این مطلب یه تجربه شخصیه اما از اونجایی که من هم دوتا زبان یاد گرفتم و هم تدریس کردم یک زبان رو شاید تجربه ام بتونه مفید تر باشه در زمینه یادگیری زبان. در این مطلب سعی میکنم به جای نصیحت و مطالب تئوریک به چیزهای عملی مهم در زمینه یادگیری زبان بپردازم.

من به شخصه چطور انگلیسی یاد گرفتم؟

من یادگیری زبان انگلیسی رو به طور اموزشگاهی در سن ۱۹ سالگی شروع کردم. هنوز هم باور دارم اموزشگاه محل خوبیه برای افرادی که وقت و پول کافی رو دارن. آموزشگاه به روند یادگیری نظم میده و به نوعی یک فشار برای یادگیری در ادم ایجاد می کنه. بعد از شروع کار در اموزشگاه من سعی میکردم به ویژه برای ابتدای یادگیری روزی ۱ ساعت تمرین زبان داشته باشم. البته این همیشه اتفاق نمی افتاد ولی به طور متوسط زمانی که برای یادگیری در روز میذاشتم بیش از نیم ساعت در روز بود. روش یادگیری من به این صورت بود که ابتدا برای شروع یک بخش تمام واژه های جدید اون بخش رو یاد میگرفتم، بعد شروع به گوش کردن فایل های صوتی میکردم بدون اینکه به متن ها نگاه کنم. بخش هایی که متوجه نمی شدم رو بارها و بارها تکرار می کردم تا نهایتا بتونم متوجه بشم، بخش هایی که نمی تونستم متوجه بشم رو هم یا از کتاب نگاه میکردم و یا از مدرس سوال می کردم.

مهمترین اصل در یادگیریم این بود که مرزم برای یادگیری یک بخش فقط به خاطر اوردنش نبود. مثلا اگر فقط معنای یک واژه رو به خاطر می آوردم اون رو بلد در نظر نمی گرفتم. برای هر واژه نوع تلفظ و نحوه استفاده رو هم حتما یاد میگرفتم. در مورد فایل های شنیداری (که کمک زیادی به یادگیری میکنن) فایل رو اونقدر گوش میدادم تا بخش های مختلف مکالمات رو تقریبا حفظ بشم. بعد از کاملا یاد گرفتن یک بخش به سراغ بعدی میرفتم. این رویه در طول زمانی که سطوح مبتدی و اولیه رو میگذروندم صادق بود. با بالاتر رفتن سطحم نیاز به تمرین کمتری داشتم اما به جاش فیلمهای با زیر نویس انگلیسی رو تماشا می کردم. سریالهایی مثل “فرندز” که هم جذاب و هم ساده هستن خیلی کمک میکنن. سعی میکردم قسمت های مختلف رو بار و بارها نگاه کنم تا تمام جزئیات رو یاد بگیرم. اگه بگم هر قسمت رو بیش از ۱۰ بار در طول زمان نگاه کردم دروغ نگفتم.

در طول زمان و با جلو رفتن قسمت های سریال، حجم بیشتر و بیشتری از متن ها رو متوجه میشدم بعد از مدتی دیگه نیازی به زیر نویس انگلیسی هم نبود. در نهایت تسلطم روی مکالمه و مهارت شنیداریم اونقدر زیاد شد که تقریبا همه فیلمهای که با لهجه امریکایی صحبت میکردن رو بدون زیر نویس هم می فهمیدم. البته این رو بگم که لهجه افراد، میتونه در متوجه شدن خیلی تاثیر بذاره. هنوز هم فیلمهایی هستن که برای نگاه کردنشون باید از زیر نویس استفاده کنم چون لهجه های غلیظی دارن. این موضوع تا حد زیادی طبیعیه، در فارسی هم گاهی وقتی افراد با لهجه صحبت میکنن ممکنه ادم متوجه حرف هاشون نشه. هرچی بیشتر به مکالمه با اون لهجه گوش بده مهارتش توی اون بیشتر میشه. پس هر لهجه باید به طور جداگانه یاد گرفته بشه.

کل روندی که گفتم چیزی حدود ۳ سال طول کشید، از ابتدای کار تا فیلم دیدن هم چیزی حدود ۲ سال. البته افرادی هم هستن که در طول یکسال زبان انگلیسی رو با مهارت قابل قبول یاد میگیرن. اما اینکه با چه سرعتی جلو بریم تا حد زیادی به زمانی که به طور روزانه میذاریم بستگی داره. چون در اون زمان من دانشجو هم بودم و بعدش سر کار هم رفتم، نمی تونستم زمان زیادی برای یادگیری روزانه بذارم. روند یادگیری انگلیسی من هنوز هم تکمیل نشده، اما در حال حاضر بیشتر واژه های جدید یاد میگیرم. به ویژه واژه هایی که از نظر فنی در مطالبی که میخونم بهشون بر میخورم.

