۷ نکته در رابطه با مهارت محاسبه ریسک

محاسبه ریسک یه مهارت بسیار ارزشمنده که تا حد زیادی اکتسابیه. بیشتر افراد موفقی که من در جامعه دیدم محاسبه ریسک خوبی داشتن و می تونستن در جای مناسب با یک ریسک دقیق به منافع خوبی برسن. اول این رو بگم که من استاد محاسبه ریسک نیستم اما برای خودم روش هایی دارم که تا حدی تجربی و تا حدی ناشی از مطالعه بوده. در این نوشته، میخوام در مورد این روش ها و نحوه اجراشون کمی صحبت کنم.

چیزهایی که باید در زمان محاسبه ریسک در نظر گرفت

شماره ۱ – هر بار که شما ریسک می کنید یک بالاترین دستاورد و یک بالاترین خطر دارید. گرچه معمولا کتابهای موفقیت توصیه می کنن که همیشه به دست آورد نگاه کنید ولی به نظر من حتما باید بالاترین خطر رو در زمان ریسک کردن مد نظر داشته باشید. اگر بالاترین خطر یک موقعیت خیلی خطرناک و تا حدی محتمل بود، بهتره ریسک نکنید. مثلا هرگز در شرایطی که حتی احتمال کمی وجود داره جونتون رو از دست بدید ریسک نکنید یا اگر ممکن بود تمام زندگیتون (در حال حاضر و آینده) اسیب ببینه ریسک نکنید.

در این موارد حتی اگر احتمالا وقوع این اتفاقات کم بود بهتره ریسک نکنید چون ممکنه شما در محاسبه احتمال اشتباه کرده باشید یا بدشانسی بیارید. به این نکته توجه داشته باشید که در هر ریسک، احتمال اتفاق افتادن بالاترین دستاورد کمتر از بالاترین خطره (ذهن افراد معمولا اینطوری گولشون میذنه). شرایط زیر رو در نظر بگیرید:

من یه ادم متاهل هستم که مقدار محدودی پول جمع کردم. این تمام پول منه و همش رو در کسب کار فعلیم سرمایه گذاری می کنم. کاری که من الان کردم کاملا اشتباه بود، چون در حالت شکست تمام زندگی من تحت تاثیر قرار میگیره. حتی اگر موفق هم بشم باز این ریسک اشتباه بوده چون ممکن بود در اثر اجراش زندگیم از بین بره.

شماره ۲ – این فرض کاملا اشتباهه که هر چیزی رو بخواید می تونید با تلاش به دست بیارید. اگر ریسکی که می کنید بر مبنای این استدلال ساخته شده، احتمال شکست زیادی دارید. منابع هر انسان از نظر اجرایی محدوده. شما هیچ وقت نمیتونید در زندگی به همه چیزهایی که میخواستید برسید. باید محدوده توانایی های خودتون رو خوب بشناسید و مطابق اونها ریسک کنید.  شرایط زیر رو در نظر بگیرید:

من برنامه نویسی بلد نیستم و هیچ دیدی هم نسبت بهش ندارم. کسب و کاری رو راه اندازی می کنم که درش نیازه من در یه دوره ۳ ماهه یه برنامه درست کنم. با خودم می گم برنامه نویسی هرقدر هم سخت باشه من نهایتا تلاش میکنم و یادش می گیرم. این ریسک اشتباه بوده چون من میزان توانایی خودم و میزان سختی شرایط رو در نظر نگرفتم و کور کورانه خودم رو وارد یک موضوع کردم. اینجا هم حتی اگر موفق بشم بازم یه ریسک اشتباه کردم.

شماره ۳ – ریسک کردن اونقدری که فکر می کنید هم مثبت نیست. در جامعه، شما همیشه به افراد موفق نگاه می کنید. مثلا به مدیران شرکت ها، صاحبان کسب و کار، ادمهای پولدار و … از دید شما همه این افراد ریسک کردن و تونستن موفق بشن. اما در واقعیت در کنار هر مدیر موفق ۹ مدیر ناموفق هم بودن که اونها هم ریسک کردن ولی موفق نشدن. ریسک کردن همیشه به معنای موفق شدن نیست اگر با مجموعه ای از افراد ناموفق هم صحبت کنید می بینید که اونها هم ریسک کردن ولی خیلی هاشون شکست خوردن. این به معنای سراسر بد بودن ریسک کردن نیست، اما باید پیش از وارد شدن به یه موقعیت با چشم باز بهش نگاه کنید.

شماره ۴ – همیشه نقشه فرار داشته باشید. افرادی که زیادی ریسک می کنن همیشه به طور ناخودآگاه این نقشه رو توی ذهنشون می کشن. شما باید بدترین حالت روندی رو که شروع کردید در نظر بگیرید و یه نقشه برای اون حالت در نظر بگیرید تا بدونید در اون صورت چطور می تونید از آسیب بیشتر جلوگیری کنید. در صورتی که نقشه شما شکست خورد باید امادگی و شجاعت این رو داشته باشید که از مهلکه فرار کنید و کمترین میزان اسیب رو ببینید. اگر قرار باشه هر بار که شکست می خورید، اونقدر ادامه بدید تا تموم بشید، هیچ وقت به اندازه کافی تجربه کسب نمی کنید تا موفق بشید.

شماره ۵ – این بیشتر در مورد آدمهای ایده آل گرا صدق میکنه. معمولا همه چیز از چیزی که اولش فکرش رو می کنید بدتر جلو میره. ذهن شما معمولا توجه شما رو به موفقیت ها و پیروزی ها جلب میکنه (این خصوصیت ذهنی خیلی از انسانهاست) پس شما در شروع کار خیلی از مشکلات رو نمیبینید. بعد از شروع کار معمولا با کله به سنگ می خورید و متوجه مشکلات می شید. این مشکلات شما رو بدبین میکنه و در بقیه مسیر احتمالا خیلی دید خیلی واقعی تری به مشکلات خواهید داشت. این دید واقعیه که شما رو توی مسیر پیشرفت قرار میده. در واقع اون خوشبینی اولیه تنها برای شروع کار به درد می خوره. اگر سعی کنید در تمام طول فعالیت خوشبین بمونید، مشکلات بدون اینکه متوجه بشید شما رو از پا می ندازن.

شماره ۶ – به کتابها و سخنرانهای موفقیت اعتماد نکنید. نویسنده های کتابهای موفقیت و سخنرانهای کلاس های موفقیت بیش از اینکه به فکر موفقیت شما باشن به فکر جیب خودشون هستن. اونها هیچ وقت تصویر واقعی ای برای شما از چیزی که در انتظارتونه ایجاد نمی کنن. اونها همیشه در مورد مثالهای موفقشون صحبت می کنن اما هیچ وقت در مورد افرادی که در مسیر شکست خوردن حرف نمیزنن (مگر برای تصدیق حرفهای خودشون). معمولا این افراد شما رو توی یک مغلطه ساده می ندازن، به این عبارت نگاه کنید: “آدم اگه چیزی رو واقعا بخواد بهش می رسه”. خب اگه شما شکست هم بخورید اون به نحوی بهتون میگه که شما واقعا اون چیز رو نمی خواستید یا واقعا براش تلاش نکردید و شما هیچ وقت نمی تونید بدونید واقعا تلاش کردن دقیقا چقدر تلاش کردنه. کتابهای موفقیت فقط یه دید مبهم از یه دنیای رویایی رو به شما میدن، دنیایی که با دونستن رمزهای ساده توش میشه موفق شد. گول این افراد رو نخورید.

شماره ۷ – نیازی نیست همه ریسک های بزرگ کنن. گاهی ممکنه در طول زندگی شما شرایط خیلی خوبی برای ریسک پیدا نکنید، در این صورت نیازی نیست الکی خودتون رو به خطر بندازید. ترس یک موتور درونی برای دفاع از انسانه، اگر واقعا بی خاصیت بود در ذهن انسان شکل نمی گرفت.خیلی از ادمهای اطراف ما زندگی های بدون ریسکی داشتن و ادمهای نسبتا موفقی هم بودن. شما می تونید در همین ایران (با همین وضعیت گند اقتصادی) بدون ریسک، کاری با درآمد متوسط داشته باشید، خونه بخرید (البته بعد از چندین سال) و خانواده تشکیل بدید. طبیعتا همه ما چشممون به افراد پولدار و موفقه و دوست داریم جای اونا باشیم اما باید همزمان اونهایی که شکست خوردن رو هم دید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *