آیا وارد شدن به شتابدهنده کمکی به استارت آپ من می کند؟

این سوالی بود که من هم از خودم پرسیدم. ما هم در ابتدای کار روشهای مختلف برای پیشرفت رو امتحان کردیم (هر کسی باید این کار رو انجام بده). جواب این سوال تا حد زیادی بستگی به شرایط استارت آپ شما داره. من تجربه خودم رو از دنبال کردن این مسیر می نویسم، تا بتونه تا حدی به دیگران کمک کنه.

ما تقریبا در هر شتابدهنده ای که به نظرمون به درد بخور بود نام نویسی کردیم (به نظر من سه تاشون در مجموع ارزش امتحان کردن داشتن، بقیه کمک زیادی نمی تونستن بکنن). این رو هم اضافه کنم که در مجموع از این سه تا ما در یکی قبول شدیم و دوتای دیگه ما رو رد کردن. البته بعد از کمی تحقیق بیشتر در مورد اونی که ما قبول کرده بود، تصمیم گرفتیم باز اونجا هم ادامه ندیم.

شتابدهنده ها چطور به استارت آپ کمک می کنن؟

بزرگترین چیزی که شتابدهنده به استارت آپ میده جاست. زمانی که ما برای مصاحبه می رفتیم و می گفتیم که خودمون دفتر داریم، من توی صورت مصحابه شونده تعجب رو میدیدم. در واقع خود شتابدهنده ها تا حدی میدونن که در صورتی که شما در محل اونا کار نکنید کمک زیادی نمی تونن بهتون بکنن. پس اگه مثل ما دفتر دارید، شاید شتابدهنده کمک خیلی زیادی برایتون نباشه.

البته شتابدهنده ها به استارت آپ کمک مالی هم می کنن، اما این کمک مالی اونطوری که فکر می کنید نیست. در واقع وسواس زیادی برای پرداخت وجود داره. شما اول باید محل هزینه رو مشخص کنید و بعد از شتابدهنده تائید بگیرید تا بهتون پول بدن. اینکه فک کنید یه دفعه ۲۰ میلیون پول می گیرید و می رید یه سال واسه خودتون می چرخید و ضرری هم نکردید اصلا اتفاق نمی افته. در واقع شتابدهنده ها تا اونجایی که من دیدم حقوقی به بنیانگذار نمی دن، شما در تمام مدت کار باید کاملا رایگان کار کنید.  البته این موضوع طبیعی هم هست، اگه اونکارو می کردن همه می اومدن با ریسک شتابدهنده یه کار راه بندازن بعدم که نمیشد مثل کارمند پولشون رو می گرفتن و می رفتن. طبیعتا شتابدهنده همه چیز رو طوری می چینه که شما ریسک شکست بالایی داشته باشی تا تمام تلاش رو برای پیروزی بکنی.

چیز دیگه ای که خیلی معمولا در موردش صحبت میشه، چیزیه به نام “منتورینگ” (من اسم منتورینگ رو که می شنوم معمولا حس بدی پیدا می کنم). منتورینگ یعنی کسی میاد و در مورد روند کار به شما راهنمایی میده. البته تا جایی که من در این جلسات دیدم منتورینگ در شرایطی که الان انجام میشه اصلا موثر نیست. معمولا کلاسهای منتورینگ یکی از دو حالت زیره:

۱ – یه آدم تخصصی که تجربه تئوری بالایی داره میاد و کلی در مورد روند انجام کار و نحوه طراحی مدل کسب و کار و این چیزا به شما میگه. این اطلاعات معمولا خیلی غیر کاربردی هستن. در واقعیت نیازهای شما معمولا سطح پایین تر از این موارده. این طور افراد معمولا اسم و رسم خیلی بالایی هم برای خودشون توی همین جلسات درست کردن و از نگاه بیرونی خیلی حرفه ای به نظر میان اما حتی اگه اطلاعات قابل قبولی هم داشته باشن، به سادگی به همه نمیدن.

۲ – یه ادم پیشکسوت میاد و چند ساعت نصیحتتون میکنه. این کار رو در واقع پدر خود من هم به صورت رایگان برام انجام میده. پیشکسوت ها معمولا خیلی کلی صحبت می کنن. چیزایی که بهش اشاره می کنن تنها در تجربه شخصی خودشون صدق پیدا می کنه پس مگر اینکه دقیقا هم رشته استارت آپ شما باشن نمی تونن کمک زیادی بهتون بکنن.

نکته نهایی و بسیار منفی در مورد شتابدهنده ها اینه که شما در نهایت باید به صورت یه شرکت ثبت بشید. ثبت شرکت چیز بدی نیست، اما اینکه فکر کنید اداره مالیات قبول می کنه که شما هنوز به درآمد نرسیدید یا هنوز یه استارت آپ ضعیف هستید رو از ذهنتون خالی کنید. ثبت شدن یعنی شما باید هزینه های جانبی خیلی زیادی پرداخت کنید و درگیر کاغذ بازی های اداری بشید که در ابتدا ساده به نظر میان اما در طول زمان خیلی از تمرکز شما رو از کار اصلیتون می گیرن.

چیزی که واقعا شتابدهنده ها به شما می دن!

به نظر من چیزایی که بالا گفتم خیلی ارزشمند نیستن. در واقع هزینه گرفتن یه جا یا راه انداختن استارت آپ اونقدر زیاد نیست، که الزامی به استفاده از اونا به شما بده. اما شتابدهنده ها در لایه های زیرین کارای خیلی خیلی مفیدتری هم می تونن انجام بدن. اولینش برندینگه، شتابدهنده های معروف (همون دو-سه تای خوبش) شناخته شده هستن. وقتی شما وارد چرخه اونها می شید در واقع میلیون ها تومن شما رو از نظر برندینگ جلو می ندازن چون توی چشم دیگران می یایید (این یه بعد منفی هم داره چون ایده شما توی تمرکز دیگران قرار می گیره و همه در مورد شکست و پیروزی شما قضاوت می کنن). کسایی که قبلا در زمینه برندینگ کار کرده باشن می دونن که برندینگ بسیار پر هزینه است، پس این موضوع شما رو خیلی جلو می ندازه.

شتابدهنده ها مثل یه کنکور عمل می کنن، در واقع فقط استارت آپ هایی که استانداردهای خاصی دارن میتونن وارد بشن. پس اگر بتونید وارد بشید در واقع سطح بالا تر از بقیه به چشم میایید. به ویژه در زمان گرفتن سرمایه (در صورتیکه میخواهید بگیرید)، سرمایه گذار اهمیت زیادی میده که شما آیا تونستید توی یه شتابدهنده پذیرفته بشید یا نه. اگر شده باشید شانس خیلی بهتری دارید تا اعتماد اون رو جلب کنید، چون میدونه اونقدر خوب بودید که شتابدهنده براتون هزینه کنه.

معمولا شتابدهنده ها اونقدری که ادعا می کنن روابط ندارن، اما ممکنه بتونن با کمی هماهنگی یه جاهایی معرفیتون بکنن. البته برطبق گفته چندتا از افرادی که وارد شده بودن، نباید خیلی زیاد روی این روابط حساب کرد. در واقع شما خودتون باید روابط رو برای خودتون ایجاد کنید.

در نهایت شتابدهنده به درد میخوره یا نه!؟

اگر میخواهید سرمایه بگیرید بهترین روش ورود به شتابدهنده است. اگه تونسته باشید وارد بشید، در واقع شانستون حداقل دو برابر شده. شتابدهنده میتونن تو بخش های مختلف گرفتن سرمایه مثل برآورد ارزش استارت آپ شما هم خیلی بهتون کمک کنن. اما اگر مشکلات فنی یا دانش و تجربه دارید، زیاد روی رفع اون از طرف شتابدهنده حساب نکنید. شتابدهنده ها کلا خودشون رو خیلی وارد جزئیات کار مشا نمی کنن، اگر هم بکنن احتمالا بیشتر گند می زنن تا کمک کنن. در مورد موارد اجرایی نهایتا این خودتون هستید که باید همه چیز رو انجام بدید.

اگر پول کمی برای راه اندازی کارتون دارید و میتونید یه دفتر کوچیک بگیرید، بهتره کار رو خودتون شروع کنید. البته اینطوری ممکنه کار براتون در زمینه گرفتن سرمایه سخت بشه. اما سرمایه خارجی هم اونقدری که فکر می کنید ریسک کارتون رو پایین نمیاره.

بهترین شتابدهنده از نظر من!

اول این رو بگم که آواتک ایده ما رو رد کرد، (گفت ایده شما تکراریه). اما با این وجود از نظر من اگه دنبال شتابدهنده هستید آواتک از همه بهتره. این رو از زمانبندی جلسات ارائه هم میشه فهمید (ما در یک شتابدهنده دو ساعت منتظر نوبت بودیم، در حالی که آواتک با پنج دقیقه تلرانس زمانبندی ارائه رو برگذار می کرد و منظم بود). از نظر روابط هم آواتک به صورت دورادور با کافه بازار آشنایی داره و اگه مثل ما در زمینه اپلیکیشن کار می کنید میتونه کمکتون کنه. در ضمن همه این شتابدهنده ها در نهایت مقدار مشخصی از سهم رو از شما میخوان پس بهتره برای رفتن توی بهترین تلاش کنید (این به این معنا نیست که بقیه افتضاحن ولی اواتک از بقیه بهتره).

بهترین روش تبلیغات برای اپلیکیشن چیست؟

من چندماهی به دنبال جواب این سوال گشتم. شاید هنوز هم جواب دقیقی براش پیدا نکرده باشم اما تجربه فعلیم رو می نویسم شاید به دیگران هم کمک کرد.

قبل از تصمیم گیری برای دادن تبلیغ شما باید اول ارزش کاربر خودتون رو مشخص کنید. ارزش کاربر رو من در ساده ترین شکل به صورت زیر حساب کردم: من تعداد کاربران جدید برنامه رو در یک بازه یک ماهه حساب کردم و در همون ماه هم میزان درآمد رو حساب کردم. (توصیه می کنم فروش و کاربر رو به صورت روزانه حساب نکنید چون ممکنه کسی برنامه رو امروز دانلود کنه ولی آخر هفته خرید کنه. ولی معمولا ۹۰ کاربرا در بازه یک ماه خرید رو انجام میدن، به جز برنامه های خدماتی که روند حساب کردن ارزش کاربرشون خیلی پیچیده تره)

بعد مقدار درآمد کل رو تقسیم بر تعداد کاربر کل (کاربران جدید همون ماه) کردم. نهایتا شما به یه عدد می رسید، مثلا ۵۰۰ تومن. این یعنی مثلا اگه از ۶ تا کاربر شما یکیشون یه محصول ۳ هزار تومنی بخره، در واقع هر کاربر شما ۵۰۰ تومن می ارزه. اینجاست که شما تازه میتونید در مورد به صرفه بودن روندهای تبلیغات تصمیم گیری بکنید.

البته گذشته از این ارزش، که ارزش مالی هر کاربره، یه کاربر می تونه ارزش تبلیغات و برندینگ هم برای شما داشته باشه. چون ممکنه این کاربر خرید نکنه ولی برنامه رو به یکی دیگه معرفی کنه که اون خرید کنه. پس در واقعیت ارزشی که برای هر کاربر حساب کردید، پایه ارزش حساب می شه و در طولانی مدت میتونه این ارزش بیشترم باشه.

پیش از گرفتن تبلیغ شما باید اون ارزش کاربر رو بذارید جلوتون و طوری هزینه کنید که، هزینه گرفتن هر کاربر براتون خیلی بیشتر از ارزش کاربر نشه (همونطور که گفته شد ارزش کاربر در واقعیت همیشه بیش از اون مقداره پس اگه در مثال بالا برای گرفتن هر کاربر ۵۰۰ تومن هم هزینه کنید در واقع به نفعتونه). حالا باید مبلغی از پول رو به صورت آزمایش در روشهای مختلف هزینه کنید تا بفهمید کاربر از هر کدوم چقدر براتون هزینه داره.

تجاربی در مورد هزینه کردن برای تبلیغات

اول از همه شما همیشه میتونه کاربر رو دونه ای ۲۵۰۰ تومن بخرید. تپسل، پیک برتر و خیلی های دیگه کاربر رو بین هزینه ۲۰۰۰ تا ۲۵۰۰ بهتون می فروشن و تضمین نصب هم میدن (من تست نکردم که بدونم چقدر کاربرها واقعیه ولی می گن که نسبتا واقعیه). پس اگه رفتید و هزینه کردید و کاربر رو با هزینه ای بالاتر از این مقدار پیدا کردید در واقع گند زدید (مگر اینکه دنبال بازه خاصی از افراد باشید و کاربر عام به دردتون نخوره)

برای حساب کردن مقدار هزینه هر کاربر، اینطوری عمل می کنید که مقداری هزینه می کنید، مثلا ۱۰۰هزار تومن میدید و بعد حساب می کنید ببینید چقدر ازش کاربر گرفتید. اگه با ۱۰۰هزار تومن بتونید ۱۰۰تا کاربر بگیرید (که عدد خوبیه) یعنی هر کاربر برای شما ۱۰۰۰ تومن هزینه برداشته. من این روش رو در تلگرام در چند کانال تست کردم، بسته به هزینه در کانال های مختلف معمولا هزینه هر کاربر بین ۱۵۰۰ تا ۳۰۰۰ تومن بود که خیلی قابل قبول به شمار نمی رفت. مثلا کانالی که ۳۰۰هزارتومن هزینه نصب می گرفت تونست در یک روز حدود ۱۵۰ تا نصب برای ما ایجاد کنه (هر کاربر برای ما ۲هزار تومن هزینه برداشت)

من تبلیغات کلیکی وب رو هم تست کردم. این تبلیغات گرچه دیده شدن خوبی داره اما معمولا خیلی سخت به دانلود منجر میشه، به طور کلی تبلیغات کلیکی وب (مثل صبا ویژن، اینتورک، کلیک یاب و … برای وبسایت خیلی موثرترن) چون بیشتر نمایش دهنده در واقع تبلیغ رو توی کامپیوتر نشون میدن نه توی موبایل (اگه بخوایید تبلیغ فقط توی موبایل نمایش پیدا کنه هزینه هر کلیک کلی بالا تر میره) از طرف دیگه با توجه به چیزی که من تست کردم معمولا در بهترین حالت از هر ۵ کلیک یکی منجر به نصب میشه. (مگر اینکه برنامه شما واقعا چیز خاص و کاربردی ای باشه)

من تبلیغات در عدد (سیستم تبلیغات کافه بازار) رو هم تست کردم که نسبتا خوب بود. البته این بستگی داره که ارزش هر کاربر برای شما چقدر باشه. اگه بتونید از هر کاربر به طور متوسط ۲۰۰۰ تومن پول در بیارید مطمئنا همه این روشها به صرفه است. در عدد هزینه گرفتن کاربر چیزی بین ۱۰۰۰ تا ۱۵۰۰ تومن برای ما بود. البته عدد نصب تضمینی هم میده ولی من معمولا به روشهای نصب تضمینی اعتماد نمی کنم (و البته گرون هم هستن).

ارزان ترین روش تبلیغات اپ

در نهایت ارزان ترین و موثر ترین روش تبلیغات اپ نمایش در استورهای فارسیست. بازار، مایکت، ایران اپس و … در صورتی که اپ شما خوب باشه به خوبی نمایشش میدن و در این صورت کاربر برای شما رسما رایگان خواهد شد (البته شما سهم فروش به استور میدید). این روشها همیشه بهترین خروجی رو داره اما این استورها هم به سختی برنامه ها رو در صفحه اصلی قرار می دن و ما با شش ماه کار کردن نهایتا فقط دو بار برای چند روز در صفحه اول بازار بودیم.

چرا اپلیکیشن های فارسی همه پولی می شوند؟

این سوال رو چند وقت پیش توی قسمت نظرات یه برنامه توی کافه بازار دیدم (من مثل استاکرا می رم نظرات برنامه های دیگه رو هم میخونم ببینم مردم چی میگم در موردشون). جواب این سوال کمی طولانیه.

واقعیت اینه که با توجه به شرایط اقتصادی ایران، بازار IT یکی از معدود بازارهایی بوده که امکان ورود بهش راحته و البته بدون سرمایه زیاد میشه توش پول در آورد. از طرف دیگه این بازار یه بازار تخصصیه. به خاطر جذاب بودن این بازار تعداد زیادی از افراد غیر کامپیوتری وارد این بازار شدن و سرمایه گذاری کردن تا بتونن ازش پول در بیارن. کارگر های این بازار (افرادی که تولید را انجام میدن) برنامه نویس ها هستن. ورود تعداد زیاد سرمایه گذار باعث شده که درخواست برای برنامه نویس زیاد بشه و از اونجایی که برنامه نویسی یه کار تخصصیه که به صورت همزمان به هوش و تجربه نیاز داره و البته نسبتا هم سخته (و بیشتر ایرانی ها دنبال کار راحتن) تعداد برنامه نویس های توی بازار در حدی نسبتا ثابت مونده، در حالی که بازار کلی بزرگ شده.

خب این باعث شده که درخواست برای برنامه نویس بیش از تعدادش بشه، در نتیجه شرکتای بزرگ شروع کردن حقوقهای بالاتری به برنامه نویساشون دادن که از اونجا نرن، و در نهایت این باعث شرایط فعلی شد. در حال حاضر یک برنامه نویس نسبتا تازه کار (با یکسال سابقه) در اندروید به سادگی می تونه ۳ تومن در ماه دربیاره که حقوق نسبتا بالاییه و البته در تهران من تا به حال برنامه نویس بیکار ندیدم (مگر اینکه خودش نخواد کار کنه)

این بخش می رسونمون به یه طرف از مشکل. در نتیجه گفته های قبل هزینه ساختن یه برنامه بالا میره. برای ساختن یه برنامه ساده، یکی از همون بازی ها که کاربر میره توش و یه دقیقه بازی میکنه و اخرشم میره در قسمت نظرات می گه “به درد نمی خورد، کلش آو کلن بهتره” یه تیم حداقل دو نفره حداقل شیش ماه کار کردن (این یعنی یه بازی ساده) که با یه حساب ساده فقط هزینه برنامه نویسش میشه حدود ۴۰ میلیون، تازه برنامه به محتوا و گرافیست و خیلی چیزای دیگه هم نیاز داره ولی ما صفر رو در نظر می گیریم. طبیعتا هیچ کس نمیاد ۴۰ میلیون پول بذاره و اخرشم به طور رایگان منتشرش کنه (برنامه های رایگان خارجی که منتشر میشن داستان متفاوتی دارن که بعدا بهش می پردازم)

حالا باید دید که این برنامه از چه راه هایی می تونه درآمد داشته باشه، یکی نمایش تبلیغاته، یکی فروش کلی برنامه، یکی هم فروش درون برنامه ایه است:

  • تبلیغات: گذاشتن تبلیغات در برنامه از همه نظر واسه توسعه دهنده بیچاره ضرره. نهایتا شرکت تبلیغ دهنده واسه هر کلیک روی تبلیغ میخواهد بهش ۶۰ تا تک تومن بده (بله ۶۰ تا تک تومن!) بعدم کاربر کلا به تبلیغات اهمیتی نمیده و هیچ کلیکی نمی کنه. تنها در صورتی از این روش اپ میتونه سود کنه که چند میلیون کاربر داشته باشه، تا از بین این چند میلیون شاید دو سه نفر لطف کنن و روی تبلیغ کلیک کنن که مجموعا روزی بخواد ۲۰۰ هزار تومن دربیاره (برای این رقم باید چند هزار نفر کلیک کنن!) که آخرشم هزینه ها رو پوشش نمیده. قسمت جالب اینه که اخرش کلی از کاربرا میرن در قسمت نظرات و می گن که “برنامه اش به درد نمی خوره، توش پر از تبلیغه!”
  • فروش کلی برنامه: در این روش توسعه دهنده برای کل برنامه اش یه قیمت میذاره و میگه هر کاربری که اینو میخواد پول بده. از اونجایی که برخی توسعه دهنده از این روش سوءاستفاده کردن و اعتماد مردم از بین رفته، معمولا مردم برای اپ هایی که ندونن چیه پولی نمیدن. در واقع در حال حاضر درصد خیلی کمی از اپ های فروشی، با این روش پول در میارن. البته این تا حد زیادی محدود به ایرانه چون در ایران از ابتدا برای برنامه ها ما پولی پرداخت نکردیم و همیشه ویندوز ۱۹۹$ رو کرک شده گرفتیم و نصب کردیم. اگه از روز اول ۷۰۰ هزار تومن برای ویندوز پرداخت می کردیم یا یه بازی رو ۳۰۰ هزار تومن میخریدیم دیگه به نظرمون بازی ۱۰ هزارتومنی گرون نمی رسید.
  • فروش درون برنامه ای: توی این روش، توسعه دهنده اون قسمتی رو که همه ایرانی ها دوست دارن یعنی بخش رایگان رو گذاشته، اما دقیقا همونجای برنامه که خیلی دوستش خواهند داشت رو پولی کرده. شاید با خودتون بگید چقدر نامردن، اما واقعیت اینه که اگه این کار رو نکنه رسما هیچ کاربری نمیخره. تازه با این وجود که معمولا قسمت خوب برنامه پولی شده، اما بازم با توجه به اماری که من از برنامه های مختلف گرفتم ۹۰% کاربرا فقط از قسمت رایگان استفاده می کنن و پول نمی دن. (حتی اگه قسمت پولی ۲ هزار تومن باشه)
  • روش فروش بازی ها: حالا می رسیم به روش فروش بازیها، که توش الماس و جم این چیزا فروخته میشه. شما ممکنه برید کلش آو کلن بازی کنید و بگید، وای خدا خیرش بده خیلی خوب درست کرده رایگانم هست. اما در واقعیت بازی کردن شما در اون بازی بخشی از سرمایه تولید کننده است، در واقع این بازی ها به نحوی ساخته میشن که همیشه رقابتی باشن. در این رقابت افرادی که پول پرداخت می کنن همیشه جلو هستن، در حقیقت ماجرا افرادی که رایگان از بازی استفاده می کنن نقش مترسک هایی رو دارن که دیگران رو به خرید وادار می کنن (طرف دوبار از تو شکست میخوره بعد میگه صب کن الان بهت میگم، میره کلی جم میخره و میزنه داغونت میکنه). در نتیجه سازنده بازی به همه کاربرها اجازه میده که بازی کنن، اما افرادی که رایگان بازی می کنن همیشه عقب هستن و کمک می کنن تا بقیه بیشتر توی بازی پول خرج کنن. در این روش در واقع کاربر وقتش رو داره توی بازی خرج می کنه (که البته ممکنه به اندازه پول براش ارزش نداشته باشه)

در نهایت میشه دید که چرا برنامه های ایرانی در حال پولی شدن هستن (کسی پولکی تر نشده، همه از اول پولکی بودن فقط شرایط تغییر کرده). دلیلش اینه که هزینه تولید خیلی خیلی بالاست و از طریق روشهایی مثل تبلیغ هم به هیچ عنوان نمیشه این هزینه رو پوشش دارد و تازه باعث نارضایتی کاربر هم میشه. پس نهایتا می رن سراغ پولی کردن برنامه. واقعیت اینه که خارج از مرزهای ایران برنامه ها همیشه پولی بودن. اونایی که ما هم به رایگان استفاده می کردیم معمولا محصول یک شرکت یا موسسه خیلی بزرگ است که به صورت بخشی از یه پروژه با هدف های مختلف منتشر کرده (معمولا با هدف افزایش نفوذ)، یا منتشر شده توسط یه دانشجو است که با هدف درست کردن یه رزومه برای خودش درست کرده. اما اگه توی مارکت های خارجی با دقت بشمارید همیشه تعداد برنامه های پولی یا تبلیغی خیلی بیشتر بوده.

چرا اپلیکیشن های اندروید در IOS اجرا نمی شود؟

این سوالیه که خیلی از کاربرا از ما می پرسن. خیلی ها به سادگی می گن، لطفا نسخه IOS رو هم منتشر کنید. طبیعتا برای کسی که از دنیای برنامه نویسی اطلاعی نداشته باشه تصور اینکه انتشار اون نسخه چقدر دردسر داره سخته.

در یه مثال ساده میشه اینطوری گفت، برنامه مثل یه کتابه و هر کدوم از سیستم عامل های اندروید و IOS مثل یه زبان هستن. ما الان کتاب رو برای زبان فارسی (مثلا اندروید) منتشر کردیم، خیلی ها میان میگن که چرا کتاب رو برای بلوچی (IOS!) منتشر نمی کنید، در حالی که در واقعیت کتاب باید یه بار دیگه نوشته بشه. درسته که ما از روی کتاب اول متن کتاب و موضوع و همه چیز رو داریم، اما نوشتنش در زبان جدید خیلی دردسر داره، تازه مترجم بلوچی هم خیلی کمتر از نویسنده فارسی پیدا می شه، پس هزینه اونم هست. در نهایت گرچه همه بلوچا پولدارن (شاید واقعا باشن من نمی دونم!!!) اما تعدادشون خیلی کمتر از فارس زبان هاست و خیلی هاشون هم تا همین حالا یه طوری یا فارسی یاد گرفتن یا به نحوی دارن نیازشون رو برآورده می کنن.

این در یک مثال تا حدی ساده مشکل رو نشون میده. ما با وجود درخواست های زیاد کاربران هنوز توجیح کافی برای انتشار نسخه IOS از برنامه خودمون رو پیدا نکردیم. البته یه سری زبان های برنامه نویسی و روشها هستن که مطابق اونها میشه یه برنامه برای هردوتا سیستم عامل نوشت ولی اونا هم هنوز با ثبات نشدن و با ریسک و دردسر همراهن (وارد جزئیات فنیش نمیشم)

از نظر من سه تا مشکل برای تهیه برنامه در IOS وجود داره:

  • اول اینکه: با یه حساب اولیه حتی در صورت موفقیت برنامه در این سیستم عامل، ما به سختی می تونیم هزینه های تولید برنامه رو توی این سیستم عامل پوشش بدیم. (در ضمن تمرکز ما به جای یه برنامه باید روی دو برنامه باشه)
  • دوم اینکه: بیشتر کاربرای IOS در ایران گرچه خودشون، خودشون رو پولدار می دونن اما هنوز با فرهنگ پرداخت برای اپلیکیشن کنار نیومدن. من از بیشتر افراد اطرافم که گوشی آیفون دارم سوال کردم و تا به حال حتی یک برنامه هم نخریده بودن. بیشتر کاربرهای IOS در واقع خیلی اهل ریختن برنامه نیستن. این درحالیه که در اندروید سالهاست که برنامه های فروشی وجود دارن و استورهایی مثل کافه بازار در این رابطه کاملا فرهنگ استفاده از اپلیکیشن پولی رو جا انداختن.
  • سوم اینکه: استورهای فارسی قوی در IOS وجود ندارن. شاید از نظر خیلی ها کافه بازار و مایکت و … کار خاصی انجام ندن. ولی در واقعیت پیاده کردن روند خرید کلی درد سرداره. در IOS تا امروز هیچ استور فارسی ای وجود نداره که این روند رو پوشش بده پس خود توسعه دهنده (سازنده برنامه) باید انجامش بده که یعنی کلی دردسر و کلی هزینه.

 

چرا بعضیا میخوان همه چیزو با پول بخر؟

در کوتاه ترین جواب: چون تعریفش همینه!

اگه ایده آل بهش فکر کنیم، زمانی که پول رو برای اولین بار درست کردن با این هدف بوده که آدم دیگه برای به دست آوردن هر چیز با ارزشی پول پرداخت کنه، حالا هر چیزی که میخواد باشه. در واقع یک پول ایده آل، پولیه که همه چیز رو بشه در چهارچوب قانون باهاش خرید. اینکه نمیشه همه چیز رو با پول خرید در واقع ایراد پول فعلیه!

اگه بهش خوب فکر کنیم، در دنیایی که همه چیز رو میشد با پول خرید از یه طرف ارزش پول خیلی خیلی بیشتر می شد، از طرف دیگه همه خیلی تکلیفشون با خودشون مشخص بود. سعی می کردن به نحوی پول دربیارن و بعد با پول چیزایی که میخوان بخرن (الان هم تا حد زیادی همینطوریه ها، ولی اون موقع بیشتر میشد).

