چرا متدهای آموزش زبان اینقدر پیچیده هستند؟

شاید برای شمایی که از بیرون نگاه می کنید یا می خواید یک زبان جدید یاد بگیرید متد آموزش زبان پیچیده به نظر نرسه. اما طراحی این ساختارها واقعا پیچیده اس. به عنوان کسی که مدتهاست داره با این موضوع سرو کله میزنه می خوام در این مطلب کمی در این رابطه صحبت کنم.

جاییکه همه مشکلات شروع می شود / The Root of All Evil

پیچیده موضوع اصلی در ساختار حافظه عملی و تفاوت اون با حافظه هوشیار برمیگرده. ذهن هوشیار انسان یک ذهن تقریبا دیجیتالیه. ما دوست داریم چیزها رو با منطق های عددی ببینیم و به صورت ساختاری یاد بگیریم. علوم مثل فلسفه، منطق و ریاضی هم نتیجه همین عملکرد ذهن هوشیار ما هستن. در مقابل حافظه عملی ما یک حافظه پترنال یا طرح محوره، این یعنی حافظه عملی ما چیزها رو به صورت طرح هایی مرتبط به هم ثبت می کنه.

زمانی که ما می خوایم چیزی رو به صورت هوشیار یاد بگیریم باید اون رو از دریچه ذهن هوشیارمون عبور بدیم در حالی که حافظه عملی ما اصلا اونطوری کار نمی کنه. البته این دو به شکلی عجیب به هم متصل شدن، ولی ساختار ارتباط بین اونها خیلی پیچیده اس.

در این حالت دو شکل متفاوت از اموزش شکل میگیره:

  • حالت اول میگه من اصلا کاری به ذهن هوشیار ندارم. من سعی می کنم زبان رو به صورت ناخودآگاه به فرد یاد بدم و مستقیم به حافظه عملی منتقل کنم.
  • حالت دوم میگه من سعی می کنم اول زبان رو برای بخش هوشیار شرح بدم تا درکی هوشیارانه ازش پیدا کنه و بعد از طریق اون اطلاعات به حافظه عملی منقل بشه.

روش اول بیشتر بر پایه ویدئوهایی به زبان اصلی، داستان و فایل صوتیه و… است. روش دوم بر پایه درسهای گرامر، کتابهای لغت و دیکشنری هاست. چیزی که الان بیشتر روشها بر پایه اون کار می کنن ترکیبی از این دوتاست. چون روش اول خیلی زمانبره و روش دوم ساختار استاندارد زبان رو به شکل زبان مادری ایجاد نمی کنه، اما در ترکیب می تونن خیلی موثر تر باشن.

وقتی میگیم حافظه عملی طرح محوره دقیقا یعنی چه؟

در مثل عملی یعنی وقتی شما جمله زیر رو می خونید به طور خودکار قسمت دومش توی ذهنتون میاد:

“موش تو سوراخ نمیرفت …”

حتی خیلی از ما جدول ضرب رو به همین صورت بلدیم. یعنی اگر جدول ضرب رو به صورت نوشته شده بخونیم اول باید توی ذهن تکرارش کنیم تا طرح ثبت شده در ذهن به ما جواب رو بده. بیشتر جملات به همین صورت در ذهن ما ساخته می شن، جملات در کنار کلمات دیگه و در ارتباط با اونها معنی پیدا می کنن. حتی در مفهوم حروف و صداها هم این موضوع صادقه، دلیل استفاده زیاد ما از عبارت “اولشو بگید بقیه اش رو میگم” هم همینه، ما به بخشی از طرح نیاز داریم تا بقیه رو به خاطر بیاریم.

ّبرای یادگیری زبان باید چه کرد؟

یادگیری زبان یعنی نهایتا شما به یک تسلط در این طرح ها در  زبان جدید برسید و بتونید اطلاعات اونها رو درک کنیم. در هر زبان، ذهن با ساختار یا طرحی خاص واژه ها رو که خودشون از صداها و حروف خاص تشکیل شدن کنار هم میذاره و یک مفهوم رو می رسونه. در شکل کاملا فنی اگر به مقدار کافی با نمونه جملات و عبارات در زبان جدید سرو کار داشته باشید خود به خود ساختارشون در ذهنتون شکل می گیره. اما چون این روند خیلی طولانی مدته (مثلا در کودکی حدود ۵ سال زمان برای یادگیری نسبی زمان صرف می شه) بنا براین بهتره از یکی از متدهای طراحی شده استفاده کنید تا سرعت این روند بیشتر بشه.

علی شهدوست

علی شهدوست

من علی شهدوست مدیر محتوای مجموعه بیاموز هستم. در اینجا در رابطه با نظرات و دغدغه‌هایم می‌نویسم. در صورتی که نظری داشته باشید از خواندنش خوشحال می‌شوم.

نظر بدهید