به نظر من چه نکاتی باعث میشه افراد در یادگیری انگلیسی موفق نباشن؟

به نظر من چند نکته متفاوت نسبتا ساده وجود دارن که افرادی که میخوان انگلیسی یاد بگیرن گاهی بهش توجه نمی کنن و این موضوع باعث میشه نتونن روند یادگیری موفقی داشته باشن:

  1. توقع اشتباه از زمان یادگیری: معمولا افرادی که میبینم موفق به یادگیری زبان نشدن، زمان به مراتب کمتری از چیزی که مورد نیاز بوده بهش اختصاص دادن و توقع بیش از حدی هم داشتن. یادگیری یه زبان جدید برای یه فرد ناآشنا حدود ۳ تا ۵ سال زمان نیاز داره. این البته تا سطح پیشرفته است. اما حداقل به یک سال زمان برای رسیدن به سطح متوسط نیازه و این در صورتیه که به طور متوسط یه زمان نیم ساعته برای یادگیری اختصاص داده بشه. تبلیغاتی که ادعا میکنن میتونن به شما در سه ماه زبان یاد بدن یا با روزی ده دقیقه شما رو متحول کنن معمولا در ایجاد این توقع تاثیر زیادی دارن.
  2. مطلع نبودن از روند ساختاری ذهن در یادگیری: خیلی از کسایی که یادگیری انگلیسی رو شروع میکنن، ابتدای کار از اینکه خیلی کند جلو میرن می نالن. اما در این مورد دوتا نکته بسیار مهم وجود داره. اول این که مغز به طور کلی در یادگیری کنده. باید زمان بگذره تا اطلاعات در ذهن جای بگیرن و این زمان رو نمیشه با چیز دیگه ای جایگزین کرد. دوم اینکه در ابتدای یادگیری بخش زیادی از قدرت ذهنی شما به آشنا شدن عمومی با ساختارهای زبانی صرف میشه. یعنی ذهن شما درگیر این موضوعه که این زبان جدید اصلا چطوریه و چطور کار میکنه، پس سرعت یادگیری خیلی کمتره، با جلو رفتن و آشنا شدن با این اصول اولیه، سرعت یادگیری شما به مراتب بیشتر میشه. پس هرچی سطح شما بالاتر میره به طور ناخوداگاه سرعت یادگیری شما هم بیشتر میشه.
  3. قیف برعکس: بازی های کامپیوتری ما رو با یه روند قیف مانند آشنا کردن که توش همه چیز به سادگی شروع میشه و به سمت سخت شدن میره. در زندگی واقعی این موضوع در خیلی موارد برعکسه. در واقع شروع خیلی از کارها از ادامه دادنشون خیلی سخت تره. در مورد زبان انگلیسی هم این موضوع صادقه. طبیعتا ابتدای کار خیلی سخت تر از بقیه مسیره، پس باید سعی کرد به هر نحو ممکن در مسیر یادگیری باقی موند تا قسمت سخت بگذره و به قسمت راحت تر برسیم.
  4. منابع آموزشی اشتباه: چند وقت پیش برای کاری در فروشگاه انتشارات جنگل بودم. یکی از مشتری ها داشت از یه فروشنده مشاوره میگرفت برای کتاب یادگیری زبان برای شروع زبان انگلیسی. کتاب ۵۰۴ و کتاب Essential words for TOEFL رو بهش پیشنهاد کرد. در صورتیکه شما هم بخواید یادگیری زبان رو با چنین کتابهایی شروع کنید، احتمالا موفق نخواهید بود. منابع آموزشی زبان باید حتما با توجه به سطح و مهارتی که میخواید یاد بگیرید انتخاب بشن. در صورتی که اطلاعات کافی رو ندارید حتما از افرادی که تجربه داشتن کمک بگیرید. (در اینجا برخی از منابع خوب رو معرفی کردیم)
  5. مقایسه خود با دیگران: من به شخصه ادم خیلی سریعی در یادگیری نبودم و نیستم. طبیعتا زمانی که کلاس میرفتم افرادی بودن که خیلی سریعتر همه چیز رو یاد میگرفتن البته خیلی از اونها در طول مسیر، یادگیری رو ول کردن و من در نهایت از اونها جلو افتادم. داستان خرگوش و لاکپشته. اگر سرعت شما کمتره مهم نیست. کافیه زمان بیشتری رو برای یادگیری بذارید و در نهایت شما هم نتیجه ای مشابه بقیه میگیرید. تحقیقات این رو هم نشون میده که یادگیری با سرعت کمتر، ثبات اون رو افزایش میده پس اهسته یاد گرفتن میتونه مفید هم باشه.
  6. انگیزه بی ثبات: اینکه بتونید انگیزه خودتون رو در طول این روند طولانی یادگیری حفظ بکنید بسیار مهمه. این یکی از اصلی ترین دلایلیه که من یادگیری در اموزشگاه رو موثر میدونم. اموزشگاه باعث میشه در طول زمان انگیزه افراد ثابت بمونه. در صورتی که اقدام به خودآموزی زبان هم میکنید باید سعی کنید رو طول زمان یادگیری (حداقل ۱ سال اول) انگیزه خودتون رو بالا نگه دارید.

در نهایت اگر میخواید یادگیری زبان رو شروع بکنید این کار رو هرچه سریعتر شروع کنید و برای یادگیری در یک روند طولانی مدت و با ثبات برنامه ریزی کنید. سعی کنید از وقت های اضافه و تلف شده تون در روز برای یادگیری استفاده کنید و مطمئن باشید در طول زمان حتما به نتیجه می رسید.

1 دیدگاه برای «تجربه شخصی من در یادگیری زبان انگلیسی»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *