مشکل در ساختارهای آموزشی

وجود مشکل در ساختارهای آموزشی چیزی نیست که فقط در ایران وجود داشته باشه. روانشناسای آموزش سالهاست روی روشهای موثر در یادگیری کار می کنند. اما سوال اصلی اینه که آیا واقعا آموزش اینقدر پیچیده است؟

این میرسونمون به این سوال که اصلا آموزش یعنی چی؟ در ساده ترین تعریف آموزش یعنی انتقال دانش. یعنی چیزی که یک نفر می دونه رو به نفر دیگه یاد بده. خب این در نوشته خیلی ساده به نظر میرسه، اما از روی تجربه همه می دونن که یادگیری اونقدرم ساده نیست. چیزی که همه نمی دونن دلیل این مشکل بودنه.

به طور مثال با تعریف گفته شده بالا، من اگر بخوام یه سیستم آموزشی درست کنم که اطلاعاتی رو به افراد انتقال بدم کافیه که یک نفر رو بذارم که اون اطلاعات رو به افراد بگه، یا حتی یه نوار درست کنم که اطلاعات رو منتقل کنه. (طبیعتا همه می دونیم که نتیجه چنین سیستمی میشه سیستم آموزشی ایران!)

کار درست اینه که قبل از آموزش، ما محتوای آموزشی رو درست و دقیق طبقه بندی کنیم. در ساده ترین شکل محتوای آموزشی باید به دو دسته متفاوت طبقه بندی بشه:

  • اطلاعات
  • مهارت

اطلاعات همون چیزیه که ما همه باهاش آشنا هستیم. انتقال اطلاعات خیلی ساده است. نهایت مشکلی که میتونه توی این روند به وجود بیاد اینه که اطلاعات فراموش بشه (که البته جلوگیری از اون هم دردسر زیادی داره). انتقال اطلاعات در کل ارزش زیادی نداره. با اطلاعات خام رسما هیچ کاری نمی شه کرد. ما فارغ التحصیل های زیادی داریم که پر از اطلاعات و خالی از مهارت هستن.

جالبه که بدونید حتی مغز دو ساختار مهارت و اطلاعات رو به طور جداگانه ای ثبت می کنه. در واقع مهارت ها از ثبات بیشتری در ذهن برخوردارند. به همین خاطره که وقتی افراد حافظه اشون رو از دست میدن حرف زدن، رانندگی کردن، ساز زدن و … یادشون نمیره. تفاوت حافظه عادی و حافظه عملی در طول آزمایش هایی که بر روی عملکرد حافظه انسان بر روی بیماران با مشکلات مرتبط با حافظه انجام می شد مشخص می شد.

حالا می رسیم به بخش اصلی که در واقع بررسی ساختار آموزش مهارته. در این مورد هم تحقیقات متفاوتی شده، که توضحیش طولانیه. چیزی که در کوتاه ترین شکل میشه گفت این سه مرحله است (شاید بعدا بیشتر در موردش نوشتم): دریافت اطلاعات کافی، استفاده مداوم از اطلاعات و تبدیل اطلاعات به عادت. عادت بالاترین سطح از یادگیری یک مهارته. همه ما تونستیم حداقل چند مهارت کوچک و بزرگ رو به عادت تبدیل کنیم، بزرگترین اونها طبیعتا زبان مادریه. استفاده از مهارت زبان مادری برای همه ما کاملا درونی شده و بدون هیچ نوع تلاش و سختی از اون به راحتی استفاده می کنیم. مهارت دیگه ای که خیلی ها به عادت تبدیل کردن رانندگی کردنه. خیلی از ما موقع رانندگی هیچ نیازی به فکر کردن در موردش نداریم. در واقع این مهارت ها در بالاترین سطح به صورت ساختارهای خودکاری در میان که با توجه به نیاز مورد استفاده قرار می گیرن.

در صورتی که تمایل به ساختن یک روند آموزشی مهارت محور وجود داشته باشه، کلاسهای درس باید به طور کامل تبدیل به محیطهای تمرینی بشن. اطلاعات بی فایده از سیستم های آموزشی حذف بشه (چون اطلاعاتی که کاربردی نباشه هیچ وقت به مهارت تبدیل نمیشه) و پیش از همه چیز در سطوح پایه آموزشهایی برای نحوه یادگیری مهارت ها به دانش آموزان داده شود.