در گذشته ارزش پول نسبت به حالا بیشتر بوده. در شکل خیلی سنتی حتی روابط انسانی هم راحت خریده می شدن. در واقع الانه که مردم با کلاس شدن و دیگه پول رو قبول ندارن. قبلا در مقابل پول مردم به راحتی ازدواج می کردن، جونشون رو می فروختن یا حتی بچه هاشون (اینا الانم در سطح خیلی کمی رایجه). این توضیح رو هم باید داد که ممکنه در برخی از برهه های زمانی به علت کمبود برخی از نیازهای اولیه، مثل گندم، از اون هم به عنوان پول استفاده شده باشه که در واقع باز در اون زمان میشه گفت گندم پول بوده.

به نظر میرسه با گذشت زمان و افزایش ارزش مفاهیم انسانی، ارزش واقعی پول کمتر بشه. چون روند تولید محصولات در حال ساده تر شدنه و این باعث میشه محصولات زیادی به رایگان در اختیار مردم قرار بگیره یا با پول کمی بشه بخش بزرگی از نیازهای اولیه انسانی رو رفع کرد. در واقع همین حالا هم ما میتونیم بخش بزرگی از نیاز خوراک، پوشاک و مسکن رو (در کیفیتی پایین) با مقدار کمی پول رفع کنیم، همین حالا هم درصد افرادی که واقعا محتاج نان هستن خیلی کم شده. بزرگترین کاربرد پول در حال حاضر خرید پرستیژه. احتمالا این موضوع در آینده افزایش پیدا می کنه.

به نظر من به جای این حرفا بهتره همون پول رو دربیاریم و زندگیمون رو بکنیم.

قیمت گذاری و تخفیف محصولات مجازی

توی درس سیستم های کنترل یکی از چیزایی که در موردش صحبت میشد، سیستم های حافظه دار بود. سیستم های حافظه دار همیشه غیر خطی و داینامیک هستن. این یعنی روند ورودی های قبلی روی خروجی فعلی تاثیر میذاره. توی ساده ترین شکل انسان هم یه سیستم غیر خطی و حافظه دار به شمار میره. ما تصمیماتمون رو براساس شرایط فعلی و تجربیات قبلی می گیریم. در نتیجه همه ساختارهای مرتبط با انسان هم داینامیک هستن.

از اونجایی که تحلیل سیستم های داینامیک خیلی سخته، ما معمولا سعی می کنیم به صورت استاتیک اونها رو مدل کنیم. یعنی سعی می کنیم مثلا در مورد انسان تجارب قبلی رو توی چند دسته مختلف طبقه بندی کنیم (مثلا آدمهایی که در خانواده فقیر، قنیع، با سواد، کم سواد بزرگ شدن) و بعد با توجه به اون دسته ها نتایج رو ببینیم.

همه اینا رو گفتم تا برسم به اینجا که در ساختار قیمت گذاری محصول هم توجه به اینکه تجارب قبلی مشتری روی محصول شما و محصولات دیگه چی بوده خیلی مهمه. از اونجایی که مغز ما مقایسه ای کار می کنه ما برای فهمیدن اینکه یه قیمت مناسبه یا نه اون رو با تجارب قبلی خودمون مقایسه می کنیم. پس اگه تا دیروز نون رو ۱۰۰۰ تومن می خریدیم و امروز همون نون رو بتونیم ۵۰۰ بخریم به نظرمون نون رو ارزون خریدیم (طبیعتا اگه ۱۵۰۰ بفرشون به نظرمون گرونه و نمیخریم). پس ارزش یک چیز در ساختار ذهنی یک انسان کلا با یه ساختار مقایسه ای و داینامیک شکل می گیره.

در مورد محصولی که برای اولین بار تولید شده، مثل یک محصول مجازی، مثلا یه برنامه. در واقع در ابتدا در ذهن کاربر هیچ ساختاری از ارزش برای اون محصول وجود نداره. کاربر نهایتا میتونه با مقایسه این محصول با محصولات مشابه حدودی از ارزش اون دربیاره. اما در صورتی که فروشنده این محصول رو ارزون بفروشه، در واقع برای همیشه کاربر خودش رو به بی ارزش بودن محصول عادت داده. این مشکلیه که در سطح بزرگی در ساختارهای بازار مجازی ایران وجود داره. واقعیت اینه بیشتر تولید کنندگان محصولات مجازی قیمت محصول رو بر اساس بزرگی بازار میگذارن، و این با سیستم ارزشگذاری ذهنی کاربر در تضاده. تولید کننده فکر می کنه اگه من ۱ میلیون از یک برنامه هزار تومنی رو بفروشم در واقع ۱ میلیارد پول در آوردم در حالی که کاربر فکر می کنه این برنامه کلا ۱۰۰۰ تومن می ارزه. این در نهایت منجر میشه به، بی ارزش شدن محصولات مجازی در ایران.

بخش دوم اما تخفیف دادنه. ساختار دادن تخفیف در محصولات مجازی  بسیار پیچیده تر از محصولات دنیای واقعیه. اگر شما نون رو در بازار عادی به جای ۱۰۰۰ تومن ۵۰۰ تومن بفروشید، در حقیقت ارزش نون خیلی کاهش پیدا نمی کنه پس مشتری ها برای خرید محصول شما بیشتر میشن (مگر اینکه همه نونوایی ها این کار رو با هم انجام بدن که غیر ممکنه) در مورد محصولات مجازی اگر شما برای محصول خودتون ۳۰% تخفیف بذارید و به جای ۱۰۰۰تومن اون رو ۷۰۰ تومن بفروشید، دقیقا در همون لحظه ارزش محصول شما ۳۰% کاهش پیدا کرده، پس افزایش زیادی در تعداد کاربران نخواهید داشت (مگراینکه محصول در سطح کشوری معروف باشه و ارزشش به صورت استاتیک در اومده باشه) کاربران احتمالا دیگه حاضر نخواهند بود اون محصول رو همون ۱۰۰۰ تومن بخرن. در واقع روند دادن تخفیف در محصولات مجازی خیلی پیچیده تر از بازار سنتیه و در صورت عدم رعایت دقیق اصول، به سرعت ارزش محصول رو کاهش میده.

نکته دوم در مورد تخفیف که من رو همیشه از اون دور میکنه تاثیرش روی روند طولانی مدت فروش محصوله. این موضوع چه در مورد محصولات مجازی و چه در مورد محصولات حقیقی صادقه. هر بار که شما بر اساس یک طرح یا رویداد روی محصول تخفیف می ذارید در واقع مقداری نارضایتی در کاربرانی که قبلا محصول رو خریدن ایجاد کردید. چون اونا فکر می کنن که اشتباه کردن محصول رو زودتر خریدن و اگه دیرتر می خریدن می تونستن شامل تخفیف بشن. پس احتمالا دفعه بعد برای خرید اونقدر صبر می کنن تا تخفیف جدیدی داده بشه. این موضوع می تونه روند طبیعی فروش شما رو دچار لطمه کنه، و مشتریان شما رو به نوعی شرطی کنه که بدون تخفیف به هیچ عنوان خرید نکنن (که نهایتا یعنی ارزش محصول شما پایین اومده)

من در مدت زمان فعالیتم در بازارهای مختلف هیچ وقت طرح تخفیفی ارائه نکردم، و هیچ وقت هم مشکلی نداشتم. به نظر من در مورد تاثیر مثبت طرح های تخفیفی بیش از حد تبلیغ شده. (شاید هم ساده ترین راه برای بازاریابی باشن)

فروشندگان موفقیت

چند هفته پیش رفته بودم یه کارگاه-مانندی به نام “یه چیزی از سیلیکون ولی” (من اسما خوب یادم نمی مونه) و با سخنرانی یه آدمی به نام دکتر استارت آپ برگذار می شد. یه آدم گوگول مگولی و لپو که عینک گرد داشت و شدیدا برونگرا و تا حدی کاریزماتیک بود. – دکتر استارت آپ اگه داری اینو می خونی من ازت در واقع تا حدی خوشم اومد، ولی درست بلد نیستم تعریف کنم – (به نظر از اون ادمایی میرسید که اسم خودشون رو هر روز چک می کنن تو نت ببینن دیگران در موردشون چی نوشتن!). دم در هم اتفاقا هر کسی وارد می شد یه سلام و احوال پرسی باهاش می کرد و به من که رسید گفت تو خیلی قیافت آشناست، من یکم نگاهش کردم و گفتم ولی من شما رو نمیشناسم (ولی تو دلم گفتم احتمالا هر کسی عینک گرد بزنه از نظرش آشناس).

خلاصه اینکه چیزی که برای من جالب بود در مورد تجربه اش این بود که این ادم کلا میرفت همه این همایش ها و کارگاه های مرتبط با استارت اپا شرکت می کرد، و کلی چیزی می نوشت در موردشون و یه عالمه اطلاعات جذب می کرد و میاومد برای همه تعریف می کرد. به نظر میرسید کلا کارش این بود که در این همایش ها شرکت کنه و البته از یه سری آدمایی که من تا به حال اسمشون رو نشنیده بودم با یه بزرگی خاصی نام می برد که آقا این فلانیه و خیلی خفنه (حالا عکس همایش طرف رو نشون داد و توش رسما ۶ نفر لوزر شرکت کرده بودن!). یه سری چیزا می گفت در مورد یه چیزی به نام “مدل بوم ناب” که اقا این فلانه و دیگه روش قبلی قدیمی شده و الان این اومده.

چیزی که من داشتم فکر می کردم این بود که کلا این چرت و پرتا چیه دیگه! در کنار بستر کسب و کارهای نو در کشور یه مه از شبه علم به وجود اومده که افراد رو قانع می کنه، برای زدن یه کسب کار باید حتما یه سری اطلاعات عجیب و غریب رو داشته باشی و حتما کتاب فلان رو خونده باشی و فلانی رو بشناسی. در حالی که کسب و کارها عموما اصول ساده ای دارن به ویژه در ایران. نیازی به ساختن موشک نیست، کافیه چیزی که مردم بهش نیاز دارن رو تولید کنی و در نهایت خودت رو به نحوی در دسترس قرار بدی. اینو اون کسی که رفته یه فلافلی سر چهارراه زده هم رعایت میکنه. ساختارها همیشه ثابت هستن. همه شرکتها دارن با همین ساختارها کار می کنن. من که قبلا یه شرکت راه انداختم می دونم که چیزی به نام “مدل چی چی ناب” هیچ ارزشی نداره، چیزی که مهمه رعایت یه سری قاعده کلی و پایه است و بعد تلاش کردن، نهایتا هم البته کسب و کار شما یه درصدی از احتمال موفقیت داره. ممکنه شما جزو اون ۳۰% موفق باشی یا جزو ۷۰% ناموفق. اینکه شده یا نشده بخشیش دست شما نیست اما بهتره تمرکز کارت رو به جای رفتن و یاد گرفتن این شبه علم ها بذاری روی بخش عملی و واقعی کارت.

اون فلافلی هم اگه به جای درست کردن فلافل خوشمزه بره سراغ اینکه مدل درآمدیش باید چطوری باشه، یا چطور صاحب ملک رو قانع کنه که ۱۰ هزار تومن کمتر اجاره بده، بیشتر از هدف اصلیش دور شده. باید ادم توجه کنه که الزاما دونستن هرچیزی هم نمیتونه به آدم کمک کنه. حفظ کردن تمرکز خیلی مهمه. حافظه و مغر آدم با ارزش تر از اونه که با چیزی مثل مدل “بوم ناب” پر بشه.

در نهایت در طول همین داستان من متوجه شدم که آقای دکتر استارت اپ در زندگی واقعی خودش رسما تا به حال کار خاصی نکرده. در واقع زندگیش بر مبنای همین حاشیه های استارت اپا می گذره. البته باید بگم که سخنران خیلی خوبی بود و ادمی نسبتا باهوش (از روشای چند لایه حرف زدنش معلوم بود)، اما از همون چند ساعتی که من در کارگاهش بودم فهمیدم که از اون ادماییه که علاقه دارن از هرچیزی کمی یاد بگیرن (این افراد معمولا نمی تونن محصولی با ثبات تولید کنن). در واقع به نظر من به جای تلاش در جهت زدن استارت اپ های عجیب اگه در زمینه فروش محصولات کار می کرد احتمالا خیلی موفق می بود.

جامعه شناسی آماری

من به طور تجربی و ساده به یه فرمول حدودی رسیدم از اینکه به ازای حدودا چقدر نصب، یه کاربر در برنامه ما یه نظر در صفحه استور می ذاره. از این طریق میتونم هر روز یه حدودی از مقدار دانلود اپلیکیشن پیش از شب به دست بیارم (فایر بیس امار دقیقی تا فردا نمیده) از همین روش برای به دست آوردن واقعی بودن نصب اپلیکیشن های دیگه هم استفاده می کنم. مثلا اگه یه اپی ۲۰۰۰۰ نصب داشته باشه اما ۴۰ تا نظر با اطمینان معلومه که این تعداد نصب واقعی نیست.

در مفهوم علمی به چنین کاری میگن “جامعه شناسی آماری” (البته کاری که من می کنم بیشتر خاک بازیه!). هر کدوم از ما برای خودمون فکر می کنیم که خیلی خاص و گولاخ و متفاوت هستیم اما در واقعیت اگه هزار نفر آدم رو کنار هم بذارن میشه به صورت حدودی رفتارشون رو پیش بینی کرد. همین کار در تعداد کم قابل انجام نیست اما هرچی تعداد مردم بیشتر میشه پیش بینی رفتار اونها دقیقتر میشه. یه طوری میشه گفت مشابه ساختارهای کوانتومی (در ساختارهای کوانتومی رفتار ذرات در سطوح کوچک تصارفی است اما در سطوح بزرگ به ساختارهای باثبت و قابل پیشبینی تبدیل میشه که بهش میگیم فیزیک کلاسیک).

از طریق همین روش هم هست که پسووردهای نازنین مردم شناسایی میشه. وقتی ما از طریق هک کردن یک وبسایت پر طرفدار دسترسی به حجم زیادی از پسووردها داشته باشیم می تونیم یه جامعه اماری قابل قبول ایجاد کنیم و در نتیجه بفهمیم در جامعه آماری فعلی (که نمونه ای از یک جامعه بزرگه) مردم با چه آماری پسوورد های خودشون رو انتخاب کردن. اگه ۵% از مردم پسوند GOOGOOLI77 رو انتخاب کرده باشن میشه با اطمینان قابل قبولی فهمید که در جامعه مشابه و بزرگتر هم ۵درصد مردم همین پسوورد رو دارن و با یک روبات دونه دونه روی حساب همه این پسوورد رو چک کرد و به حساب کاربری اون ۵درصد دسترسی پیدا کرد.

این ساده ترین کاربرد جامعه شناسی آماریه، در علوم سیاسی میشه از طریق بررسی رفتارهای عمومی جامعه در طول یک زمان طولانی طرحواره هایی از رفتارهای رایج اجتماعی ایجاد کرد که به پیشبینی رفتار جامعه منجر بشه. مثلا فهمید معمولا با احتمال ۶۰% دو هفته بعد از وقوع سیل در یک منطقه تظاهرات برپا میشه (غلط کردن تظاهرات کنن!). یا در صورت ممنوع کردن الکل، فلان رفتارها در جامعه بیشتر میشه.

خیلی چیز جالبیه، به این شرط که ادم یه جامعه مال خودش داشته باشه که باهاشون از این تستا کنه. چیزی که جالبه اینه که با وجود پیشرفت بسیار زیاد علوم مهندسی، ادم زیاد اخباری در مورد پیشرفت های علوم اجتماعی به ویژه جامعه شناسی نمیشنوه. مثلا خیلی کم می شنویم که درمورد روندهای پیشبینی رفتارهای اجتماعی صحبت بشه. به نظرم همچین اطلاعاتی با ارزشتر از اون هستن که سیستم های سیاسی به راحتی منتشرشون کنن.

قدرت رسانه ای

داشتم کانال های تلگرامی رو نگاه می کردم و به میزان فالوورهای هر کانال میزان قدرت رسانه ای هر کانال فکر میکردم. در ذهنم سعی می کردم با توجه به شرایط هر کانال یک عدد به آن بدم.

قدرت رسانه ای در واقع یک مفهوم بسیار واقعی در زندگی روزمره انسان هاست که اهمیتش اصلا به دوران مدرن محدود نمی شه. حتی در دوران باستان هم به ویژه در جنگ از سلاح های رسانه ای برای از بین بردن روحیه طرف مقابل استفاده میشده که در بسیاری از موارد خیلی هم موثر بوده.

چیزی که گاهی باعث تعجب من میشه، ضعف شدید سیستم رسانه ای کشور خودمونه. با توجه به چیزی که من از رفتار رسانه های دولتی و شبه دولتی می بینم، هیچ سیاست دقیقی در رفتار اونها وجود نداره. میزان قدرت رسانه ای کشور ما از طریق تحت تاثیر قرار گرفتن سریع مردم از طریق رسانه های غیر رسمی کاملا قابل لمسه! در واقع فضای رسانه ای کشور ما اصلا در اختیار حکومت نیست، هر کسی پابه رهنه میتونه وارد بشه و حرفی بزنه و همه فضا رو تحت تاثیر قرار بده. شاید از دید کسی که موافقت زیادی با سیستم سیاسی کشور نداره این مشکلی نداشته باشه اما از خیلی از نظرات این موضوع زمینه سوء استفاده های حتی مالی از مردم رو ایجاد می کنه! این که دلیل این ضعف چیه به نظر من موارد زیره:

  • برای یک دوره طولانی مدت، مدیران رسانه ای کشور ما با بستن فضای رسانه ای و سانسور سعی کردن از طریق ابزارهای خودشون فضا رو در دست بگیرن. در این شرایط طبیعتا فضای رسانه ای در دست حکومت بود اما به علت عدم وجود رقابت، ساختار رسانه ای دولتی بسیار تنبل و ضعیف شد. در واقع در اون شرایط هیچ نیازی به تلاش برای گرفتن قدرت رسانه ای وجود نداشت پس چیزی که قرار بود تاثیر مثبت رسانه ای برای کشور داشته باشد به ضرر کشور تمام شد.
  • دستگاه رسانه فعلی هنوز میزان هزینه انتشار دروغ را متوجه نشده. هربار که یک رسانه به دروغ یک خبر را منتشر یا تکذیب می کند این موضوع برایش به شدت گران تمام می شود چون اعتماد عمومی به آن کاهش پیدا می کند. رسانه های ما به سادگی از این روش استفاده می کنند و فکر می کنند مردم هر بار این حرفها را باور می کنند. چیزی که نهایتا اتفاق افتاده از بین رفتن تقریبا کامل اعتماد عمومی به رسانه هایی مثل تلویزیون است.
  • دستگاه رسانه ای ما هنوز هم مطابق خروجی اش پول دریافت نمی کند. اگر اینطور بود باید بودجه صداو سیما و کیهان به شدت کمتر می شد. پس مسئولین فعلی این دستگاه ها هم دلیلی نمی بینن که بخواهند برای به دست آوردن قدرت رسانه ای تلاش کنند. در واقع یک اشتباه بزرگ در ارزش گذاری سیستم های رسانه ای در ایران، ارزشگذاری آنها بر اساس میزان وفاداری به جای قدرت رسانه ایست. در نتیجه ما در ایران به جای رسانه های قدرتمند و قابل اعتماد، تعداد زیادی رسانه وفادار اما بدون قدرت داریم. این رسانه ها در عمل هیچ کاربردی ندارند.
  • در کشورهایی مثل ایالات متحده، معمولا دسته ای از باهوشترین و علاقمندترین افراد جامعه جذب دستگاه های رسانه ای می شوند. در ایران گذشته از روزنامه های خصوصی، رسانه های عمومی و رسمی کشور از افرادی ببی استعداد و ی علاقه به رسانه پر شده. اینکه یک بسیجی یا یک روحانی تنها به واسطه بیکار بودن در یک روزنامه یا موسسه رسانه ای دولتی جذب شود تنها عمق خرابی را بیشتر می کند. این افراد هیچ آشنایی با ساختار سیستم های رسانه ای ندارند. خروجی رسانه این سازمان ها هم در نهایت بیشتر تبدیل به روزنامه دیواری دوران مدرسه است تا یک رسانه واقعی (البته بودجه دریافتی کاملا واقعی است.)

