فروش بدون واسطه

یه دوره ای ایجاد مغازه های “عرضه مستقیم”، “فروش بدون واسطه” و … خیلی باب شده بود. هر مغازه ای که شروع به کار می کرد به نظرش می رسید که مشکل گرون بودن اجناس در بازار به علت زیاد بودن واسطه هاست و با کم کردن واسطه ها میشه اجناس رو با قیمت کمتری به دست مشتری رسوند.

الان همین ایده ها در بین فروشگاه های اینترنتی خیلی قوی شده. همه میخوان فروشگاه اینترنتی فروش مستقیم و بدون واسطه بزنن که از یه طرف محصول رو بگیرن از تولید کننده و مستقیم به مصرف کننده بدن. اما معمولا بعد از اینکه کار شروع میشه و کمی زمان میگذره این ایده متوقف میشه یا در بهترین حالت تغییر شکل پیدا میکنه.

چرا واسطه ها به وجود میان؟

ساختارهای توزیعی، نسبتا پیچیده هستن. بدون درک درست از اتفاقی که داره می افته نمیشه همینطوری یه بخش از بازار رو حذف کرد. در واقع اگه از اول به اون بخش نیازی نبود خود به خود حذف میشد. با توجه به تجربه من در بازارهایی که درش حضور داشتم (بیشتر تجهیزات الکتریکی، دلایل زیر برای ایجاد واسطه ها وجود داره):

۱- فروش چکی: فروشنده خرد معمول سرمایه کافی برای خرید جنس رو نداره. بنابراین جنس رو به صورت چکی میخره. از اونجایی که باید جنس رو موجود کرد، نمیتونه مستقیما پولی که از مشتری میگیره رو برای خرید جنس بذاره چون باید پیش از خرید مشتری جنس توی مغازه اش وجود داشته باشه. پس اینجا یه سری واسطه به وجود میان که جنس رو به صورت چکی از بالادست میخرن و به صورت چکی به مشتری دست پایین میدن. این واسطه ها در واقع نقش مدیریت ریسک رو برای تولید کننده یا وارد کننده ایجاد میکنن. چون اگه تعدادی از چک ها برگرده این واسطه ها بدون مشکل به روند کارشون ادامه میدن و البته با توجه به کمتر بودن مشتری هاشون امکان پیگیری کردن طلب ها رو هم دارن.

۲- مشکلات در ارسال: سیستم ارسال مرسولات در ایران مشکل داره. کافیه یکبار یک جنس رو با پست ارسال کنید تا به این موضوع پی ببرید. بقیه روشهای ارسال هم نسبتا پر هزینه هستن. این موضوع باعث میشه فروشنده ها و حتی فروشگاه های اینترنتی نتونن مستقیما از مشتری سفارش بگیرن و سریع جنس رو از بالا دست بخرن و برای مشتری ارسال کنن. در نتیجه مجبور خواهند بود جنس رو موجود کنن که باعث به وجود اومدن الزام خرید چکی میشه.

۳- کم بودن حاشیه سود/درآمد: در واقع حاشیه سود در ساختار توزیع در ایران به ویژه در بین فروشنده های جز اونقدرم بالا نیست. میشه گفت در مجموع میزان درآمد فروشنده های جز بالا نیست. این موضوع باعث میشه فروشنده ها نتونن به خوبی رشد کنن و تمام کشور پر از فروشنده های کوچیکی باشه که با درآمد پایین به سختی کسب و کارشون رو اداره می کنن. اگه حاشیه سود خرده فروشی به اندازه کافی بالا بود، خود وارد کننده ها اقدام به ایجاد فروشگاه میکردن و به طور مستقیم محصولات رو میفروختن. اما با شرایط فعلی اونا ترجیح میدن فروش رو به فروشنده های خرد بسپارن (درواقع توزیع اینطوری ارزون تر تموم میشه).

۴- بالا بودن ریسک کسب و کار: ریسک کسب و کارها در ایران به علت بی ثباتی اقتصادی بسیار بالاست. با هر تغییر سریعی در اقتصاد تعداد زیادی از شبکه های توزیع که سالها زمان برای ایجادشون گرفته شده بوده خرد میشن. کافیه مدتی در بازار کار کنید تا ببنید افراد مختلف چقدر سریع برشکسته میشن و جاشون به افراد جدید میدن. این موضوع باعث میشه واسطه های بیشتری در بازار شکل بگیرن تا به نوعی بتونن این ریسک رو در طول یک نوار از توزیع کننده های سریالی تقسیم کنن. اینطوری میزان آسیبی که از بی ثباتی اقتصادی به سیستم توزیع میخوره بین این واسطه ها تقسیم میشه و هرکدوم اسیب کمتری میبینن.

آیا واسطه ها انگل هستن؟

نظام توزیع بخشی از سیستم اقتصادی هر کشوریه. از اونجایی که اقتصاد ما بی ثبات و ضعیف بوده و هزینه نیروی انسانی توش پایینه، نظام توزیع مون هم نتونسته شکل مناسبی به خودش بگیره اما در نهایت هر طوری به واسطه ها نگاه کنیم اونها بخشی از نظام توزیع در کشور هستن و به عنوان بخشی از نظام توزیع ما بهشون نیاز داریم. در صورتی که برای سالها کشور ما ثبات اقتصادی داشته باشه، این واسطه ها به طور ناخودگاه از بین میرن. اما تا زمانی که این ثبات وجود نداره، به واسطه ها نیاز خواهد بود و اونها هم باقی خواهند موند.

قیمت واقعی دلار چقدر است؟

در اقتصاد آزاد مفاهیم مرتبط با ارزش همیشه نسبی هستن و همین موضوع هم جواب ما رو کلی طولانی میکنه. (منم دوست داشتم جواب همون شوهر عمه ای که گفته دلار واقتی ۱۲۰۰۰ هزار رو بدم و بحث رو تموم کنم.)

ارزش در اقتصاد چطور شناسایی می شود؟

ارزش در اقتصاد ازاد به طور پایه بر اساس موازنه عرضه و تقاضا مشخص می شود. این یعنی هیچ چیزی به طور مطلق ارزشی ندارد و فاصله عرضه و تقاضای هرچیزی با توجه به برخی اصول ساده، ارزش واقعی آن در بازار را ایجاد می کند. پس در شکل ایده آل اگر من ساعتی داشته باشم که هیچ کس در جهان آن را نخواهد ساعت من مطلقا بی ارزش است. البته محاسبه بالاترین ارزش ساعت من کمی پیچیده است.

ارزش ارز چطور مشخص می شود؟

ساختارهای اقتصادی بسیار پیچیده هستند و من در اینجا نسخه بسیار ساده شده را توضیح می دهم پس جزئیات بسیار زیاد دیگری هم در این بین وجود دارد، اما در یک اقتصاد مدرن میتوان گفت ارزش یک ارز بر اساس دو المان میزان پول چاپ شده و میزان تولید ناخالص داخلی مشخص می شود. البته این در صورتی که تمام تولید ناخالص داخلی یک کشور قابل معامله باشد (مثلا کشور تحریم نباشد). بیایید دو کشور بسیار کوچک را فرض کنیم و ارزش ارز بین ان دو را بررسی کنیم:

کشور شماره یک ارزی به نام “ریال” دارد. در این کشور کل دارایی یک گوسفند است. این کشور ۱۰۰ ریال پول چاپ کرده است. کشور دوم ارزی به نامه “دلار” دارد. کل دارایی کشور دوم چهار گوسفند است. این کشور ۱۰۰ دلار پول چاپ کرده. حال اگر بخواهیم “ریال” را با “دلار” عوض کنیم چطور ارزش ان را حساب می کنیم. طبیعتا در این مثال ساده ارزش دلار ۴ برابر ریال است (چون دارایی کشور دوم نسبت به پول چاپ شده اش چهار برابر اولی است) پس هر ۴ ریال می شود یک دلار.

این شکل بسیار ساده نشان دهنده نحوه ایجاد توازن در ساختار ارزها بود. پس هر قدر پول بیشتری چاپ شود ارزش ارز کمتر می شود و از طرف دیگر هر قدر اقتصاد یک کشور بزرگتر باشد ارزش پولش بیشتر می شود.

چرا دلار و ریال این مسخره بازی را دارند؟

این موضوع به مفهومی به نام تعادل اقتصادی برمیگردد، ارزش واقعی دو ارز زمانی معنی پیدا می کند که تعادل اقتصادی بین آن ها وجود داشته باشد. تعادل اقتصادی به معنای یک نظام ساختار یافته از تجارت بین کشورهاست که تعادل را بین کالا و ارز به وجود می آورد. متاسفانه چنین نظامی بین ایران و بیشتر کشورهای جهان وجود ندارد پس در کشور ما دلار ارزش واقعی مشخصی ندارد و ارزش آن میتواند به سرعت افزایش پیدا کند.

با فرض مثال گفته شده بالا اگر کسی در خیابان داد بزند که من یک دلار شما را با ۸ ریال عوض می کنم، شما چه فکری می کنید:

“خب اگر من بابت یک دلار ۸ ریال دریافت کنم با فرض اینکه گوسفند در کشور همسایه ۴ ریال است (با فرض ۰ بودن تعرفه صادرات) من گوسفند را از انجا میاورم و کلی هم سود می کنم”

طبیعتا با کاهش ارزش پول یک کشور، تجار کشورهای دیگر (کشورهایی که پول انها با ارزش شده) برای خرید محصولات به این کشور هجوم می آورند. مثلا فرض کنید یک امریکایی با دلار فعلی میتواند چقدر محصولات از ایران را ارزان بخرد یا چقدر در ایران تفریح کند. اما این اتفاق نمی افتد و دلیلش هم یک واژه بسیار آشناست: “تحریم”.

به علت وجود تحریم های اقتصادی کسی برای خرید محصولات ایرانی وارد ایران نمی شود و این موضوع باعث کاهش بیش از حد ارزش پول ایران می شود. تنها محصولی که از ایران خریداری می شود نفت است، بنابراین تنها دولت است که بر دریافت ارز مدیریت دارد و همه می دانند مدیریت دولتی چه طبعاتی داشته.

افزایش قیمت دلار تا کجا می تواند ادامه داشته باشد؟

در صورتی که تحریم و عدم ارائه ارز توسط دولت ادامه پیدا کند محدودیتی برای افزایش قیمت دلار وجود ندارد. از طرفی بی ثباتی اقتصادی خود میتواند باعث تمایل بیشتر مردم برای تبدیل پول خود به دلار شود که تقاضا برای دلار و عرضه برای ریال را افزایش میدهد و خود باعث افزایش قیمت دلار می شود (چیزی که در حال حاضر در حال رخ دادن است).

چطور ارزش ریال به دلار افزایش می یابد؟

بهترین روش کوتاه مدت ارائه ارز توسط دولت است. دولت نفت را به دلار می فروشد (حداقل اگر تحریم ها این امکان را بدهد) پس تقریبا تمام درآمد نفتی دولت به صورت دلار خواهد بود. ارائه بخشی از ذخایر ارزی می تواند قیمت ارز را کاهش دهد. البته به واسطه شوک وارد شده به اقتصاد، احتمالا حتی اگر دولت به اندازه قبل هم دلار عرضه کند، قیمت دلار به همان اندازه کاسته نخواهد شد (این شاید برای دولت رضایت بخش هم باشد).

بهترین روش طولانی مدت هم رشد تولید خواهد بود. کشور باید بتواند گذشته از نفت محصولات بیشتری را تولید کند که کشورهای خارجی برای خرید آن تمایل دارند. در صورتی که مدیریت این محصولات به وسیله بخش خصوصی صورت گیرد احتمالا ثبات اقتصادی بیشتری در ایران اتفاق می افتد چون مجموعه های کوچک در مجموع می توانند یک مجموعه بزرگ و با توازن را ایجاد کنند.

 

  • نکاتی که من به آن اشاره کردم با توجه به اصول کلاسیک و پایه علم اقتصاد بود. در اقتصاد مدرن مفاهیم مرتبط بر ارزش گذاری به مراتب پیچیده تر و البته دقیقتر می شوند.

شاخص یا ضریب جینی

شاخص یا ضریب جینی، یکی از شاخص هایی است که به دلایل نامشخص در کشور ما برای اشاره به میزان رفاه در جامعه استفاده می شود. معمولا غیر ممکن است که در یکی از مناظرات انتخاباتی، عنوان ضریب جینی به گوش شما نخورد. در این مطلب کمی در مورد این ضریب صحبت می کنیم.

ضریب جینی چه مشخصه اقتصادی ای را نشان می دهد؟

در علم اقتصاد از ضریب جینی برای نشان دادن فاصله درامدی طبقات متفاوت جامعه استفاده می شود. من وارد ساختار محاسبه این ضریب نمی شوم (ساختار محاسبه آن خیلی پیچیده نیست) و در مورد کلیات ان صحبت می کنم. اما در مورد کلیت آن صحبت می کنم. در حال حاضر کشورهای جهان ضریب جینی بین ۲۵ تا ۶۵ دارند (ضریب جینی کمتر از ۲۰ یا بیش از ۷۰ بسیار بعید است). هر قدر مقدار این ضریب کمتر باشد یعنی فاصله درآمد پردرآمد ترین افراد جامعه با کم درآمدترین افراد جامعه کمتر است. طبیعتا هرقدر این ضریب بیشتر باشد، این فاصله هم بیشتر است.

چرا ضریب جینی رابطه ای با رفاه یا رشد اقتصادی ندارد؟

ضریب جینی هیچ مشخصه اقتصادی ای به جز فاصله طبقاتی را نشان نمی دهد. برای مثال ضریب جینی افغانستان ۲۹٫۴ (امار سال ۲۰۰۸) بوده و ضریب جینی ایالات متحده در چند سال اخیر حدود ۴۰ بوده (در طول ۱۰ سال اخیر خیلی تغییر نکرده است). پس گرچه افغانستان از نظر این ضریب در جایگاه بهتری نسبت به ایالات متحده قرار گرفته اما این مثال نشان میدهد که این ضریب چقدر با رفاه اجتماعی یا بهبود اقتصاد فاصله دارد. در واقع در شرایط بد اقتصادی یکی از المان هایی که به سرعت تغییر می کند همین ضریب جینی است. چون در صورت بروز ناامنی، ابتدا اقشار پردرامد از کشور خارج می شوند و در نتیجه ضریب جینی بهبود پیدا می کند.

برای رفع این مشکل بهتر است ضریب جینی در کنار یک المان ساده اقتصادی دیگر مثل GDP Per Capita برای کشورهای مختلف مقایسه شوند. در این صورت می توان بهتر از وضعیت رفاهی عمومی در کشور آگاه شد. البته اگر این کار را در ایران انجام دهیم نتایج خیلی خوبی نمیگیریم چون تولید ناخالص داخلی ایران در سالهای اخیر رشد خوبی نداشته و البته جمعیت کشور رشد بالایی داشته، پس سیاست مداران ترجیح می دهند از این امار استفاده نکنند.

در صورتی که علاقه دارید ضریب جینی کشورهای مختلف را با هم مقایسه کنید، میتوانید به این مقاله از ویکیپدیا مراجعه کنید:

https://en.wikipedia.org/wiki/List_of_countries_by_income_equality

چرا اقتصاد ایران آشفته است؟

برای چنین سوالی طبیعتا دلایل بی شماری وجود داره اما در این مطلب تنها از دید بسیار کلی به وضعیت اقتصاد ایران نگاه می کنیم و وارد جزئیات نمی شیم.

نوع اقتصاد ایران چیست؟

این سوالیه که حتی اقتصاددان ها هم نمی تونن بهش جواب بدن. به نظرم وزیر اقتصاد هم نخواهد تونست به ایران سوال جواب درستی بده. ایران شکل یکپارچه ای از یک اقتصاد سوسیالیستی یا کاپیتالیستی نداره (البته هیچ کشوری دقیقا اینطور نیست اما در شکل قانونی یکپارچه تر هستن). در واقع اقتصاد ما به طرز عجیب و به هم ریخته ای ترکیبی از این دوتاست که امکان شناسایی رو از ما گرفته.

سوسیالیستی یعنی چی؟ کاپیتالیستی یعنی چی؟

در یه اقتصاد سوسیالیستی مالیات ها بالا هستن و دولت مدیریت بیشتری در روند کار شرکت های خصوصی می کنه، قوانین کار سختگیرانه تر پیگیری میشن و در مقابل دولت خدمات اولیه رو به صورت رایگان به مردم ارائه میده، خدماتی مثل تحصیل، درمان، بازنشستگی، … همگی دارای سوپسید بالا یا حتی رایگان هستن. در برخی کشورهای سوسیالیستی حتی بیمه بیکاری بالا هم پرداخت میشه. در شکلهای قوی تر ممکنه خدمات بیشتری مثل مسکن هم رایگان باشن. نمونه هایی از کشورهای سوسیالیستی یا نسبتا سوسیالیستی کشورهای اروپای مرکزی و اسکاندیناوی هستن.

برعکس در یک اقتصاد کاپیتالیستی یا سرمایه داری، مالیات ها پایین هستن و دولت دخالت کمتری در ساختار کار در کشور داره. در مقابل خدمات هم کمتر زیر نظر دولت انجام میشن، مثلا مدارس و بیمارستان های دولتی کم هستن و در صورت وجود خدمات دولتی، این خدمات به صورت محدودتری انجام میشن.

چی شد اقتصاد اینطور شد؟

در سالهای دهه ۵۰ درآمد نفتی ایران به شدت بالا رفت. این به شاه امکان حرکت به سمت یک اقتصاد سوسیالیستی رو میداد (با این فرض که این موضوع اعتراضات رو کم میکنه که البته نکرد) در یک سلسله تغییرات، سیستم درمانی کاملا رایگان ایجاد شد، دانشگاه های رایگان گسترش داده شدن و ساختار استخدامی استوارتری ایجاد شد. در مقابل شاه نتونست سیستم مالیاتی ایران رو گسترش بده و البته هزینه های اضافه رو از محل فروش نفت پرداخت کرد.

در ابتدای انقلاب درخواست برای حتی سوسیالیستی تر شدن اقتصاد خیلی زیاد بود. مردم توقع داشتن که چیزهای بیشتری رایگان بشه (با توجه به روندی که تا اون موقع جلو رفته بود) و البته قول های زیادی هم داده شد. پایه های اقتصادی ایران در اون زمان بر اساس یک سیستم کاملا سوسیالیستی ایجاد شد. حتی قانون اساسی دولت رو موظف به تامین کار برای همه مردم کرد. در همین بهبهه، جنگ شروع شد و روند اجرایی کشور برای سالهای زیادی به عقب افتاد.

بعد از جنگ هاشمی رئیس جمهور شد و دید مطابق قانون اساسی حجم زیادی از وظایف بر روی دوش دولته که باید انجام بده، جمعیت هم به مراتب بیشتر شده بود و این مشکلاتی رو به ویژه در بخش درمان و آموزش ایجاد کرده بود. از طرفی فروش نفت کمتر هم شده بود و ایران نظام مالیاتی دقیقی هم نداشت. هاشمی تصمیم گرفت سیستم اقتصادی ایران رو به سمت یه اقتصاد سرمایه داری ببره. این کار رو از طریق خصوصی کردن بخشی از شرکتهای دولتی شروع کرد و از طرف دیگه از دادن خیلی از خدمات اولیه شونه خالی کرد. بیمارستانهای دولتی خدماتشون رو کمتر کردن و چیزهایی مثل کمک به مدرسه (که از زمان جنگ شروع شده بود) و … ادامه پیدا کرد، تعاونی ها و کپن ها کم رنگ شدن و رفته رفته از بین رفتن.

