توهم توطئه سایبری!

به نظر میرسه همه کاربرها، حتی اونهایی که از کافه بازار و مارکت های ایرانی استفاده می کنن به نوعی نسبت بهشون بدبینی و نفرت دارن. خیلی ها کلا از این مارکت ها برنامه دانلود نمی کنن. این موضوع ما رو هم به فکر انداخته که برنامه رو در گوگل پلی هم منتشر بکنیم. خیلی از کاربرها برای ما ایمیل می زنن که چون برنامه توی کافه بازاره ما دانلود نمی کنیم.

یه توضیحی رو که باید در مورد کافه بازار بدم اینه که کافه بازار هرقدر هم بد باشه، بازار فروش اپلیکیشن های اندروید در ایران (یعنی بازاری که هزاران نفر توش الان مشغول به کارن) کاملا بهش مدیونه. کافه بازار اولین مارکتی بود که فرصت توسعه رو به اپلیکیشن های ایرانی دارد. شاید فکر کنید که چاره ای نداشت اما در واقع مارکت هایی مثل ایران اپس اصلا این کارو نکردن (که البته خودشون هم باختن). ولی همین حالا هم خیلی انتقاد به بازار هست به خاطر نمایش کمتر اپهای خارجی. کافه بازار در واقع داره لطف می کنه و اپهای ایرانی رو نشون می ده چون می تونست از خارجی ها هم فروش داشته باشه. همینطور که کلش و کلن به تنهایی می تونه به اندازه کل بازیهای ایرانی درآمد داشته باشه. کافیه کافه بازار با اونها مستقیم قرار داد ببنده و فقط همون یه دونه بازی رو بفروشه. من فکر نمی کنم کل بازی های داخلی بتونن اونقدر فروش داشته باشن.

در مقابل کافه بازار تقریبا همیشه فقط اپلیکیشن های ایرانی رو معرفی میکنه. گرچه همه اپها برای دانلود هستن اما تقریبا فقط اپهای ایران در صفحه اول نمایش داده میشن.

خب اینکه از بین بردن حقوق مصرف کننده است؟!

نه، مصرف کننده می تونه هر اپی که می خواد رو از گوگل استور دانلود کنه. در واقع کافه بازار داره از خودش مایه می ذاره. خیلی از کاربرا دل خوشی از اپلیکیشن های ایرانی ندارن و ترجیح میدن فقط اپ خارجی نصب کنن (وطن پرستی نوع ایرانی!) و اینطوری به نوعی به کافه بازار هم بدبین شدن. البته اگه این کارم نمی کرد بهش بدبین بودن. کلا مردم با همه مجموعه های بزرگ مشکل دارن (هر شرکتی که کارمنداش سه رقمی بشه یه طورایی بده!)

در چنین جوی خیلی کار کردن سخته، با وجود همه این هزینه ها و فشارهای دولتی حتی مردم هم به مجموعه های ایرانی کمک نمی کنن و ترجیح میدن از امکانات خارجی استفاده کنن. به نظرم دلیل بیکاری داخلی خیلی پیچیده نیست.

جامعه شناسی آماری

من به طور تجربی و ساده به یه فرمول حدودی رسیدم از اینکه به ازای حدودا چقدر نصب، یه کاربر در برنامه ما یه نظر در صفحه استور می ذاره. از این طریق میتونم هر روز یه حدودی از مقدار دانلود اپلیکیشن پیش از شب به دست بیارم (فایر بیس امار دقیقی تا فردا نمیده) از همین روش برای به دست آوردن واقعی بودن نصب اپلیکیشن های دیگه هم استفاده می کنم. مثلا اگه یه اپی ۲۰۰۰۰ نصب داشته باشه اما ۴۰ تا نظر با اطمینان معلومه که این تعداد نصب واقعی نیست.

در مفهوم علمی به چنین کاری میگن “جامعه شناسی آماری” (البته کاری که من می کنم بیشتر خاک بازیه!). هر کدوم از ما برای خودمون فکر می کنیم که خیلی خاص و گولاخ و متفاوت هستیم اما در واقعیت اگه هزار نفر آدم رو کنار هم بذارن میشه به صورت حدودی رفتارشون رو پیش بینی کرد. همین کار در تعداد کم قابل انجام نیست اما هرچی تعداد مردم بیشتر میشه پیش بینی رفتار اونها دقیقتر میشه. یه طوری میشه گفت مشابه ساختارهای کوانتومی (در ساختارهای کوانتومی رفتار ذرات در سطوح کوچک تصارفی است اما در سطوح بزرگ به ساختارهای باثبت و قابل پیشبینی تبدیل میشه که بهش میگیم فیزیک کلاسیک).