برای درک درست از یک سیستم قوی رسانه ای باید به کشوری مثل ایالات متحده نگاه کرد که از طریق ایجاد رسانه های قدرتمند و جذب عمومی اعتماد مردم به یکی از همین رسانه ها به طور کامل فضای رسانه ای داخلی کشورش را در دست دارد. در امریکا حتی رسانه های دولتی به طور ثابت در حال انتقاد از رفتارهای اشتباه حکومتی هستند تا بتوانند قدرت رسانه ای خود را حذف کنند. روند و کارکرد رسانه های این کشور در طول انتخابات اخیر واقعا جالب و پیچیده بود. طبیعتا برای در دست گرفتن فضای رسانه ای ایران توسط حکومت نیاز به افزایش شدید آزادی رسانه ای، جذب نیروهای با استعداد و حذف رسانه های به درد نخور در قدم اول خواهد بود البته شاید باز گذاشتن تلگرام و ایجاد محیط رقابتی اولین قدم در راه افزایش قدرت رسانه ای کشور باشد. باید منتظر ماند و دید نتیجه چه می شود.

آیا کافه بازار ویروس دارد؟

این سوالی بود که چند وقت قبلی کسی از من پرسید. در این مطلب میخواهم در مورد امکان و احتمال چنین موضوعی صحبت کنم. این موضوع را از طریق پاسخ دادن به چند سوال انجام می دهم:

آیا کافه بازار برنامه را برای جاسوسی دستکاری می کند؟

خیر. باید بدانید که تغییر اطلاعات برنامه ها در اندروید انقدری هم که فکر می کنید راحت نیست. حتی در صورتی که بازار این کار را انجام می داد به نوعی برنامه تغییر میکرد و دیگر از طریق استورهای دیگر قابل شناسایی نبود. یعنی اگر شما نسخه متفاوت و دستکاری شده از مثلا تلگرام را داشته باشید، دیگر برنامه های دیگر مثل گوگل پلی استور برنامه تلگرام را در گوشی شما شناسایی نمی کنند (چون در واقع برنامه شما چیز دیگری است). از طرفی دادن اپدیت های همیشگی و سریع هم برای چنین برنامه ای غیر ممکن بود چون با هر به روز رسانی باید برنامه را مجددا دستکاری می کردند و در مارکت خود می گذاشتند که مدتها زمان می گرفت. برای این موضوع دلایل فنی بسیار دیگری هم وجود دارد اما در همین سطح بدانید که احتمال این موضوع بسیار کم است.

آیا کافه بازار برنامه های ویروسی منتشر می کند؟

طبیعتا ممکن است بد افزار هم در بین برنامه های منتشر شده در کافه بازار وجود داشته باشد. همانطور که در گوگل پلی استور هم وجود دارد. اما کافه بازار فیلتر نسبتا سختگیرانه ای برای انتشار برنامه ها دارد. من بارها از همکاران شنیدم که به علت نیاز به گرفتن دسترسی های بالا و مشکوک در برنامه، برنامه آنها منتشر نشده. طبیعتا کافه بازار تمام تلاشش را می کند تا بتواند به عنوان یک مجموعه خصوصی اعتماد مردم را جذب کند.

آیا کافه بازار با نهادهای اطلاعاتی کشور همکاری می کند؟

جواب به این سوال طبیعتا بله است. در ایالات متحده هم شرکت های بزرگی مثل گوگل و مایکروسافت با ان اس آی همکاری می کنند. اینکه میزان این همکاری چقدر است طبیعتا در دایره اطلاعات ما نیست اما این موضوع برای همه شرکت های بزرگ فعال در حوزه های مرتبط با اطلاعات و حمل و نقل طبیعی است. اینکه کافه بازار با نهادهای اطلاعاتی کشور همکاری می کند الزاما به این معنا نیست که در جهت آسیب به مردم حرکت کند. به صورت کلی برای کافه بازار به عنوان یک شرکت خصوصی هر نوع حرکتی که باعث صلب اعتماد مردم شود بسیار پر هزینه است. تا به حال هم هیچ نوع سندی از حرکات مخرب توسط این مجموعه به دست نیامده (اگر برنامه ها به نحوی توسط کافه بازار ویروسی می شدند طبیعتا مختصصان امنیت سریعا به این موضوع پی می بردند.)

به شخصه من افرادی را دورادور می شناختم که در کافه بازار کار می کردند و در صحبت با آنها در مورد روند کار در کافه بازار اطلاعاتی به دست آوردم و با توجه به این تجربیات به نظرم این مجموعه در جهت منافع عمومی جامعه فعالیت می کند.

تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزا؟

این ضرب المثل به صورت کلی اشتباه است. اتفاقا مردم معمولا مطابق طرز فکر و منافع خود صحبت می کنند پس ممکن است بدون وجود چیزکی، خیلی چیزها هم بگن!

از کجا بدونم که تو اینو نمی گی که اعتماد من رو جذب کنی و در نهایت دستتون با کافه بازار و سیستم های اطلاعاتی توی یه کاسه است و آخرش منو می خواید بگیرید؟

اگر در این سطح از نظریه توطئه هستید دیگر کاری از دست من برای اعتماد سازی در شما بر نمی اید.

آیا انتشار برنامه در مایکت ارزشش را دارد؟

این سوالی بود که زمانی که ما هم می خواستیم برنامه را در مایکت منتشر کنیم از خودمان پرسیدیم. من در اینجا تجربه شخصی خودمان را در این مورد با اعداد و تحلیل های واقعی می نویسم تا دیگران هم بتوانند دید بهتری در مورد مایکت داشته باشند.

پیش از همه باید به عنوان یک توسعه دهنده بدانید که به طور قطع بهترین استور فعلی ایرانی (الان یعنی در آبان ۹۶) بدون شک کافه بازار است. برای انتشار برنامه خود پیش از همه باید کافه بازار را در نظر داشته باشید. در واقع هیچ یک از استورهای دیگر به اندازه کافه بازار در فروش محصول و معرفی شما موثر نیستند. اما زمانی می رسد که شما میخواهید بدانید ایا با توجه به وقتی که باید برای تطبیق برنامه و انتشار آن در مایکت بگذارید و انتشار همیشگی به روزرسانی ها در مایکت، این کار ارزشش را دارد یا نه.

در جواب کوتاه باید بگویم که بله. این بله را من با توجه به نکات زیر گفتم:

  • در حال حاضر برنامه ما حدود ۴۰هزار نصب در بازار و ۲۰هزار هزار نصب در مایکت دارد و به صورت ماهیانه (مطابق گزارش فروش متوسط سه ماه گذشته) ما در بازار ۵ برابر مایکت فروش داشتیم. از این آمار می توان نتیجه گرفت که کاربران کافه بازار ۲٫۵ برابر بیشتر اقدام به خرید برنامه ها می کنند. (نظر خودم را در مورد دلیل این تفاوت در ادامه مطلب می گویم.) اما با این وجود درآمد ما از مایکت هم عدد قابل قبولی است که ارزش زمان صرف شده را کاملا دارد.
  • از طرف دیگر بخش بزرگی از کاربران ما در بازار افرادی هستند که از طریق وبسایت خودمان برای نصب برنامه معرفی شده اند در حالی که مایکت بیشتر کاربرهایش را خودش جذب کرده. این موضوع به این دلیل است که در مایکت به صورت کلی با توجه به رقابت کمتر امکان دیده شدن برنامه شما بیشتر است. در ضمن به نظر می رسد مسئولین مایکت با دقت بیشتری محصولات را بررسی می کنند و البته بیشتر هوای توسعه دهنده را دارند.

آیا مایکت واقعا آنقدری که ادعا می کند کاربرد دارد؟

با توجه به فروش پایین تر برنامه در مایکت من هم در ابتدا شک کردم که ممکن است کاربران مایکت به اندازه ای که ادعا می کند نباشد، اما با توجه به اماری که از داخل برنامه و کاربران به دست آوردیم تمام کاربران مایکت واقعی بودند. به نظر من و با توجه به مشاهداتی که از محیط مایکت داشتم علت کمتر خرید کردن افراد در مایکت، پایین تر بودن متوسط سن کاربران مارکت نسبت به کافه بازار است (به نظر می رسد بیشتر کاربران مایکت بچه مدرسه ای هستند).