همه این کارها بدون ایجاد تغییر در قانون اساسی انجام شد. در واقع در قانون اساسی هنوز هم دولت موظف به ایجاد کار، دادن خدمات تحصیلی و درمانی رایگان و حتی تامین مسکن بود اما این کار رو نمیکرد. دولت در طول این زمان تلاش کرد امکان رشد اقتصاد در بخش خصوصی رو ایجاد کنه و بیشتر بر روی زیر ساختهای صنعتی سرمایه گذاری کرد تا ارائه خدمات. دولتهای بعدی هم در ایران تقریبا همین مسیر رو پیش گرفتن، بخش بزرگی از وظایف دولت در قانون اساسی دیگر هیچ وقت اجرا نشد.

آیا قوانین ابتدای انقلاب در اقتصاد فعلی ایران قابل اجرا هستند؟

در پاسخ کوتاه خیر. ایران ساختار مالیاتی یک کشور سوسیالیستی را ندارد و درآمد نفتی هم کفاف هزینه های دولتی را نمی دهد (به ویژه با توجه به هزینه های نظامی بالایی که انجام می شود). راه حل ایده آل برای شرایط فعلی یک تغییر گسترده اقتصادی به یکی از شکل های زیر است:

حرکت به سمت اقتصاد سوسیالیستی: در این صورت باید درآمدهای مالیاتی کشور بیشتر شود. در ایران در حال حاضر تنها مالیات شرکتها دریافت می شود (که البته نسبتا بالاست). چند سالیست که دولت در تلاش برای دریافت مالیات ارزش افزوده است. این مالیات در حال حاضر ۱۰% است، در بیشتر اقتصادهای سوسیالیستی مالیات بر ارزش افزوده بیش از ۱۵% درصد است (مثلا در آلمان ۱۹% برای خدمات غیر ضروری). شکلهای دیگری از مالیات مانند مالیات بر اشخاص هم معرفی می شوند. در یک اقتصاد سوسیالیستی ممکن است مردم تا ۴۰% درآمدشان را هم مالیات بدهند. از طرف دیگر دولت موظف به تامین رفاه است. همه مدارس باید کاملا رایگان باشند و بیمارستان های دولتی دارای امکانات کاملا رایگان و کامل برای خدمات دهی به مردم باشند. دولت باید بیمه بیکاری به بیکاران پرداخت کند و برای یافتن کار برای آنها تلاش کند.

حرکت به سمت اقتصاد سرمایه داری: دولت مالیات را پایین آورده، شرکت های زیر مجموعه اش را خصوصی می کند و ایجاد بیمارستان ها و مراکز خدمات دولتی متوقف می شود. امکان دخالت های دولتی در همه بخش های اقتصادی گرفته میشود. تعرفه های دولتی پایین اورده می شود و امکان واردات ارزان تر ایجاد می شود. تسهیلات بیشتری به کسب و کارها داده می شود و فضای مناسب برای سرمایه گذاری خارجی در ایران ایجاد می شود.

دولت در واقع چه می کند؟

دولت در حال حاضر در حال افزایش مالیات است (به نظر می رسد قرار است مالیات ارزش افزوده تا ۱۷% بالا رود و ممکن است برنامه هایی برای مالیات بر اشخاص هم وجود داشته باشد) و از این طریق درآمدش را افزایش می دهد. شرکتهای بزرگ دولتی (مثل شرکتهای خودروسازی) هم خصوصی نشده اند و به نظر نمی رسد برنامه ای برای خصوصی سازی آنها وجود داشته باشد. پس دولت حرکتی به سمت اقتصاد سرمایه داری ندارد. میزان تسلط شرکت های شبه خصوصی هم روز به روز در حال افزایش است. باید دید این روند آیا به بهبود خدمات دهی دولت منجر می شود یا اقتصاد ایران همچنان به روند عجیب اجراییش ادامه می دهد.