پیر شدن

داشتم یه ویدئوی جدید از جیم کری می دیدم اولین چیزی که متوجه شدم این بود که واقعا چقدر پیر شده. وقتی الان بهش نگاه میکنم من خودمم دیگه اونقدر جوون نیستم. ۳۰ سالگی یعنی احتمالا نصف زندگی مفیدم گذشته. یه واقعیت دیگه اینه که هرچی به اخر زندگی نزدیک تر میشیم سرعت حرکتش بیشتر میشه.

یادمه وقتی بچه بودم برای گذشتن ۱۰ دقیقه تا پیش از شروع برنامه کودک چقدر منتظر می موندم. انگار ثانیه ها کند تر می گذشت (البته از نظر علمی هم بسیار ممکنه که زمان برای یه بچه دیرتر بگذره) الان ساعت ها اونقدر سریع می گذره که ادم متوجه گذر زمان نمیشه. به هر حال چیز مهمی که بیشتر فکرم رو مشغول می کنه، اینه که ما احتمالا اولین نسلی هستیم که به طور جمعی به ابزاری برای ابراز خودمون دسترسی داریم. میتونیم افکارمون رو بنویسیم، می تونیم در مورد خودمون صحبت کنیم و گذر عمرمون رو توی فضای اینترنت ببینیم.

احتمالا صدها سال بعد یکی از تفریحات مردم این خواهد بود که چیزهای جالب و افراد جالب رو از درون تاریخ پیدا کنن. توی فضای قدیمی نت بگردن و اطلاعات رو زیر و رو کنن تا یه ادم زیرخاکی جالب پیدا کنن و ببینن چطور فکر می کرده. شاید هم ما اونقدر کوته فکر و ضعیف به نظر برسیم که هیچ چیز جالبی برای نسل بعدی خودمون نداشته باشیم. تولید همه چیز داره اونقدر اسون میشه که ارزش همه تولیدات به صفر میرسه، حتی افکار هم اونقدر زیاد تولید میشن که دیگه چیزی که در گذشته بوده هیچ ارزشی نداره.

به هر حال به نظرم چیز جالبیه که ۱۰ سال دیگه بشینم و چیزی که امروز نوشتم رو بخونم. یا حتی ۲۰ سال دیگه بچه ام بشینه و چیزی که باباش نوشته رو بخونه.