اون رو بهشون از طریق اصلاحات می دیم. اینطوری هم حکومت ثابت می مونه و هم مردم راضی میشن. از همین طریق بود که کشورهایی مثل بریتانیا، فرانسه و ایالات متحده تونستن یک حکومت رو برای چند صد سال نگه دارن، بدون اینکه انقلابی شکل بگیره در حالی که با خوندن تاریخ این کشورها میشه دید که در برخی برحه های تاریخی این حکومت ها واقعا در شرایط بدی بودن. در حال حاضر تقریبا هیچ کشور بزرگی در جهان با حکومت بیش از ۵۰ سال وجود نداره که اصلاحات جدی پس از شکل گیری در ساختارش نداشته باشه (با استثنای کشورهایی مثل کره شمالی). حتی چین هم بعد از مرگ مائو اصلاحات اقتصادی و سیاسی زیادی داشت که ساختار اقتصادی و سیاسیش رو از کمونیستی و به ساختاری مرکب تبدیل کرد.

در اصل، اصلاحات ساخته دست دولت ها بود تا عمر خودشون رو افزایش بدن، وگرنه ساختارهای مردمی دیر یا زود به چیزی که میخواستن می رسیدن (حداقل در طولانی مدت). اینکه گاهی می بینم افرادی در حکومت اینقدر با اصلاحات مخالفت می کنن خیلی عجیبه. فکر میکنم جای طرفین تا حدی عوض شده باشه!

چرا کسب و کارهای نوپای ایرانی با کله به سنگ می خورند؟

برای کسانی که به طور دائمی اخبار مرتبط با کسب و کارهای نوپا و استارت اپ ها رو دنبال نمی کنند شاید این خیلی مشخص نباشه. اما اگر اینکار رو بکنید احتمالا متوجه می شید که با برآورد شخصی من (تا جایی که گشتم کسی امار دقیقی نداشت) بالای ۹۵% از کسب و کارهای نوپای داخلی شکست می خورن (در جاهای دیگر دنبال هم این امار بالای ۸۵% است پس خیلی تعجب نکنید!).

البته چیزی که من معمولا در مورد کسب و کارهای نوپا می بینم و به نظرم مشکل اصلیست یک اصل اساسیه:

مشتری به مراتب سخت تر از چیزی که فکرش را می کنید خرید می کند!

فرقی هم نمی کنه که در چه بازاری فعالیت کنید. به صورت کلی مشتری سخت تر از چیزی که شما فکرش رو می کنید خرید می کنه، در ایران البته این موضوع چند برابره. در مورد دلایلش در ادامه کمی بیشتر توضیح می دم. از اونجایی که کتابهای موفقیت و استارت آپی معمولا نوشته شده توسط فردی در ایالات متحده هستن، سیاستهای توصیه شده اونها کمک زیادی به افراد در ایران نمی کنه، بلکه توهمی از ساده بودن فروش ایجاد می کنه.

چرا مشتری از چیزی که فکرش رو می کنیم سخت تر خرید می کنه؟

۱- تجربه های بد قبلی:

تقریبا همه مشتری ها قبلا مورد سوء استفاده قرار گرفتن. در ایران این چندین برابره. بنابراین به صورت عمومی مشتری در ابتدا با گارد بالا وارد میدان میشه. در صورتی که مشتری شما رو نشناسه، تنها در صورتی ازتون خرید میکنه که چاره دیگه ای نداشته باشه. پس در صورتی که شما یه فروشگاه کوچیک اینترنتی درست کنید و قیمت های پایینی داشته باشید، بازم مشتری ترجیح میده از فروشگاه معروف تر خرید کنه.

در بازار اپلیکیشن (بازاری که من الان درش فعالم) هم همین موضوع صادقه. خیلی از مشتری ها قبلا برنامه ای خریدن و بعد از خرید متوجه شدن که سرشون کلاه رفته. این تجربه بد باعث میشه دفعه بعدی به مراتب بیشتر احتیاط کنن و سعی می کنن تا جای ممکن خریدی انجام ندن.

به صورت کلی هر بار که در بازار یک فروشنده سر یک مشتری کلاه می ذاره یا ازش سوء استفاده می کنه از سرمایه همه افراد فعال در اون بازار (و حتی بازارهای دیگر) میکاهه. در ایران با توجه به پیچیده بودن روند پیگیری های قضایی، این نوع کلاهبرداری ها بسیار رایج هستن و اعتماد مشتریان خیلی کمه، مخصوصا اگر شما فروش اینترنتی داشته باشید.

۲- فقر:

به طور کلی بازار ایران بازار خیلی بزرگی نیست. مردم پول زیادی برای خرج کردن ندارن. در مقایسه با امریکا یا بعضی کشورهای اروپایی که مردم قدرت خرید بسیار بالایی دارن و به راحتی مبالغی برای ساده ترین چیز پرداخت می کنن، در ایران مردم پول زیادی برای خرج های اضافه ندارند. در صورتی که محصول شما یکی از نیازهای اولیه زندگی (خوراک، پوشاک، مسکن) رو پوشش نده حتما متوجه می شید که بخش بزرگی از جامعه مشتری شما نخواهند بود.

ساختار طبقاتی ایران از یک طبقه فقیر بزرگ، یک طبقه متوسط نسبتا کوچیک و یک طبقه مرفه خیلی کوچیک تشکیل شده (اون افرادی که همه ما به عنوان پولدار به حساب می یاریم در واقع در استاندارد بین المللی متوسط هستن). مشتری بیشتر استارت آپها همین طبقه متوسط هستن و رقابت زیادی هم برای جذب این افراد وجود داره. بنابراین جذب اونها اصلا کار راحتی نیست. در مورد طبقه مرفه هم، افراد خاصی هستن که به طور خاص به این طبقه خدمات میدن، گرفتن بازار این افراد هم اصلا راحت نیست چون پیش نیازهای خاصی می خواد. مثلا یک نفر از طبقه اجتماعی بالا بعیده از اینترنت خرید کنه ترجیح میده به پاساژهای ویژه خودشون بره.

۳- فرهنگ استفاده رایگان در ایران:

معمولا بهش می گن “مفت خوری” که البته اصطلاح زشتیه. من دوست داشتم اسمش رو بذارم “فرهنگ استفاده رایگان”. ما ایرانی ها به دلایل متفاوت عادت کردیم از چیزهای مختلف به رایگان استفاده کنیم. به ویژه در زمینه نرم افزار این فرهنگ بسیار رایجه. با توجه به عدم وجود کپی رایت (درمورد کپی رایت قبلا نوشتم) به سادگی مردم از همه نرم افزارها به طور رایگان استفاده می کنند و این موضوع کمی بد عادتی به وجود آورده.

در نهایت در صورتی که قصد داشتید کسب و کاری در ایران راه بندازید از ابتدا بدونید که مردم خیلی سخت پول میدن و وقتی هم پول میدن انتظار خدمات خاصی دارن. در صورتی که کلاهبردار نیستید (که طبیعتا نیستید!) مسیر سختی در پیش دارید.