مایکت چه مزیت هایی نسبت به کافه بازار دارد؟

اولین نکته و مهمترین آنها طرز برخورد کارمندان مایکت با توسعه دهنده است. گرچه کارمندان کافه بازار هم بسیار محترمانه با توسعه دهنده برخورد می کنند اما به نوعی تحویل نگرفتن و اهمیت ندادن به نظر توسعه دهنده در رفتار آنها مشخص است. من دو بار در مورد نکات ریزی که میتواند محیط کافه بازار را برای استفاده توسعه دهنده بهبود دهد با کافه بازار مکاتبه داشتم و در هر دو مورد به طور محترمانه ای “ما خودمون بلدیم” را در جواب دریافت کردم. در مقابل مایکت اهمیت بسیار زیادی به نظر توسعه دهنده می دهد (احتمالا چون هنوز به اندازه کافه بازار بزرگ نشده).

نکته دوم امکانات به مراتب بهتر مایکت برای توسعه دهنده است. پنل توسعه دهنده مایکت بسیار بسیار جذاب و کاربردی است و یک اپلیکیشن هم برای دسترسی به پنل طراحی کرده که می توانید اطلاعات فروش و امار را از طریق موبایل در آن ببینید. مایکت همچنین امکانات جالبی مثل:امکان دادن کد هدیه به کاربران را ایجاد کرده (امکانی که خیلی بدیهی و اولیه است اما کافه بازار آن را ندارد) از طریق این کد شما میتوانید برنامه را به صورت هدیه به دوستان و آشنایان بدهید (قبل از مایکت هر بار کسی می گفت یک نسخه رایگان از برنامه به من بده من باید سه بار رنگ عوض می کردم که نمی شود و طرف فکر می کرد خسیسم). محیط کاربری مایکت هم به نوعی ساده یک شبکه اجتماعی است که امکان معرفی برنامه ها بین کاربران را میدهد. این امکان سرعت تبلیغ اپلیکیشن شما را افزایش می دهد.

نکته سوم در ثبات سیستم فروش مایکت است. سرور توسعه دهندگان و فروش کافه بازار حداقل چند بار در هفته دچار مشکل می شود. مشکلاتی مثل عدم امکان مشاهده اطلاعات فروش، عدم امکان خرید محصول توسط کاربران و … . در مدت ۶ ماهی که ما با مایکت کار می کردیم تا به حال با چنین مشکلاتی رو به رو نشدیم.

آیا اگر برنامه را در مایکت منتشر کنیم بازار ناراحت می شود؟

مگه بازار بچه است؟! 😀 در تجربه ما به هیچ عنوان چنین موضوعی وجود نداشت. بازار با همان روال قبلی با برنامه ما برخورد کرد. البته به نوعی در معیارهای انتشار برنامه های برگزیده بازار قید شده که برای برنامه هایی که فقط در بازار منتشر شوند مزایا قائل خواهند شد اما ما با وجود اینکه برای مدت ۳ ماه تنها در بازار منتشر شده بودیم هیچ مزایایی ندیدیم. من به شخصه رفتار برخی از برنامه های پر طرفدار دیگر را هم بررسی کردم و متوجه مزایای خاصی از طرف بازار نشدم (کلا فکر نمی کنم بازار انقدر در مورد برنامه ها تحقیقی انجام دهد.)

آیا مایکت از کافه بازار جلو می زند؟

به نظر شخصی من خیر. حداقل نه در چند سال آینده. البته مایکت در حال کم کردن فاصله اش با کافه بازار است و مطمئنا در آینده به کافه بازار نزدیک تر می شود. این موضوع به شدت به رفتار کافه بازار در آینده نزدیک بستگی دارد.

نظریه توطئه زمین لرزه

امروز دوباره در چند کانال تلگرامی شایعاتی در مورد علل زمین لرزه دیدم که گرچه به وضوح غیر قابل باور بودند اما مطمئنا میتونن روی برخی از هموطن ها تاثیر بگذارن. این تاثیر ممکنه در نگاه اول بی ازار به نظر برسه اما در واقعیت طرز فکر منطقی افراد رو نسبت به واقعیت زندگی عادی تخریب می کنه و مردم رو به سمت خرافه، توهم و در نهایت از دست دادن منطق می بره. چیزی که در این شرایط مهمه اینه که افرادی که در این رابطه دانش علمی دقیقتری دارن به سرعت اشتباه بودن این شایعات رو توضیح بدن تا از پخش بیش از حد اون جلوگیری کنن. تا اینجا من دو شایعه متفاوت و تکراری رو در مورد این زلزله شنیدم که به راحتی قابل رد هستن:

  1. این زلزله به وسیله انفجار به وجود اومده! شاید از دبیرستان به یاد داشته باشید که واحد ریشتر که از اون برای محاسبه قدرت زلزله استفاده می شه یک واحد لگاریتیمه. در زبان ساده این یعنی یک زلزله ۷ ریشتر چندین برابر یک زلزله ۶ ریشتر قدرت داره. حالا باید این رو هم اضافه کرد که معمولا آزمایش بمبهای هسته ای (تقریبا قوی ترین مخرب های ساخته بشر) زمین لرزه ای با قدرت حدود ۳ تا ۴ ریشتر ایجاد می کنه. برای تولید زمین لرزه ای با قدرت ۷٫۳ ریشتر نیاز به انفجاری فرای تصور خواهد بود پس به هیچ عنوان امکان به وجود آمدن این زلزله توسط انفجار وجود ندارد.
  2. این زلزله به وسیله تکنولوژی هارپ (HAARP) به وجود اومده! کسی که چنین چیزی رو باور کنه کلا دیدی نسبت به مهندسی برق نداره. به طور کوتاه این نظریه توطئه اشاره می کنه که پروژه هارپ از طریق امواج فرکانس بالا (همون امواج ماکروویو) روی جو تاثیر می ذاره. این نظریه هم به سادگی قابل رده. اول اینکه پروژه هارپ سال ۲۰۱۴ جمع شد (این پروژه از اول هم خیلی کوچک بود، عکس های پروژه رو اینجا می تونید ببیند). این پروژه یک پروژه تحقیقاتی بود که بر روی تاثیر امواج فرکانس بالا بر روی جو تحقیق می کرد. چیزی که مشخصه اینه که اول امواج فرکانس بالا از یک طرف جهان به طرف دیگه قابل انتقال نیستن (چون اگه به سمت اسمان فرستاده بشن از جو رد میشن). مگر اینکه امواج از طریق یک ماهواره بر روی زمین فرستاده بشن. نکته دوم اینه که برای گذاشتن کمترین تاثیری بر شرایط اقلیمی به هزاران هزار مگا وات برق نیاز خواهد بود که دسترسی به اون اصلا راحت نیست. نهایتا به اینجا می رسیم که اگه چنین کاری هم انجام بشه اول از همه فلزات این امواج رو جذب می کنن و شدیدا داغ می شد، احتمال رسیدن امواج به زمین بسیار کمه و حتی اگر هم برسه دلیلی وجود نداره که باعث زلزله بشه. بنابر این احتمال اجرای چنین طرحی هم رسما صفر است (نه حالا بلکه تا ده ها سال آینده).

دلیل مطرح کردن چنین چرندیاتی معمولا این موضوعه که علم هنوز به ساختار زمین لرزه ها تسلط کاملی نداره و این خلل علمی، شرایط رو برای سوء استفاده های متفاوت ایجاد می کنه. بهتره قبل از باور کردن هر چیزیکه می شنویم و بازنشر اون حتما در مورد احتمال واقعیتش تحقیق کنیم.

زلزله کرمانشاه

این زلزله نهایتا برای ما به صورت یک خاطره تلخ باقی میمونه اما مسیر زندگی مردمی که خانواده شون رو در زلزله از دست می دن برای همیشه تغییر میکنه!

مشکل در ساختارهای آموزشی

وجود مشکل در ساختارهای آموزشی چیزی نیست که فقط در ایران وجود داشته باشه. روانشناسای آموزش سالهاست روی روشهای موثر در یادگیری کار می کنند. اما سوال اصلی اینه که آیا واقعا آموزش اینقدر پیچیده است؟

این میرسونمون به این سوال که اصلا آموزش یعنی چی؟ در ساده ترین تعریف آموزش یعنی انتقال دانش. یعنی چیزی که یک نفر می دونه رو به نفر دیگه یاد بده. خب این در نوشته خیلی ساده به نظر میرسه، اما از روی تجربه همه می دونن که یادگیری اونقدرم ساده نیست. چیزی که همه نمی دونن دلیل این مشکل بودنه.

به طور مثال با تعریف گفته شده بالا، من اگر بخوام یه سیستم آموزشی درست کنم که اطلاعاتی رو به افراد انتقال بدم کافیه که یک نفر رو بذارم که اون اطلاعات رو به افراد بگه، یا حتی یه نوار درست کنم که اطلاعات رو منتقل کنه. (طبیعتا همه می دونیم که نتیجه چنین سیستمی میشه سیستم آموزشی ایران!)

کار درست اینه که قبل از آموزش، ما محتوای آموزشی رو درست و دقیق طبقه بندی کنیم. در ساده ترین شکل محتوای آموزشی باید به دو دسته متفاوت طبقه بندی بشه:

  • اطلاعات
  • مهارت

اطلاعات همون چیزیه که ما همه باهاش آشنا هستیم. انتقال اطلاعات خیلی ساده است. نهایت مشکلی که میتونه توی این روند به وجود بیاد اینه که اطلاعات فراموش بشه (که البته جلوگیری از اون هم دردسر زیادی داره). انتقال اطلاعات در کل ارزش زیادی نداره. با اطلاعات خام رسما هیچ کاری نمی شه کرد. ما فارغ التحصیل های زیادی داریم که پر از اطلاعات و خالی از مهارت هستن.

جالبه که بدونید حتی مغز دو ساختار مهارت و اطلاعات رو به طور جداگانه ای ثبت می کنه. در واقع مهارت ها از ثبات بیشتری در ذهن برخوردارند. به همین خاطره که وقتی افراد حافظه اشون رو از دست میدن حرف زدن، رانندگی کردن، ساز زدن و … یادشون نمیره. تفاوت حافظه عادی و حافظه عملی در طول آزمایش هایی که بر روی عملکرد حافظه انسان بر روی بیماران با مشکلات مرتبط با حافظه انجام می شد مشخص می شد.

حالا می رسیم به بخش اصلی که در واقع بررسی ساختار آموزش مهارته. در این مورد هم تحقیقات متفاوتی شده، که توضحیش طولانیه. چیزی که در کوتاه ترین شکل میشه گفت این سه مرحله است (شاید بعدا بیشتر در موردش نوشتم): دریافت اطلاعات کافی، استفاده مداوم از اطلاعات و تبدیل اطلاعات به عادت. عادت بالاترین سطح از یادگیری یک مهارته. همه ما تونستیم حداقل چند مهارت کوچک و بزرگ رو به عادت تبدیل کنیم، بزرگترین اونها طبیعتا زبان مادریه. استفاده از مهارت زبان مادری برای همه ما کاملا درونی شده و بدون هیچ نوع تلاش و سختی از اون به راحتی استفاده می کنیم. مهارت دیگه ای که خیلی ها به عادت تبدیل کردن رانندگی کردنه. خیلی از ما موقع رانندگی هیچ نیازی به فکر کردن در موردش نداریم. در واقع این مهارت ها در بالاترین سطح به صورت ساختارهای خودکاری در میان که با توجه به نیاز مورد استفاده قرار می گیرن.

در صورتی که تمایل به ساختن یک روند آموزشی مهارت محور وجود داشته باشه، کلاسهای درس باید به طور کامل تبدیل به محیطهای تمرینی بشن. اطلاعات بی فایده از سیستم های آموزشی حذف بشه (چون اطلاعاتی که کاربردی نباشه هیچ وقت به مهارت تبدیل نمیشه) و پیش از همه چیز در سطوح پایه آموزشهایی برای نحوه یادگیری مهارت ها به دانش آموزان داده شود.

برنامه های آنی کافه بازار

زمانی که اولین بار با ایده برنامه های آنی در کافه بازار مواجه شدم اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که “خب چرا؟!”. امروز ایمیلی از جشنواره وب دریافت کردم که به نوعی تبلیغ ایجاد برنامه های آنی در کافه بازار بود (جشنواره وب به نوعی متعلق به آقای شلیله اس که اونم به نوعی توی سروآواست که به نوعی شریک توی کافه بازاره!). چندماهی می شه که کافه بازار در تلاش برای ترغیب توسعه دهنده ها برای تولید اپلیکیشن های آنیه ولی اینطوری که از لیست اونها در مشخصه (تعداد برنامه های منتشر شده آنی بسیار بسیار کمه) اصلا موفق نبوده!

حالا می رسیم به این بحث که چرا کلا برنامه آنی به نظر من ایده خوبی نبوده! برنامه آنی، برنامه ایه که بدون نیاز به نصب میشه روی گوشی اون رو اجرا کرد. ایده کلی خیلی خوب به نظر میرسه اما دوتا مشکل داره. اول اینکه یکی از نکات بسیار خوب اپلیکیشن ها اینه که روی گوشی نصب می شن. وقتی کاربر یه اپ رو نصب می کنه احتمال استفاده دوباره از اون خیلی بیشتره، گرچه ممکنه تمایل به نصب هم در ابتدا کم باشه اما اگر طراح و توسعه دهنده بتونه به نوعی کنجکاوی یا نیاز کاربر رو بر بیانگیزه، کاربر این زحمت رو به خودش میده که برنامه رو نصب کنه. طبیعتا بعد از نصب چون کاربر زمان و حجم اینترنت برای نصب برنامه صرف کرده تمایل بیشتری هم برای استفاده از اون داره. (این یه قاعده عمومیه که ادما به استفاده از چیزی که راحت به دست میاد تمایل کمتری دارن)

برنامه آنی به طور کامل این کنجکاوی رو می سوزونه. در واقع شما این امکان رو به کاربر می دی که برنامه شما رو ببینه و امتحان کنه، و اگه دوست داشت دانلود کنه. خب من به عنوان توسعه دهنده ترجیح میدم حتی برای امتحان کردن هم کاربر برنامه کامل من رو دانلود کنه.

مشکل دوم برنامه های آنی محدودیت های نرم افزاری و گرافیکی شدیده. در واقع ورژنی از برنامه که برای نمایش آنی طراحی میشه بسیار محدوده و از نظر گرافیکی خیلی ضعیفه. به نوعی بازار از توسعه دهنده می خواد که یک نسخه زشت از برنامه رو برای امتحان به کاربر بده. طبیعتا ممکنه تعداد زیادی از کاربرها به علت این محدودیت گرافیکی از برنامه زده بشن و نصب نکنن.

تازه اضافه بر این دوتا مشکل، توسعه دهنده باید یه بار دیگه برنامه رو به صورت نسخه آنی بنویسه که اونم کلی هزینه و زمان میبره (با توجه به تجربه ما در کار کردن با APIهای بازار می تونم تصور کنم چه جهنمی برای برنامه نویس ساختن)

در نهایت باید گفت که همین الان هم چیزی به نام برنامه اجرای آنی وجود داره. بهش می گن وبسایت!!! به نظر من اگه توسعه دهنده یه نسخه وب از اپلیکیشنش با بالاترین شباهت به اپ تولید کنه به مراتب بهتره (چون دسترسی پیذیری بهتری هم داره و از گوگل هم قابل دسترسه). حالا باید منتظر موند و دید کافه بازار چه طوری این قابلیت رو توی حلق توسعه دهنده ها می کنه!

نمایشگاه رسانه های دیجیتال ۱۳۹۶

امروز رفتیم تا سری به نمایشگاه رسانه های دیجیتال بزنیم، اول کلی وقتمون تلف شد برای پیدا کردن جای پارک مناسب، (البته وقتی رسیدیم داخل متوجه شدیم جای پارک کافی وجود داشته). اما به محض ورود متوجه خلوتی عجیب نمایشگاه شدیم. کافه بازار همون اول یه غرفه قابل قبول گرفته بود، گرچه در ایمیلی که ما زدن گفته بودن که سه مجموعه در هر روز در غرفه حضور دارن ولی امروز که دوتا بودن و با توجه به لوگوهایی که روی تابلوی جلوی غرفه زدن بودن به نظر می رسید به علت عدم استقبال توسعه دهنده ها، کلا تصمیم گرفتن روزی ۲ مجموعه رو داشته باشن.

راستش من وقتی رفتم روبه روی غرفه شون دلم سوخت برای اونایی که جا گرفته بودن چون رسما مگس هم اونجا پر نمی زد، و از اونجایی که من می دونستم هزینه شرکت کردن یک روز چقدره، عدم استقبال ناراحت کننده بود. بقیه غرفه ها هم چیز خاصی نداشت. در مجموع به هیچ عنوان این نمایشگاه برای شرکت کننده ها نمی تونه پوشش دهنده هزینه ها باشه.

خبر داشتم که فرانش امروز کارگاه های آموزشی داره که البته اونجا هم که رفتم خبر خاصی نبود (نمی دونم کسی نیومده بود، یا مجموعه همون دو سه نفر شرکت کرده بودن) ولی کارگاهی فعال نبود.

در کل باید از برگذار کننده این نمایشگاه کمال تشکر رو کرد که این همه هزینه از شرکت ها (با وجود این وضعیت بد اقتصادی) دریافت می کنه و رسما هیچ مسئولیتی در قبال بهبود نمایشگاه بر عهده نمی گیره. هیچ تبلیغی برای نمایشگاه نمیشه، ما هم اگر خبر شدیم از طریق ایمیلی بود که کافه بازار برامون ارسال کرد و البته اگر نمی رفتیم هم چیز خاصی رو از دست نمیدادیم. اینکه هر سال شرکت کنندگان نمایشگاه ها کمتر می شن طبیعتا دلیلی داره.

نکته عجیب دوم البته حجم بالای مجموعه های فرهنگی دولتی و شبه دولتی بودن که غرفه گرفته بودن. هیچ کدوم هم معلوم نبود دقیقا چه کار می کنن اما به نظر می اومد همه به نوعی رسانه به حساب میان. ناراحت کننده است که اینقدر غیر موثر از هزینه ها برای مقاصد رسانه ای استفاده می شه و میشه گفت که این همه رسانه رسما خروجی خاصی هم ندارن. در همین فضای رسانه ای یه کانال مسخره چند ماهه چند صد هزار کاربرد جذب می کنه و این همه مجموعه به اصطلاح رسانه ای هیچ توانی در جذب مخاطب ندارن. البته داستان اصلی اینه که الزامی هم برای جذب مخاطب وجود نداره براشون، وقتی چه کار کنن چه نکنن بودجه رو دریافت می کنن طبیعتا خروجی نخواهند داشت.

راستی الان یادم افتاد که توی بخش بنیاد ملی بازی های رایانه ای، یه سری کنسول بازی هم گذاشته بودن و توش سگا هم بود که من بادیدنش خیلی خوشحال شدم! 🙂

وبلاگ تازه و نو

من به طور کلی به نوشتن خیلی علاقه دارم. نه به این خاطر که با کلاس باشم، بیشتر به این دلیل که توانایی های کلامیم از توانایی های نوشتاریم ضعیفتره. در نتیجه همون کاری که بیشتر مردم از طریق صحبت کردن با همدیگه انجام می دن رو من ترجیح می دم به صورت نوشتن انجام بدم.

از این فضا میخوام استفاده کنم و چیزایی که بهشون علاقه دارم و فکرم رو در طول روز مشغول می کنه بنویسم.