از طریق همین روش هم هست که پسووردهای نازنین مردم شناسایی میشه. وقتی ما از طریق هک کردن یک وبسایت پر طرفدار دسترسی به حجم زیادی از پسووردها داشته باشیم می تونیم یه جامعه اماری قابل قبول ایجاد کنیم و در نتیجه بفهمیم در جامعه آماری فعلی (که نمونه ای از یک جامعه بزرگه) مردم با چه آماری پسوورد های خودشون رو انتخاب کردن. اگه ۵% از مردم پسوند GOOGOOLI77 رو انتخاب کرده باشن میشه با اطمینان قابل قبولی فهمید که در جامعه مشابه و بزرگتر هم ۵درصد مردم همین پسوورد رو دارن و با یک روبات دونه دونه روی حساب همه این پسوورد رو چک کرد و به حساب کاربری اون ۵درصد دسترسی پیدا کرد.

این ساده ترین کاربرد جامعه شناسی آماریه، در علوم سیاسی میشه از طریق بررسی رفتارهای عمومی جامعه در طول یک زمان طولانی طرحواره هایی از رفتارهای رایج اجتماعی ایجاد کرد که به پیشبینی رفتار جامعه منجر بشه. مثلا فهمید معمولا با احتمال ۶۰% دو هفته بعد از وقوع سیل در یک منطقه تظاهرات برپا میشه (غلط کردن تظاهرات کنن!). یا در صورت ممنوع کردن الکل، فلان رفتارها در جامعه بیشتر میشه.

خیلی چیز جالبیه، به این شرط که ادم یه جامعه مال خودش داشته باشه که باهاشون از این تستا کنه. چیزی که جالبه اینه که با وجود پیشرفت بسیار زیاد علوم مهندسی، ادم زیاد اخباری در مورد پیشرفت های علوم اجتماعی به ویژه جامعه شناسی نمیشنوه. مثلا خیلی کم می شنویم که درمورد روندهای پیشبینی رفتارهای اجتماعی صحبت بشه. به نظرم همچین اطلاعاتی با ارزشتر از اون هستن که سیستم های سیاسی به راحتی منتشرشون کنن.

نظریه توطئه زمین لرزه

امروز دوباره در چند کانال تلگرامی شایعاتی در مورد علل زمین لرزه دیدم که گرچه به وضوح غیر قابل باور بودند اما مطمئنا میتونن روی برخی از هموطن ها تاثیر بگذارن. این تاثیر ممکنه در نگاه اول بی ازار به نظر برسه اما در واقعیت طرز فکر منطقی افراد رو نسبت به واقعیت زندگی عادی تخریب می کنه و مردم رو به سمت خرافه، توهم و در نهایت از دست دادن منطق می بره. چیزی که در این شرایط مهمه اینه که افرادی که در این رابطه دانش علمی دقیقتری دارن به سرعت اشتباه بودن این شایعات رو توضیح بدن تا از پخش بیش از حد اون جلوگیری کنن. تا اینجا من دو شایعه متفاوت و تکراری رو در مورد این زلزله شنیدم که به راحتی قابل رد هستن:

  1. این زلزله به وسیله انفجار به وجود اومده! شاید از دبیرستان به یاد داشته باشید که واحد ریشتر که از اون برای محاسبه قدرت زلزله استفاده می شه یک واحد لگاریتیمه. در زبان ساده این یعنی یک زلزله ۷ ریشتر چندین برابر یک زلزله ۶ ریشتر قدرت داره. حالا باید این رو هم اضافه کرد که معمولا آزمایش بمبهای هسته ای (تقریبا قوی ترین مخرب های ساخته بشر) زمین لرزه ای با قدرت حدود ۳ تا ۴ ریشتر ایجاد می کنه. برای تولید زمین لرزه ای با قدرت ۷٫۳ ریشتر نیاز به انفجاری فرای تصور خواهد بود پس به هیچ عنوان امکان به وجود آمدن این زلزله توسط انفجار وجود ندارد.
  2. این زلزله به وسیله تکنولوژی هارپ (HAARP) به وجود اومده! کسی که چنین چیزی رو باور کنه کلا دیدی نسبت به مهندسی برق نداره. به طور کوتاه این نظریه توطئه اشاره می کنه که پروژه هارپ از طریق امواج فرکانس بالا (همون امواج ماکروویو) روی جو تاثیر می ذاره. این نظریه هم به سادگی قابل رده. اول اینکه پروژه هارپ سال ۲۰۱۴ جمع شد (این پروژه از اول هم خیلی کوچک بود، عکس های پروژه رو اینجا می تونید ببیند). این پروژه یک پروژه تحقیقاتی بود که بر روی تاثیر امواج فرکانس بالا بر روی جو تحقیق می کرد. چیزی که مشخصه اینه که اول امواج فرکانس بالا از یک طرف جهان به طرف دیگه قابل انتقال نیستن (چون اگه به سمت اسمان فرستاده بشن از جو رد میشن). مگر اینکه امواج از طریق یک ماهواره بر روی زمین فرستاده بشن. نکته دوم اینه که برای گذاشتن کمترین تاثیری بر شرایط اقلیمی به هزاران هزار مگا وات برق نیاز خواهد بود که دسترسی به اون اصلا راحت نیست. نهایتا به اینجا می رسیم که اگه چنین کاری هم انجام بشه اول از همه فلزات این امواج رو جذب می کنن و شدیدا داغ می شد، احتمال رسیدن امواج به زمین بسیار کمه و حتی اگر هم برسه دلیلی وجود نداره که باعث زلزله بشه. بنابر این احتمال اجرای چنین طرحی هم رسما صفر است (نه حالا بلکه تا ده ها سال آینده).

دلیل مطرح کردن چنین چرندیاتی معمولا این موضوعه که علم هنوز به ساختار زمین لرزه ها تسلط کاملی نداره و این خلل علمی، شرایط رو برای سوء استفاده های متفاوت ایجاد می کنه. بهتره قبل از باور کردن هر چیزیکه می شنویم و بازنشر اون حتما در مورد احتمال واقعیتش تحقیق کنیم.

مشکل در ساختارهای آموزشی

وجود مشکل در ساختارهای آموزشی چیزی نیست که فقط در ایران وجود داشته باشه. روانشناسای آموزش سالهاست روی روشهای موثر در یادگیری کار می کنند. اما سوال اصلی اینه که آیا واقعا آموزش اینقدر پیچیده است؟

این میرسونمون به این سوال که اصلا آموزش یعنی چی؟ در ساده ترین تعریف آموزش یعنی انتقال دانش. یعنی چیزی که یک نفر می دونه رو به نفر دیگه یاد بده. خب این در نوشته خیلی ساده به نظر میرسه، اما از روی تجربه همه می دونن که یادگیری اونقدرم ساده نیست. چیزی که همه نمی دونن دلیل این مشکل بودنه.

به طور مثال با تعریف گفته شده بالا، من اگر بخوام یه سیستم آموزشی درست کنم که اطلاعاتی رو به افراد انتقال بدم کافیه که یک نفر رو بذارم که اون اطلاعات رو به افراد بگه، یا حتی یه نوار درست کنم که اطلاعات رو منتقل کنه. (طبیعتا همه می دونیم که نتیجه چنین سیستمی میشه سیستم آموزشی ایران!)

کار درست اینه که قبل از آموزش، ما محتوای آموزشی رو درست و دقیق طبقه بندی کنیم. در ساده ترین شکل محتوای آموزشی باید به دو دسته متفاوت طبقه بندی بشه:

  • اطلاعات
  • مهارت

اطلاعات همون چیزیه که ما همه باهاش آشنا هستیم. انتقال اطلاعات خیلی ساده است. نهایت مشکلی که میتونه توی این روند به وجود بیاد اینه که اطلاعات فراموش بشه (که البته جلوگیری از اون هم دردسر زیادی داره). انتقال اطلاعات در کل ارزش زیادی نداره. با اطلاعات خام رسما هیچ کاری نمی شه کرد. ما فارغ التحصیل های زیادی داریم که پر از اطلاعات و خالی از مهارت هستن.

جالبه که بدونید حتی مغز دو ساختار مهارت و اطلاعات رو به طور جداگانه ای ثبت می کنه. در واقع مهارت ها از ثبات بیشتری در ذهن برخوردارند. به همین خاطره که وقتی افراد حافظه اشون رو از دست میدن حرف زدن، رانندگی کردن، ساز زدن و … یادشون نمیره. تفاوت حافظه عادی و حافظه عملی در طول آزمایش هایی که بر روی عملکرد حافظه انسان بر روی بیماران با مشکلات مرتبط با حافظه انجام می شد مشخص می شد.

حالا می رسیم به بخش اصلی که در واقع بررسی ساختار آموزش مهارته. در این مورد هم تحقیقات متفاوتی شده، که توضحیش طولانیه. چیزی که در کوتاه ترین شکل میشه گفت این سه مرحله است (شاید بعدا بیشتر در موردش نوشتم): دریافت اطلاعات کافی، استفاده مداوم از اطلاعات و تبدیل اطلاعات به عادت. عادت بالاترین سطح از یادگیری یک مهارته. همه ما تونستیم حداقل چند مهارت کوچک و بزرگ رو به عادت تبدیل کنیم، بزرگترین اونها طبیعتا زبان مادریه. استفاده از مهارت زبان مادری برای همه ما کاملا درونی شده و بدون هیچ نوع تلاش و سختی از اون به راحتی استفاده می کنیم. مهارت دیگه ای که خیلی ها به عادت تبدیل کردن رانندگی کردنه. خیلی از ما موقع رانندگی هیچ نیازی به فکر کردن در موردش نداریم. در واقع این مهارت ها در بالاترین سطح به صورت ساختارهای خودکاری در میان که با توجه به نیاز مورد استفاده قرار می گیرن.

در صورتی که تمایل به ساختن یک روند آموزشی مهارت محور وجود داشته باشه، کلاسهای درس باید به طور کامل تبدیل به محیطهای تمرینی بشن. اطلاعات بی فایده از سیستم های آموزشی حذف بشه (چون اطلاعاتی که کاربردی نباشه هیچ وقت به مهارت تبدیل نمیشه) و پیش از همه چیز در سطوح پایه آموزشهایی برای نحوه یادگیری مهارت ها به دانش آموزان داده شود.

برنامه های آنی کافه بازار

زمانی که اولین بار با ایده برنامه های آنی در کافه بازار مواجه شدم اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که “خب چرا؟!”. امروز ایمیلی از جشنواره وب دریافت کردم که به نوعی تبلیغ ایجاد برنامه های آنی در کافه بازار بود (جشنواره وب به نوعی متعلق به آقای شلیله اس که اونم به نوعی توی سروآواست که به نوعی شریک توی کافه بازاره!). چندماهی می شه که کافه بازار در تلاش برای ترغیب توسعه دهنده ها برای تولید اپلیکیشن های آنیه ولی اینطوری که از لیست اونها در مشخصه (تعداد برنامه های منتشر شده آنی بسیار بسیار کمه) اصلا موفق نبوده!

حالا می رسیم به این بحث که چرا کلا برنامه آنی به نظر من ایده خوبی نبوده! برنامه آنی، برنامه ایه که بدون نیاز به نصب میشه روی گوشی اون رو اجرا کرد. ایده کلی خیلی خوب به نظر میرسه اما دوتا مشکل داره. اول اینکه یکی از نکات بسیار خوب اپلیکیشن ها اینه که روی گوشی نصب می شن. وقتی کاربر یه اپ رو نصب می کنه احتمال استفاده دوباره از اون خیلی بیشتره، گرچه ممکنه تمایل به نصب هم در ابتدا کم باشه اما اگر طراح و توسعه دهنده بتونه به نوعی کنجکاوی یا نیاز کاربر رو بر بیانگیزه، کاربر این زحمت رو به خودش میده که برنامه رو نصب کنه. طبیعتا بعد از نصب چون کاربر زمان و حجم اینترنت برای نصب برنامه صرف کرده تمایل بیشتری هم برای استفاده از اون داره. (این یه قاعده عمومیه که ادما به استفاده از چیزی که راحت به دست میاد تمایل کمتری دارن)

برنامه آنی به طور کامل این کنجکاوی رو می سوزونه. در واقع شما این امکان رو به کاربر می دی که برنامه شما رو ببینه و امتحان کنه، و اگه دوست داشت دانلود کنه. خب من به عنوان توسعه دهنده ترجیح میدم حتی برای امتحان کردن هم کاربر برنامه کامل من رو دانلود کنه.

مشکل دوم برنامه های آنی محدودیت های نرم افزاری و گرافیکی شدیده. در واقع ورژنی از برنامه که برای نمایش آنی طراحی میشه بسیار محدوده و از نظر گرافیکی خیلی ضعیفه. به نوعی بازار از توسعه دهنده می خواد که یک نسخه زشت از برنامه رو برای امتحان به کاربر بده. طبیعتا ممکنه تعداد زیادی از کاربرها به علت این محدودیت گرافیکی از برنامه زده بشن و نصب نکنن.

تازه اضافه بر این دوتا مشکل، توسعه دهنده باید یه بار دیگه برنامه رو به صورت نسخه آنی بنویسه که اونم کلی هزینه و زمان میبره (با توجه به تجربه ما در کار کردن با APIهای بازار می تونم تصور کنم چه جهنمی برای برنامه نویس ساختن)

در نهایت باید گفت که همین الان هم چیزی به نام برنامه اجرای آنی وجود داره. بهش می گن وبسایت!!! به نظر من اگه توسعه دهنده یه نسخه وب از اپلیکیشنش با بالاترین شباهت به اپ تولید کنه به مراتب بهتره (چون دسترسی پیذیری بهتری هم داره و از گوگل هم قابل دسترسه). حالا باید منتظر موند و دید کافه بازار چه طوری این قابلیت رو توی حلق توسعه دهنده ها می کنه!